نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دلم شکستن آرام شیشه ی روح است صدای ریختن سنگ از دل کوه است صدای گریه ی باران پشت پنجره هاست صدای رگ زدن تیغ، روی حنجره هاست نفس بریده شده در گلوی بی نفسم ...

دلم شکستن آرام شیشه ی روح است صدای ریختن سنگ از دل کوه است صدای گریه ی باران پشت پنجره هاست صدای رگ زدن تیغ، روی حنجره هاست نفس بریده شده در گلوی بی نفسم چطور تا ته راهی که نیستی برسم؟ هوای غم زده ی جمعه است چشم ترم ...

۳ روز پیش
66K
#پارت_۱۸ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸🔞 اگر او را ترک می‌کردم و می‌رفتم، مگر بعدش می‌توانستم به زندگی‌ام ادامه دهم؟ مگر عذاب‌وجدان ثانیه‌ای رهایم می‌کرد؟ نه، من می‌مردم ولی نمی‌رفتم، تا دم مرگ با سارا می‌ماندم. ...

#پارت_۱۸ #رمان_شیطان_زاده مناسب بالای ۱۸🔞 اگر او را ترک می‌کردم و می‌رفتم، مگر بعدش می‌توانستم به زندگی‌ام ادامه دهم؟ مگر عذاب‌وجدان ثانیه‌ای رهایم می‌کرد؟ نه، من می‌مردم ولی نمی‌رفتم، تا دم مرگ با سارا می‌ماندم. سرم را روی سرش گذاشتم و اجازه دادم اشک‌هایم موهایش را خیس کند. دلم لک ...

۱ هفته پیش
104K
#بخونید :) همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام ...

#بخونید :) همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد و نگاه از ستاره ها برنمی‌داشت آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی ...

۲ هفته پیش
100K
❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که ...

❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد ...

۲ هفته پیش
140K
برای عزیزانی که

برای عزیزانی که "کودک دبستانی" دارند ؛ پنجره را باز می کنم تا کمی اکسیژن به دلم برسد ... تا عطر پاییز ، حواسم را از نبودنت پرت کند ... دلبندم ! این روزها تو با قدم های کوچکت ، اولین گام های بزرگ شدنت را بر می داری ...

۳ هفته پیش
59K
از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه ...

از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه بامداد گذشت و چیزی به اذان نمانده بود. گرسنگی ...

۲۰ شهریور 1398
69K
#بخونید :) _چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم _شایدم حرفات رو جای دیگه زدی، واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم _واسه تو بعد از این همه ...

#بخونید :) _چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم _شایدم حرفات رو جای دیگه زدی، واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم _واسه تو بعد از این همه مدته، من احمق هر روز میایستم کنج دیوارو رفت و آمدت رو نگاه میکنم +اصلا ...

۲۰ شهریور 1398
117K
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۱۵ شهریور 1398
106K
#بخونید :) از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز ...

#بخونید :) از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیِ مان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه بامداد گذشت و چیزی به اذان نمانده ...

۱۴ شهریور 1398
111K
#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام ...

#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب ...

۹ شهریور 1398
127K
همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش ...

همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش میداد و نگاه از ستاره ها برنمیداشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی ...

۲۰ مرداد 1398
112K
همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش ...

همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش میزد و نیمه شب می ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش میداد و نگاه از ستاره ها برنمیداشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی ...

۱۹ مرداد 1398
131K
در غبار غربتی بی هم زبان،در حصار وحشتی نا مهربان در هجوم درد بی گاه و نهان ، هم زبانی تازه از راه آمده آمده تا قصه پردازی کند ، خاطرم را باز نوسازی کند ...

در غبار غربتی بی هم زبان،در حصار وحشتی نا مهربان در هجوم درد بی گاه و نهان ، هم زبانی تازه از راه آمده آمده تا قصه پردازی کند ، خاطرم را باز نوسازی کند دیرگاهی بود فکرم مرده بود،در سکوت خویش خوابم برده بود آمدی شب را پراندی از ...

۳ مرداد 1398
63K
همه چیز از همین شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد ...

همه چیز از همین شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد و نگاه از ستاره ها برنمی‌داشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی نداشت. ...

۲۹ تیر 1398
85K
همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد ...

همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد و نگاه از ستاره ها برنمی‌داشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی نداشت. ...

۲۷ تیر 1398
100K
.از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ ...

.از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه گذشت و چیزی به اذان نمانده بود. گرسنگی به استخوان ...

۲۵ تیر 1398
112K
.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد ...

.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی رانشانم میداد بشقاب غذایی که دست ...

۲۳ تیر 1398
168K
‌‌همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد ...

‌‌همه چیز از همان شب های کشدار تابستان شروع شد وقتی همسایه جدید طبقه ی بالایی بیخوابی به سرش می‌زد و نیمه شب می‌ایستاد در بالکن اتاق اش و یک موسیقی را مدام گوش می‌داد و نگاه از ستاره ها برنمی‌داشت... آن روزها زندگی برایم جز حالِ یکنواختی چیزی نداشت. ...

۲۲ تیر 1398
104K
باید به دلت دل بسپارم که ببارم آنقدر تو را دوست باید به دلت دل بسپارم که ببارم آنقدر تو را دوست بدارم که ببارم در تاب و تب دیدنت آرام نگیرم هر ثانیه قرنی ...

باید به دلت دل بسپارم که ببارم آنقدر تو را دوست باید به دلت دل بسپارم که ببارم آنقدر تو را دوست بدارم که ببارم در تاب و تب دیدنت آرام نگیرم هر ثانیه قرنی بشمارم که ببارم عشق آمده و خانه خرابی چه قشنگ است کرده ست غم و ...

۱۸ تیر 1398
22K