ویژه کنید
عکس و تصویر بسم الله الرحمن الرحیم رقص عربی آری ؛ دین عربی خیر وقتی که صحبت از ...

بسم الله الرحمن الرحیم
رقص عربی آری ؛ دین عربی خیر
وقتی که صحبت از دین است و نماز است و دعا و عبادت ، آن رگ آریائیشان گل می کند که مگر ما آریایینیستیم ؟ پس چرا باید به زبان اعراب با خدا سخن بگوئیم ؟ چرا باید به زبان عربی نماز بخوانیم ؟ چرا باید قبله مان با قبله اعراب یکی باشد،مگر ما ایرانی نیستیم ؟ مگر دین اجدادمان کوروش و داریوش چه اشکالی داشت که دین اعراب را به ما تحمیل کرده اند؟اصلا خدای ما الله نیست ، اهورا مزداست
و دهها چرا و مگر و اگر دیگر که در یک آن برایت ردیف می کنند ! اما...
اما نکته جالب اینجاست که وقتی پای رقص و بزم و آوازه خوانی به میان می آید همه شان می شوند کشته مرده نانسی و هیفا و زبان عربیی که در این مورد خاص برایشان چه زیبا می شود و چه فصیح و چه بلیغ !همه مات و مبهوت حروف و کلمات این زبان می شوند که چه زیبا و ملیح از دهان این رقاصه ها و آوازه خوانان ادا می شود ! همه شان به دنبال فراگیری رقص عربی هستند تا در مجالس عروسی از یکدیگر کم نیاورند
اینان همان هایی هستند که تبریک کریسمس و ولنتاین و مناسبت های غربی را روشنفکری می دانندو تبریک عید غدیر و مبعث و نیمه شعبان را بیگانه پرستی...
اینان همان هایی هستند که فحاشی شاهین نجفی و شارلی ابدو را آزادی بیان می دانند و هنر هنرمندانی چون حامد زمانی را چاپلوسی و نان خوری حکومت !
لخت شدن گلشیفته فراهانی را مظهر ازادگی و انتقاد و آزادی خواهی می نامند و چادری شدن الهام چرخنده را جوگیری و ریاکاری و چاپلوسی !
سجده بر مقبره کوروش را یکتاپرستی می نامند و بوسه بر ضریح مبارک حضرت عباس (ع) را بت پرستی !
زدن نارنجک و... به در و دیوار مردم در چهارشنبه سوری را جشن ایرانی ، باستانی می نامند و مراسم هیئات عزاداری را سلب آسایش از مردم !
نشر جملاتی جعلی و بی منبع منتسب به کوروش را افتخار می دانند و در مقابل نهج البلاغه علی (ع) سکوت می کنند !
امثال صادق هدایت و نیچه را الگو می نامند و حضرت علی(ع) را یک عرب سوسمار خور !
رستم و آرش و افسانه های باستان را می پرستند و شهید همت را فقط در حد نام یک اتوبان می شماسند !
راهپیمایی آنور آبی ها را آزادی بیان می نامند و راهپیمایی 22بهمن را اجتماع ساندیس خورها !
در سرمای زمستان با ساپورت در خیابان احساس سرما نمی کنند اما اگر در تابستان روسری بر سر داشته باشند از گرما هلاک می شوند
همانهایی که از فقر و بیچارگی کودکان ایرانی می نالند ولی کوچکترین احساسی به نابودی کودکان فلسطینی ندارند ..
و این ها همان جماعت بهانه گیر هستند...
بعله اینجوریاست ...


#اللهم عجل لولیک الفرج...
https://telegram.me/RightIranCulture
اما این هم ناشی از کم مطالعه بودن توست.

صد ها سال قبل از کورش کبیر ! هم این رسم بوده، پادشاهانی که به خاک و ثروت های یک کشور چشم دوخته بودند، پس از فتح اون کشور فقط ثروت هایشان را به یغما می بردند و مردانشان را به بردگی میگرفتند، با دخترانشان تفریح میکردند و از موقعیت سوق الجیشی اون خاک استفاده میکردند، حتی مثل داریوش، هنرمندانشان را به کشور خود میبردند تا بناهایی مثل تخت جمشید را بسازند.

اون پادشاهان وقت خود را صرف تغییر دین در اون کشور نمی کردند و خودشون رو بی جهت با عقاید مردم و خدایان و بت های آنان درگیر نمیکردند، بلکه با روحانیون اون کشور روی هم میریختند، تا نفوذ و تسلط بیشتری روی مردم مستعمرات خود داشته باشند.

اتفاقا اگر کورش یکتا پرست بود، بت های آنان را ارج نمی نهاد و تعمیر و بازسازی نمیکرد.

مجسمه مردوک خدای بابل پسر بت انکی

این قسمتی از متن استوانه کورش کبیر ؟است آیا این گفتار زشت می تواند گفتار ذوالقرنین باشد: من مجسمه خدایان را به جاهایی که قبلا در آن ساکن بودند باز آوردم و ایشان را در پرستش گاهی همیشگی مکان دادم؛ و خدایان سومر و اکاد را بی آنکه مزاحمتی برایشان ایجاد کنم به معبد های (بتخانه های) خود باز آوردم ، امیدوارم همه خدایانی که به شهر هایشان بازگرداندم ، هر روز به خدای بعل و خدای نبو و بت مردوک یا خدای مردوک توصیه کنند که به من طول عمر عطا فرمایند...

.
میدونی خدای بعل کدوم بت هست ، نمیدونی دیگه.

آخه آی کیو : یه کم مطالعه یا فکر کن، این موجود آدمکش با این عقیده بت پرستانه اش چگونه میتواند ذوالقرنین خدای یگانه باشه؛ یا چطور میتونه مورد احترام خدا باشه.

ــــ

کورش نه به افتادگی عیسی بود که پای یارانش را بشوید.

و نه به یکتا پرستی و بت شکنی ابراهیم.

ونه به مهربانی و صلح طلبی زرتشت.



هرگز کورش بت پرست را با زرتشت یکتا پرست در یک طبقه نگذارید.



مطمئنا اگر زرتشت ، کورش را میدید؛

بخاطر جنایت علیه بشریت، و کشتار صد ها هزار نفس بیگناه ، او را محکوم میکرد.

و بخاطر پرستش بت خدای مردوک و بعل و نبو، از دیدن کورش اظهار شرم میکرد.



بـت های مـورد احتـرام کـورش :

۱ - بت مردوک، خدای خدایان بابل.

۲ - بـت بعـل کـه در قـرآن نامـش آمـده.

۳ -بـت نـبـو .

زرتـشـت صـلـح طـلـب کـجـا و کـورش، پـادشاه انـزان، قـاتـل صـدهـا هـزار انـسـان بـی گـناه کجـا.

کورش باج و خراجگیـری که کمـر مردم کشـورهای اشغـال شده، زیـر بار مالیـاتهـای سنگیـنـش خم شده بـود.



بسیاری از ایرانیان کم مطالعه هنوز نمیدانند ؛ این آرم زرتشت یکتا پرست است یا کورش بت پرست...

کورش کبیر ! قاتل ملیونها نفر کجا و زرتشت پیامبر کجا

ثروت های سرشار سوریه و آشوریان و تازیان، و مردم کاپادوکیه و فریگیه و لیدیایی ها و مردم کاریا و فینیقیان و بابلیان؛ و ساکنان بلخ بامیان و هندیان و مردم کلیکیه و برسکاها پافلاگونیها و ماگادید ها، و صد ها قوم و ملتهای دیگر و طلاهای نابشان و مالیات هایی که به سختی به کورش کبیر میدادند؛ آنقدر وسوسه انگیز بود که برای پادشاهی مثل کورش، که شهوت بزرگی مثل یک جنون روانی ، همه وجودش رو گرفته بود راهی جز حمله باقی نمیگذاشت.

حمله ناجوانمردانه کورش کبیر

اگر کورش اقتصاد شهر ها را ویران نمیکرد، این چیزی بود که کرزوس پادشاه لیدیه به او آموخت، وقتی که هنگام تاراج شهر به او یاد آوری کرد که این شهر ها از امروز ببعد مال تو هستند، و برای اینکه منبع در آمد خوبی باشند و خوب مالیات دهند، نباید اقتصادشان را ویران کنی، بارها این صحنه تاسف آور را دیده ایم که کشور های تحت ستم کورش، با اکراه برای او مالیات سنگین می آورده اند و متاسفانه به این ستمگری کورش افتخار کرده ایم.



مالیاتهای اجباری کورش بزرگ و کبیر ! از کشورهای تحت سلطه


خدا وکیلی یکبار فکر کن، کسانی که از کشور های دیگه این مالیات و باج و خراج را؛

به زور و اجبار برای کورش می آورده اند، در دل خود به کورش چه میگفتند.

ناله و نفرین میکردند، یا فحش ناموسی میدادند یا هر دو...



یا شاید میگفتند: خدایا یکروز انتقام ما رو از این حرومزاده ها بگیر...

شاید هم اسکندر را خدا فرستاد، به همین منظور!



کشته شدگان حلبچه ، تعدادشان خیلی کمتر از سلاخی های کورش بود

محبوبیت صدام ، در میان انسان های بیشرم و بی منطق بعد از هر قتل افزایش می یافت

اگر صدام به مردم خودش ظلم نمیکرد، و موفق به گرفتن ایران و کویت میشد، عراقیها از او بعنوان قهرمان ملی و اسطوره نام میبردند.

و مثل مردم با اصالت ایران، برایشان مهم نبود که صدام یا کورش چندصدهزار بیگناه را در این راه سلاخی کرده اند.

به گزارش گزنفون، کورش در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار
https://telegram.me/RightIranCulture
یک ده آباد بهتر از صد شهر خراب
من هم یک محقق هستم و معتقدم اگر یک عقیده ای با یک تلنگر فرو بریزد به درد هیچ چیزی نمی خورد حتی جرز لای دیوار
البته کوروش برای ما وجود دارد نه به این شکل تخیلی و تحریف شده اش
ما کوروش را طبق اسناد و دلایل عقلی و ذکر شده می شناسیم و نه آن طور که عده ای از خدا بی خبر برای ما ترسیم کرده اند
کوروش بسیار بسیار کوچک تر از آن چیزی است که به خورد ما داده شده است و فقط به همان اندازه برایش احترام قائلیم
بنام خدا
سلام بر همگی دوستان عزیزم

مدتی است که در خدمتتان هستم و پیامهایی در راستای روشنگری و جریان شناسی ارائه نموده ام و از لطف و عنایت شما بزرگواران نیز بهره مند گردیده ام. این حرکت جریان شناسی با هدف حمایت از حریم مقدس دین مبین اسلام و زدودن برخی عقاید باطل و جعلی از اذهان وطن دوستان شریف صورت می گیرد.

مرجع اصلی مطالبی که ارائه می گردند ««مرکز مطالعاتی تاریخی سراج »» است که می کوشد تا با بیان حقایق ناب ٬ زوایای تاریک و پنهان و جعلیات تاریخی را زدوده و مستندات معتبر را پایه شناخت و فرهنگ قرار دهد.

هم اکنون توطئه ای در جریان است تا با بزرگنمایی و مقدس جلوه دادن برخی حکام باستانی٬ « اسلامیت» را به چالش بکشد؛ در واقع این توطئه بنا دارد ابتدا با به چالش کشیدن اسلامیت و بعد٬ با آشکار ساختن برخی جعلیات باستانی٬هم هویت و هم «اسلامیت» را از جامعه بگیرد و با یک جنگ نرم ٬ منافع خود را دنبال کند.

ضمن دعوت از همگی عزیزان به تامل و دقت بیشتر به مطالب ارسالی٬ تقاضا می شود در این حرکت فرهنگی-اسلامی سهم مهمی داشته باشید و با نشر فراوان این مطالب٬ حق مطلب را بجا آورده و شکر نعمتی نموده باشیم به درگاه الهی.

با سپاس و ارادت
www.aparat.com/v/UiajJ

کلیپ در مورد ذوالقرنین واقعی در قرآن که در واقع٬ «امام زمان »(عج) است.
www.aparat.com/v/xRGYS
کلیپ در مورد فریبکاری و تاریخ سازی برای کوووو؟؟؟روش کبیر
حقیقت ایران باستان (رحیم پور ازغدی)

http://www.aparat.com/v/JA4oZ

رد کوروش توسط آیت الله صافی گلپایگانی
http://www.aparat.com/v/bP3Uw
مجوس
http://www.aparat.com/v/n5syR

دکترعباسی-ردموهوم پرستی باستانگرایانه
http://www.aparat.com/v/2aA79

نفوذیهودبه تاریخ
http://www.aparat.com/v/VS3DB

جعل تاریخ برای یهود
http://www.aparat.com/v/Kwn61

 افشاگری جعلیات کوروشی و پاسارگادی
http://www.aparat.com/v/51xol

اربابان جعل
http://www.aparat.com/v/LdU5R

فروش ملخ در استان فارس
http://www.aparat.com/v/urlie
https://telegram.me/RightIranCulture
کانال ضد کوروش پرستی
کوروش آسوده نخواب...
اینجا عقده ها به نامت خالی میکنند...
منیتشان دارد خفه شان میکند...
ولایت به کتشان نمیرود...
پشت تو قایم میشوند...
انگار آنان فقط وطن پرستند و انگ عرب پرستی این روزها میشنویم...
نمیدانم عمرشان قد نمیدهد یا خودشان را به خواب زدند...
که فراموش کردند...
شهدایی
را که برای وجب به وجب این خاک خون خون دادند...
بارمز یاعلی و یا زهرا!
آخر وطن پرستی هستند اینها...
در گوشی میگویم به شمایی که وطن پرست مینامید خویش را:
خالکوبی نقش رستم و نقش کوروش و...را با آمپول بی حسی همه میتوانند انجام دهند...
نشستن در بشکه قیر داغ
باسر رفتن و بی سر آمدن
روی سیم خار دار خوابیدن و ...
بدون آمپول بی حسی را چه آن را بلدی؟
انگ عرب پرستی
میزنند به ما کنار سنگ قبرت کوروش جان خانه اجاره کردند اما گوشی موبایلشان را که چک کنی معدن جک های اقوام ایرانی است!
محض اطلاع آن آقای عرب تمسخر را حرام کرده برای ما!
بگذریم
کوروش جان...
ما به عمل ثابت میکنیم کدام وطن پرست تر است...
فقط خواستم بدانی زیاد هم آسوده نخواب...
بد کسانی بیدارند!!!
ای کوروش ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺑﺮﻭﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻣﻮ ﻧﺎﺯﮎ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﻣﺪﻋﯽ ﺗﻤﺪﻥ ﺍﺻﯿﻞ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ !...
ﺯﻧﺎﻧﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻣﻘﻠﺪ ﻣﺪﻫﺎﯼ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻏﺮﺑﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﺪﺍ
ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺑﺎﻧﻮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ !...
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺍﻧﻬﺎ ﺑﮕﻮ ﺩﺭ ﮐﺘﯿﺒﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻧوشته ﻫﺎﯼ
ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪ
ﻫﯿﭻ ﻣﺮﺩﯼ ﮔﻮﺷﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻭ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﻫﯿﭻ ﭘﯿﮑﺮ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻭ ﺑﺪ ﺣﺠﺎﺏ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺟﺎﻥ ﺁﯾﺎ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍﺿﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﻤﻞ
ﻣﺘﻌﺼﺒﺎﻧﻪ ﻫﺴﺘﯿﺪ
ﺍﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯼ ﻋﺎﺩﻝ ﻣﻦ ﺗﻮ ﯾﮑﺘﺎ ﭘﺮﺳﺖ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﻣﺎ ﺁﯾﺎ
ﺍﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﺗﻀﺎﺩ ﻭ ﺗﻨﺎﻗﻀﯽ ﺑﺎ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻫﻢ ﻋﻠﻢ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻫﻢ
ﺑﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ؟ ﺁﯾﺎ ﺍﻫﻮﺭﺍﯼ ﺗﻮ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ ؟ ﺁﯾﺎ ﺩﯾﻦ
ﺍﺳﻼﻡ ﻣﻦ ﻧﺴﺨﻪ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺁﯾﯿﻦ ﺯﺭﺗﺸﺖ
ﻭ ﻣﺴﯿﺢ ﻭ ... ﻧﯿﺴﺖ ؟ ﺁﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺎﺯ
ﺑﻪ ﺁﯾﯿﻦ ﻣﻨﻘﻀﯽ ﺷﺪﻩ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪﯼ ﯾﺎ ﺩﯾﻦ ﮐﺎﻣﻞ ﻭ
ﺑﺮﺗﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﻣﯿﮕﺰﯾﺪﯼ ؟
ﺁﺭﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ... ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺮﺧـﯿـﺰ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﭼﻨﮓ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺑﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ
ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ.
من یک ایرانیم , اصالتم به من میگوید قبل از هرچیز یک انسان باش
انسانیت به من میگوید به دنبال رفتار نیک , گفتار نیک , پندار نیک باش ومن بعد از ظهور اسلام همه این خصلت های نیک را در پیامبر خاتم, محمد مصطفی(ص)دیدم
(اللهم صلی علی محمد وال محمد)
من ایرانی ام

اهورامزدای من (الله) است،
از تبار کوروشم، ولی شاهم حسین بن علی(ع)ست،
از دیار آرشم، ولی کماندار من مسلم بن عقیل است،
امپراطوری ام هخامنشی ست، ولی جغرافیای من بین الحرمین است،
شاه عباس را دوست دارم، ولی شاه عباس من عباس بن علیست،
آری من ایرانی ام عاشق کاوه، مدیون نادرشاه، ولی پیامبرم محمدبن عبدالله(ص)ست،
قدمت کشورم از ماورای تاریخ است، ولی معنای تاریخ برای من فقط از هجرت پیام آورم از مکه به مدینه است،
زیبایی های تاریخ کشورم را دوست دارم، ولی تمام زیبایی های دنیا را درکلام مولایم حیدرکرار میبینم
اما موبدان زرتشتی از جهت دست وپا کردن یار نامی برای خودشان از کوروش استفاده کردن ک محبوبیت زیادی نزد ایرانیان دارد .انانکه معتقدند کوروش زرتشتی بود به این سوال جواب دهند در دین زرتشتی به خاک سپردن مرده ممنوع است به حدی ک اگر کسی را خاک کردند باید جنازه اش در اورده شود تا لاشخور ها اورا بخورند سوال این است پس چرا کوروش به عنوان یک زرتشتی وصیت کرد اورا به خاک بسپارند???? هِنینگ در کتابش از درگیریه زرتشت و کوروش مینویسد و حتی کوروش زرتشت را به جرم شورش علیه حکومتش تبعید میکند
زرتشت کیست? در اینکه زرتشت به خدا چه عقیده ایی داشته  میان محققان و صاحب نظران اختلاف وجود دارد اما با برسی اکثر کتب و گات ماهای زرتشتی به این نتایج عجیب رسیدم ک
1-اگر اهورامزدا را خدا در نظر گرفته و دو مینو یعنی خرد مقدس یا خالق خوبیها را دربرابر خرد خیبث یا خالق بدیها است قرار دهیم  در این صورت به سه خدایی(تثلیث)خواهیم رسید2اگر مسئولیت بدی وا به عهده اهورامزداست پس او یا خدا نمیدانسته ک دارد بد افرینی میکند یا اگر میدانسته اهریمن چون به ذات بد افریده شده سزاوار مجازات نیس3 اگر اهریمن. را نه , خرد مقدس نه اهورامزدا افریده پس خودش خداست ((دو خدایی))
زرتشت کیست? در روایات ایرانیان قبل از اسلام جز اهل کتاب به حساب می آمدند و در اصطلاح مجوس((در کامنت ها مجوس توضیح داده میشود))گفته می شدند و در هیچ روایاتی اسم پیامبر ایرانیان زرتشت نیامده است.حتی در تورات و انجیل نیز نام مجوس هست ولی خبری از زرتشت نیست. وبه زعم برخی مجوس غیر از زرتشت است و ایرانیان به خاطر مجوس بودن اهل کتاب شمرده شدند نه زرتشت.
ﯾﮏ ﻣﺪﺗﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﻪ ﻣﻠﯽ ﮔﺮﺍ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ!

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﯼ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻮ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩﯼ ؛ ﺍﻣﺎ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﭼﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ و ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﺎﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩ !

ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻮ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﯿﺪﯼ ؛ ﺍﻣﺎ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﺩﺭ ﺧﻠﯿﻔﮕﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﺎﺭﮔﺮﯼ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﭼﺎﻩ آﺏ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﯿﺒﺨﺸﯿﺪ !

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻮ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺳﯿﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ ﭼﻮﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﯿﮕﻪ ﺗﻮ ﺳﯿﺮﺗﺮﯾﻦ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ؛ ﺍﻣﺎ ﻋﻠﯽ (ﻉ) ﮔﺮﺳﻨﻪ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﺮ ﮐﻨﺪ .... افتخار ما به آریایی بودنمان نیست...
افتخارما به شیعه علی (ع) بودنمان است

"یا مولا علی (ع)"
«حق با اکثریت نیست»!

گاهی تو بحث‌هامون برای اینکه حرفمون سندیت و اعتبار بیشتری پیدا کنه و از حقانیت‌مون دفاع کنیم از عباراتی مثل این‌ها استفاده می‌کنیم:

همه جای دنیا همین کارو می‌کنن...
همه همین کارو می‌کنن...
همه اینطور می‌گن...
کجای دنیا می‌بینی ...

ببینیم نگاه خداوند متعال به اکثریت چطوره:
اگر به عبارت "اکثرالناس" در قرآن نگاه کنیم می‌بینیم:
لایعلمون(نمی‌دانند)، لایشکرون (شکرگذاری نمی‌کنند)، لا یومنون (ایمان نمی‌آورند)
و اگر کلمه "اکثرهم" را بنگریم:
فاسقون (فاسقند)، یجهلون (جهل می‌ورزند)، معرضون (روی برگردانند)، لایعقلون (اندیشه نمی‌کنند)، لایسمعون (نمی‌شنوند)

پس ما باید در دسته معدود افرادی باشیم که خداوند فرمود:
و قلیل من عبادی الشکور (اندکی از بندگانم سپاسگزارند)
و ما آمن معه الا قلیل (و همراه او جز عده‌ای قلیل ایمان نیاوردند)
ثلة من الاولین و قلیل من الآخرین (گروه کثیری از امت های نخستین هستند و گروه اندکی از امت آخرین)

حضرت علی‌ (ع) هم در این باب می‌فرمایند:
در پیمودن راه درست از کمی همراهانتان
ناراحت و نگران نباشید!
چهارشنبه سوری نارنجک میزنه دیوارمردم نمیگه کسی مریض داره!
*بعد در سال فقط سه روزهیئت بیرون بیادمیگن مریضا آسایش ندارن!

برای برد-باخت الکی فوتبال میاد اون کشور رو میبنده به بار فحش ناموسی!
بعد خودش رو از نژاد پاک آریایی و ازنسل کوروش وباشخصیت پارسی میدونه!

هرسال بدنش زیرسوزن و جوهر پر ازتتو و خالکوبی میشه هیچی نیست!
*اما یکی برای سید الشهداو فاطمه زهرا سینه زنی میکنه،میگن چرابه بدن ضرر میزنید!

برای نشرجملات جعلی وبی منبع کوروش سرودست می شکنه، تازه میره مطالب نهج البلاغه رو به اسم کورش میزنه!
*امابه نهج البلاغه پر ازحکمت مولاعلی که میرسه سکوت میکنه!!!
چرا کورش در تورات مورد ستایش قرار گرفت؟

تردیدی وجود ندارد که تورات امروزی لزوماً همان مکتوبات انبیاء نیست. بلکه مجموعه ای از نوشته ها و یادداشت های کاهنان یهود در گذر تاریخ است. همان دشمنانی که در لباس علمای یهود وارد این دین الهی شدند و تا توانستند در آن کژی پدید آوردند. و در مسیر رسیدن به اهداف پلید خود حتی به پیامبران، پاک ترین آموزگاران تاریخ بشریت نیز رحم نکردند. در تورات امروزی پلیدترین و شوم ترین اتهامات به پیامبران الهی دیده میشود
از تهمت میگساری و عربده کشی و قتل و غارت انسان های بیگناه گرفته تا زنای با محارم و حتی تجاوز به عنف و... همگی موضوعاتی است که در تورات بر پیامبران نسبت داده شد. با این وجود اما نویسندگان تورات کورش را ستوده اند! عجیب است؛ پیامبران را هدف زشت ترین ناسزاها قرار داده اند و در راه ترور شخصیتی آنان از هیچ تلاشی فروگذار نکرده اند، لیکن کورش هخامنشی را ستوده اند! این امر هر خردمندی را به شک و تردید وا می دارد. به هر روی مواردی از تقدیر و ستایش کورش توسط تورات، برای مثال در تورات آمده است که یهوه خدای یهود ، کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا فرمانروایی کرده و
خانه ی خدا در اورشلیم را که توسط نبوکدنصر پادشاه بابل تخریب شده بود، بنا نماید. بنا بر این در تورات کورش برانگیخته و برگزیده ی خداوند نامیده شده است. همچنین در تورات آمده است که یهوه، کورش را شبان ( چوپان ) خود بر ملت ها می نامد. و همچنین کورش، مسیح یهوه نامیده شده است.
چرا در میان جوانان گرایش به کوروش و زرتشت تشدید شده است؟؟؟

در یک هجمه‌ گسترده وشدیدضد تبلیغی علیه اسلام و به ویژه تشیع،باسوء استفاده‌ از «حبّ وطن» شدیدایرانیان (که در همه جنگ‌ها مشهود بوده وهست)اسلام به عنوان یک دین عربی که به ایران حمله کرده معرفی شد و«کوروش» به عنوان آلترناتیو موردتبلیغات گسترده قرار گرفت لذاناگهان درتمامی سایت‌ها نام «کوروش» به نوعی فرافکنی شدکه گویا تاریخ ایران همین یک پادشاه را داشته است، طرح نام اوبه صورت ناخودآگاه، پادشاهی را تبلیغ و توجیه می‌نماید.
همزمان با «ملی نشان دادن دین خدا» و عربی معرفی کردن اسلام [که دین خداست و دین خدا ملی‌گرا نیست]، مقررشدتا زرتشتی‌گری به عنوان یک دین و آیین ایرانی مطرح و تبلیغ گردد.
درهمین راستا به ناگاه مشاهده کردیم ضمن ضد تبلیغ علیه اسلام و تبلیغ زرتشتی‌گری، برچسب‌های لوگوی زرتشتی در سطح گسترده‌ای و در قالب‌های متفاوتی از بوگیر خودرو گرفته تا شبرنگ یا مدالیوم و پوستر برای مغازه‌ها، تولید و توزیع شد(؟!) و دراماکن مذهبی ...این فرافکنی هم زمان با فرافکنی نام کوروش و چاپ و توزیع کتیبه کوروش و بحث در خصوص مفاد آن و حتی قیاس با اسلام و ...، [
[البته حتماً از روی اتفاق، انگلیس نیز تصمیم گرفت پس از چند قرن، کتیبه کوروش را برای زیارت ازنزدیک، به صورت امانت به ایران بیاورد؟! – و کاری که در زمان رضا و محمدرضای دست‌نشانده و دوره‌ی تاجگذاری و «کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم» نیز نکرده بود را دردوره‌ی جمهوری اسلامی که شدیدترین و بارزترین دشمن قلمدادش می‌ کند، کرد
من نمیدونم چی شده که اسرائیلیا عاشق ایرانیا شدن و حتی به خاطر کوروش تمبر هم چاپ میکنن.
اسرائیلی که به مناسبت 13 فروردین و کشتار عظیم ایرانی ها جشن میگیرن حالا عاشق کورش اند....
مطمئن باشید کوروش را اسرائیل برای اهداف شیطانیش به وجود آورده.
قسمت سیاست شده قسمت تاریخی.
پیش خودم گفتم بزار منم یک پست تاریخی بزار

خب!!!

کوروش کبیر الان تو اون دنیا لپ تاپ را گذاشته جلوش وارد شبکه های مجازی شده ببینه جدیدا حرفی یا حدیثی زده

(^_~)
اونایی که میگین من زاده کوروش کبیرم
اونایی که لوگوی فروهر را به گردن می آویزید
چرا به این رفتار کوروش و قوانینش احترام نمی گذارید
در زمان کوروش حجاب معنا داشت

ایران کشوری است با فرهنگ چندین هزار ساله
اما الان چی منتظریم ببینیم غربی ها و اروپایی ها ......
چرا ما اصلیت و هویتمان را گم کردیم؟؟؟؟

در تصویر های حکاکــی شده برسنگهای تـخـت جـمـشـیـد
هیچ مردی گوشواره به گوش و ابرو برداشته نیست...
هیچ پیکر خانوم و آقایی برهنه و بد حجاب نیست...
یادمان باشد که چه بودیــم و چه شدیــم . . .
اینا رو صرفاً جهت اطلاع روشنفکرای متمدن میگم ! ! !
همان کاسه های داغ تر از آشی که برای غیر از خدا سجده میکنند...
همان مردانی که ابرو برداشته اند و بر طبل نژاد آریایی خود میکوبند...
همان زنانی که مقلد مد های نیمه عریان غربیان هستند و بر تمدن خود میبالند...
من نه به نژادم مینازم و نه به تاریخ چند هزار ساله ام!
من به معشوقی مینازم…
که فراتر از تمامی نژادهاست!
به حسینی مینازم…
که فراتر از تمامیِ مرزهاست!
فرقی نمیکند کجای این کرهٔ خاکی به دنیا آمده ام،
مهم این است معشوقی دارم که از هند و چین و ایران تا انگلیس و آلمان و حتی امریکا هم دلداده دارد!
عده ای میگویند:
کوروش امامشان است!
که کمرنگش کردند،
که به مقبره اش رسیدگی نمیکنند،
برای همین ناشناس مانده است!
من فریاد میزنم
من عاشقِِ معشوقی هستم که 7 بار قبرش رابا خاک یکسان کردند!
سالها زیارت قبرش را ممنوع کردند!
حتا برای زیارتش باید دستت را قطع میکردی!
سالها قبرش مخفی بود!
ولی اربعینِ هرسال بیشتراز ٢٠ میلیون زائر دارد!
من عاشقِ حُسینَم!
پس مهم نیست برایش تخت جمشید بسازند یا حَرم،
بر حق که باشی؛ اربعین 100 ها کیلومتر پا برهنه به عشقت می آیند….
ولی افسوس که عده ای تا ابد نخواهند فهمید …

سید الشهدا علیه السلام
قلب ها را تسخیر کرده!
وقتی که صحبت از دین است و نماز است و دعا و عبادت ، آن رگ آریائیشان گل می کند که مگر ما آریایی نیستیم ؟ پس چرا باید به زبان اعراب با خدا سخن بگوئیم ؟ چرا باید به زبان عربی نماز بخوانیم ؟ چرا باید قبله مان با قبله اعراب یکی باشد،مگر ما ایرانی نیستیم ؟ مگر دین اجدادمان کوروش و داریوش چه اشکالی داشت که دین اعراب را به ما تحمیل کرده اند؟اصلا خدای ما الله نیست ، اهورا مزداست
و دهها چرا و مگر و اگر دیگر که در یک آن برایت ردیف می کنند ! اما...
اما نکته جالب اینجاست که وقتی پای رقص و بزم و آوازه خوانی به میان می آید همه شان می شوند کشته مرده نانسی و هیفا و زبان عربیی که در این مورد خاص برایشان چه زیبا می شود و چه فصیح و چه بلیغ !همه مات و مبهوت حروف و کلمات این زبان می شوند که چه زیبا و ملیح از دهان این رقاصه ها و آوازه خوانان ادا می شود ! همه شان به دنبال فراگیری رقص عربی هستند تا در مجالس عروسی از یکدیگر کم نیاورند
اینان همان هایی هستند که تبریک کریسمس و ولنتاین و مناسبت های غربی را روشنفکری می دانندو تبریک عید غدیر و مبعث و نیمه شعبان را بیگانه پرستی...
اینان همان هایی هستند که فحاشی شاهین نجفی و شارلی ابدو را آزادی بیان می دانند و هنر هنرمندانی چون حامد زمانی را چاپلوسی و نان خوری حکومت !
لخت شدن گلشیفته فراهانی را مظهر ازادگی و انتقاد و آزادی خواهی می نامند و چادری شدن الهام چرخنده را جوگیری و ریاکاری و چاپلوسی !
سجده بر مقبره کوروش را یکتاپرستی می نامند و بوسه بر ضریح مبارک حضرت عباس (ع) را بت پرستی !
زدن نارنجک و... به در و دیوار مردم در چهارشنبه سوری را جشن ایرانی ، باستانی می نامند و مراسم هیئات عزاداری را سلب آسایش از مردم !
نشر جملاتی جعلی و بی منبع منتسب به کوروش را افتخار می دانند و در مقابل نهج البلاغه علی (ع) سکوت می کنند !
امثال صادق هدایت و نیچه را الگو می نامند و حضرت علی(ع) را . . . !
رستم و آرش و افسانه های باستان را می پرستند و شهید همت را فقط در حد نام یک اتوبان می شماسند !
راهپیمایی آنور آبی ها را آزادی بیان می نامند و راهپیمایی 22بهمن را اجتماع ساندیس خورها !
در سرمای زمستان با ساپورت در خیابان احساس سرما نمی کنند اما اگر در تابستان روسری بر سر داشته باشند از گرما هلاک می شوند
همانهایی که از فقر و بیچارگی کودکان ایرانی می نالند ولی کوچکترین احساسی به نابودی کودکان فلسطینی ندارند ..!
و این ها همان جماعت بهانه گیر هستند...
و چه زیبا فرمود مولایمان
"ای نه مردان به ظاهر مرد... "
شنیدید که به ما شیعه ها میگن عرب پرست؟
ما الله پرستیم و چون علی مع الحق و الحق مع علی بهترین راه برای رسیدن به خدا و حق علی.ع. است.
عرب و ایرانی و اروپایی و... هم نداره.
متاسفانه الان خیلیا از انسانیت دم میزنند ولی نژاد پرستن چه عرب چه ایرانی و حتی رنگین پوست ها!!
روایت پایین هم جواب خیلیا رو میده:

روزی در کوفه امیرالمؤمنین علی علیه السلام سخنرانی می‌کردند که درآن میان اشعث ابن قیس فرمانده عرب اعتراض کرد: «امیرالمؤمنین! ایرانیان در جلوی چشمان شما از اعراب پیشی می‌گیرند و شما در این مورد کاری نمی‌کنید. من نشان خواهم داد اعراب کیستند.»
حضرت پاسخ دادند: «وقتی اعراب تنبل در رختخواب نرم می‌خوابند ایرانیان در گرمترین روزها به سختی کار می‌کنند تا خدا را با اعمال خود شاد کنند. و این اعراب از من چه می‌خواهند؟ تا به ایرانیان ظلم کنم و یک ظالم شوم! به خداوندی که نطفه را شکافت و انسان را ایجاد کرد سوگند می‌خورم که من از پیامبر خدا شنیدم که همانگونه که شما اعراب امروزه با ایرانیان در راه اسلام می‌جنگید روزی ایرانیان نیز در راه اسلام با شما خواهند جنگید.»

سفینه البحار مرحوم شیخ عباس قمی جلد ۲ صفحه ۶۹۳
مقبره مادرسلیمان
مقبره مادرسلیمان: قبر مادرسلیمان/ گور مادرسلیمان/ مسجد مادرسلیمان. گاه نام مشهد مادرسلیمان را به این مقبره نیز تعمیم می‌دهند. بنایی سنگی و زیگورات‌مانند در محوطه هخامنشی مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی) که اخیراً به کورش منسوب شده و ممکن است به عنوان آرامگاهی برای او ساخته شده باشد. اما با توجه به کشته شدن کورش در فاصله‌ای دور و در حین حمله به سرزمین ماساژت‌ها، در هر صورت امکان دفن او در این محل یا هر محل دیگری در این منطقه بعید و ناممکن به نظر می‌رسد.

نام مقبره یا قبر مادرسلیمان، نام مشهوری است که از دیرباز و دستکم از زمان ابن‌بلخی در سده پنجم هجری تا زمان جوزپه باربارو (سیاح ونیزی) و جان استرویس و دوبروین به ترتیب در سده‌های پانزدهم و هفدهم و هجدهم میلادی تا به دوره قاجاری و تا به امروز به این بنا اطلاق می‌شده و در حکم زیارتگاهی ویژه زنان بوده که مردان حق داخل شدن به آنرا نداشته‌اند.

نخستین کسی که نظریه آرامگاه کورش برای این بنا را اظهار داشت، جیمز موریه بود که دو بار در سال‌های 1808 و 1811 میلادی بدانجا سفر کرده بود. با اینکه موریه بعدها از این نظر خود پشیمان شد و آرامگاه کورش و پاسارگاد را جایی در اطراف فسا گمان داد، اما دیگرانی همچون سِر رابرت کرپورتر در سال 1818 میلادی و کلودیوس جیمز ریچ در سال 1821 میلادی نظریه او را پذیرفتند (در باره ریچ ← کتیبه‌های جعلی). این در حالی بود که عده‌ای دیگر و از جمله دلاواله، اوزلی، لاسِن، اوپرت، سایس و ژان دیولافوآ آرامگاه کورش و پاسارگاد را در اطراف فسا می‌دانستند. علاوه بر این، عده‌ای دیگر نیز نظرات متفاوتی داشته‌اند. آلبرشت فون ماندِلسو در سال 1638 میلادی و به تأسی از روحانیون مسیحی مقیم شیراز، این مقبره را مدفن مادر سلیمان چهاردهمین خلیفه پس حضرت علی دانسته است. نظری که از حمایت ک. د. کیاش نیز برخوردار شد و آنجا را قبر خلیفه سلیمان و مادر او دانست. سِر ویلیام اوزلی در سال 1811 میلادی مدعی می‌شود که تخت‌جمشید یا پرسپولیس همان پاسارگاد/ پارسه‌گرد و محل آرامگاه کورش است و زاکارتی نیز بنای موسوم به زندان سلیمان را آرامگاه او دانست. چریکف در سال 1847 مقبره مادرسلیمان را قبر بهمن پادشاه کیانی معرفی کرد. مارسل دیولافوآ آنرا مقبره ماندانا (مادر کورش) و اوپرت نیز آنرا مقبره کاساندان (زن کورش) دانسته‌اند. ویسباخ بدون آنکه نظری در مورد محل آرامگاه کورش بدهد، بنای فعلی موسوم به مقبره مادرسلیمان را آرامگاه کورش نمی‌داند. میرزا حسن‌خان فسایی در فارس‌نامه ناصری بر این اساس که ایرانیان سلیمان و جمشید را یکی می‌دانند، این مقبره را قبر جمشید دانسته است.

از جمله دلایل کسانی که مقبره مادرسلیمان را آرامگاه کورش نمی‌دانند، این است که گزارش‌های مورخان یونانی (بنایی در یک منطقه کوهستانی با کتیبه و ده سکوی مطبق و اطاق بزرگی که بتواند تابوت و تخت و میز و ساغرها و هدایای گوناگون را در خود جای دهد) با وضعیت ظاهری این منطقه هموار و مقبره‌ای با شش سکوی مطبق و اطاق بسیار کوچک و بدون کتیبه یا جای کتیبه، سازگاری ندارد. هر چند که همان گزارش‌ها نیز در مواردی دارای چنین سازگاری‌ای هستند و در مجموع می‌توان آنها را برای رد یا تأیید چنین نظریه‌ای بکار برد.

این بنای آرامگاهی، سالم‌ترین بنای موجود در محل است و طرحی متوازن و متناسب را عرضه می‌دارد. با اینکه نمونه‌های مشابه این سازه در غرب آناتولی و از جمله در بنای موسوم به «تاش‌قلعه» (Taşkule) در لیدی باستان و استان ازمیر امروزی مشاهده شده، اما طرح این گونه آرامگاه در ایران ناشناخته نبوده است. شواهد موجود حاکی از آن است که معماران و سنگ‌تراشانی از لیدی و ایونیه در ساخت این بنا مشارکت داشته‌اند.

نمونه‌های دیگری از اینگونه معماری، بنای معروف به «گور دختر» در جنوب شرقی کازرون و در نزدیکی سرمشهد، و «تخت رستم» در فاصله میان تخت‌جمشید و نقش‌رجب است (ممکن نیز هست که آرامگاه کورش همین سازه اخیر بوده باشد). نمونه دیگری از چنین گورخانه‌هایی در کاوش‌های سال 1382 در تپه صرم در نزدیکی کهک قم بدست آمد. این سازه در همان زمان پیدایش تخریب شد (سرلک، ص 129 تا 163).

بنای آرامگاه از نوعی سنگ ماسه‌ای که به مرمر سفید شباهت دارد، ساخته شده و در ساخت آن از هیچگونه مواد و مصالح دیگری استفاده نشده است. سنگ‌ها که از معدنی در شمال شرقی سیوند بدست آمده، در قطعات بسیار بزرگ که گاه وزن هر کدام آنها به ده‌ها تن می‌رسد، به شیوه خشکه‌چین بر روی هم چیده و بنا گردیده است و گاه برای اتصال محکم‌تر آنها از قطعات آهنی دم چلچله‌ای استفاده شده است. این قطعات آهنی در طول زمان از چشم سارقان پنهان نمانده است. با اینهمه و علیرغم گذشت سال‌های بسیار از عمر ساختمان و پشت سر گذاردن زمین‌لرزه‌ها و حادثه‌های دیگر طبیعی و انسانی، بنای آرامگاه همچنان سالم و پایدار و استوار بر جای مانده است.

اطاق آ
رامگاه بر روی شش سکوی مطبق سنگی ساخته شده و طبقه هفتم آنرا تشکیل می‌دهد. نخستین و پایین‌ترین طبقه، قریب ۱۲ متر عرض و ۱۳ متر طول و ۱۷۰ سانتیمتر بلندی دارد. در نتیجه سطح زیربنای ساختمان به حدود ۱۶۰ متر مربع می‌رسد. این اندازه‌‌ها در طبقات دیگر به ترتیب کاهش می‌یابد بطوری که بلندی صفه ششم از ۵۵ سانتیمتر تجاوز نمی‌کند. به این ترتیب ارتفاع شش صفه پله‌مانند بنا حدود 5/5 متر و با احتساب حدود ۶ متر بلندی اطاق آرامگاه و بام آن، بلندای کل بنا بالغ بر ۱۱ متر می‌شود. این طاق بصورت شیروانی و شیب‌دار بام بنا را می‌پوشاند.

دیوارهای اطاق بسیار ضخیم ساخته شده‌اند. بطوری که پس از ورود به اطاق در می‌یابیم که اندازه‌های داخلی آن کمی بیشتر از دو متر در سه متر است. جای پاشنه درها نشان می‌دهد که این اطاق با دو در سنگی بزرگ که بر روی همدیگر قرار می‌گرفته‌اند، بسته می‌شده است. چنین درهایی که به سختی باز و بسته می شوند، معمولاً برای بناهایی بکار می‌رفته است که قرار نبوده رفت ‌و آمدهای زیادی به درون آن انجام پذیرد. این درها نزدیک به ۱۳۰ سانتیمتر بلندی داشته و ورود به اطاق با خم شدن امکان پذیر می‌شده است. داخل اطاق بسیار ساده و کف و سقف آن هر کدام از دو قطعه سنگ بزرگ و ضخیم پوشیده شده است.

در نتیجه وجود این سقف مسطح بر بالای اطاق و در زیر شیروانی، در می‌یابیم که می‌بایست اطاق دیگری در میان این دو سقف وجود داشته باشد. این اطاق فوقانی کوچک هیچ راهی به بیرون ندارد و پیدایی آن در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی با کوشش شادروان علی سامی (باستان‌شناس و رئیس وقت مؤسسه باستان‌شناسی تخت‌جمشید) انجام پذیرفت. به نظر او، این اطاق سنگی جایگاه اصلی دو تابوت سنگی است که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند (سامی، پاسارگاد، ص 46). یکی از این تابوت‌ها چند سانتیمتر کوچکتر از دیگری است. در هیچکدام از این دو تابوت چیزی یافت نشده است. با این حال به نظر می‌رسد کنده‌کاری‌های تابوت مانندی که در درون تخته‌سنگ‌های بام زیرین و داخلی بنا انجام شده، شیوه‌ای برای سبک کردن آن بوده است.

در اطراف و درون آرامگاه هیچگونه آذین و نگاره‌ای وجود ندارد و تنها در نمای سردر سه‌گوش زیر شیروانی و بالای در ورودی، نقش بسیار کمرنگی از نگاره یک گل دوازده‌ گلبرگی متداول هخامنشیان نگاشته شده است.

علاوه بر این هیچگونه کتیبه‌ای نیز در آرامگاه یافت نشده است. اما برخی مورخان یونانی همچون آریانوس و استرابون (هر دو به نقل از آریستوبولوس) گزارش کرده‌اند که در آرامگاه کورش کتیبه‌ای به این مضمون دیده شده است: «ای مرد! من کورش هستم، پسر کمبوجیه، من شاهنشاهی پارسیان را بنیاد گذاشتم. من بر آسیا فرمان راندم، اینک بر من رشک مبر».

آنان همچنین وضعیت داخل مقبره را نیز به اختصار توصیف کرده‌اند. بر پایه گفتار آنان در اطاق آرامگاه یک تخت زرین با تابوتی زرین و میز و ساغرها و هدایایی وجود داشته است.

در درون آرامگاه و بر سنگ‌هایی در پیرامون آن، کتیبه‌هایی مذهبی و نیز طرحی از یک محراب تراشیده شده که به دوره حکومت اتابکان فارس مربوط می‌شود.

فرهنگنامه ایران | مقبره مادر سلیمان (آرامگاه احتمالی کوروش)
http://irania.ir/ie/4234
جنایات ساسانی ها

]در ابتدای جنگ قادسیه وقتی سپاهیان رستم فرخزاد به نزدیک قادسیه رسیدند، دست به فساد و چپاول گشودند. اموال و فرزندان مردم را ربودند. عفت زنان را تباه کردند، باده نوشیدند و عربده کشیدند. مردم نزد رستم آمده؛ ضجه و ناله سر دادند. لذا رستم فرخزاد میان سپاه آمد و گفت: «ای مردم پارس! به خدا سوگند آنچه باعث تباهی ما شده کارهای زشت ماست. به خدا سوگند، اعراب با اینکه با این مردم در حال جنگ هستند، رفتار بهتری با آنان دارند. سیره‌ی آنها بهتر از کردار شماست».اینکه ارتش ساسانی، قبل از وقوع جنگ قادسیه، به مردم ایران نیز رحم نکرد و اموال و نوامیس مردم را مورد تعرض و هتاکی قرار داد، امری است که در متون کهن تاریخی بیان شده است

. از جمله طبری در تاریخ مشهور خود

[۱]، ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ»

[۲] و نیز ابن خلدون در کتاب تاریخ خود این حادثه‌ی تاریخی را نقل کرده‌اند.

[۳] و اسنادی دیگر ... 

  پی‌نوشت
:[1]. تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده‏، انتشارات اساطیر، تهران‏ ۱۳۷۵، ج‏ ۵، ص ۱۶۷۷

[۲]. ابن‌ اثیر جزری‏، الکامل فی التاریخ، ناشر: دار الصادر، بیروت‏ ۱۹۶۵، ج ‏۲، ص ۴۵۹-۴۶۰ ؛ابن اثیر جزری، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه: عباس خلیلی و ابو القاسم حالت‏، ناشر: مؤسسه مطبوعات علمی،‏ تهران‏ ۱۳۷۱، ج ‏۸، ص ۲۲۹-۲۲۸

[۳]. تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبد المحمد آیتی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، ۱۳۶۳، ج ،۱ ص ۵۱۲ ؛دیوان المبتدأ و الخبر (تاریخ ابن خلدون)، بیروت: دار الفکر، ۱۹۸۸، ج ۲، ص 528
8) تاریخ ایران باستان – پیرنیا ص 84 .85
(9) فره وشی، ص ۷۴
(10) آرامگاه کوروش: از این نکته نمی توان براحتی گذشت که چطور اغلب مورخین بر این عقیده اند که کوروش در نبرد با اقوامی در شرق ایران جان باخته ولی آرامگاهش به یکباره در هزاران کیلومتر آنطرف تر در نزدیکی جنوب ایران سر برآورده است . و با توجه به شکست قشون کوروش انتقال جسدی که توسط ملکه ماساژت ها سرش بریده شده و در تشت خون قرار گرفته عملا غیر ممکن بوده است . و این مورد را باید باستان شناسان پاسخ دهند که چرا آرامگاهی که قرنها به نام " مادر سلیمان" شناخته میشد یکباره شد آرامگاه کوروش ؟!
(11) هفته نامه "اشپیگل"، شماره 28/2008
(12) فرمان کورش بزرگ - به کوشش عبدالمجید ارفعی، فرهنگستان ادب و هنر ایران، شماره ی 9، سال 1366.
(13) Ben-Sasson, ibid, p. 153.
(14) کتاب دوم پادشاهان 24/1
(15) همان 24/9
(16) همان 24/12
(17) Judaica, vol. 9, pp. 1318-1319
(18) امنوننتصر، ص 12
 
آیا نقد زرتشتیگری و باستانگرایی به معنی وطن‌فروشی است ؟!
نه تنها وطن‌فروشی نیست، بلکه بیشترین خدمت به وطن است.
تاریخ ایران، با رنج‌ها و زحمات بسیار،‌به دست مردمانی ساخته شد که هرگاه حق را یافتند، مشتاقانه به سوی آن دویدند. میراث‌بانی از این شکوه، خود سعادتی است که امروز بر دوش جوانان این مرزوبوم نهاده شده است. لیکن برخی جریانات خاص، با اهدافی از پیش تعیین شده، ناجوانمردانه این میراث را بر باد می‌دهند. از جمله این جریانان، باستانگرایی افراطی است (که با نشر مطالب موهوم و دروغ‌پردازی می‌کوشند ایرانیّت را در مقابل مسلمانی قرار دهند). لیکن هنگامی که توهمات باستانگرایان افراطی با ابزار عقلانیت، به نقد کشیده می‌شود، هنگامی که رشتۀ تخیلات آنان نازک و نزدیک پاره شدن می‌گردد، با حربه اتهام‌زنی و بیان احساساتِ بی‌اساس تلاش می‌کنند تا ضعف خود را مخفی و مخالف خود را ساکت سازند. این روش دیکتاتورمآبانه توسط باستانگرایان افراطی چماقدار به دفعات دیده شده است. از جمله اینکه هر خردمندی را که نخواهد فریب آنان را بخورد، به «وطن‌فروشی» متهم می‌کنند و در مقابل، کسی را که جعلیات و توهمات آنان را باور کند، وطن‌پرست می‌دانند! این منطق کسانی است که مبنای اندیشه‌شان بر توهم بنا شده است.[۱] در این رابطه نکاتی گفتنی و شنیدنی است:

- در منطق ما، حق باید گفته شود، هرچند به ضرر ما باشد. به فرموده پیامبر اکرم: « قُلِ الْحَقَّ وَ إِنْ کَانَ مُرّا.[۲] حق را بگو هرچند تلخ و ناگوار باشد». همین گفتار با تعبیری دیگر از مولا علی (علیه السلام) نقل شده است: «قُلِ الْحَقَّ وَ لَوْ عَلَی نَفْسِک‏.[۳] حق را بر زبان آور، هرچند به ضرر تو باشد».

- ما به رسم ایرانی بودنمان، به همۀ اقوام ایرانی و نیاکان خود، احترام می‌گذاریم و همواره از نیکی‌های آنان یاد کرده و نامشان را گرامی ‌می‌داریم، اما قرار نیست که ایرادات را نادیده بگیریم. گذشته چراغ راه آینده است. باید گذشته را با همه نیکی‌‍‌ها و بدی‌هایش شناخت و پذیرفت. باید از ایرادات و زشتی‌ها عبرت گرفت. انکار معایب به معنی فریب دادنِ خویش است و این یعنی خاموش کردن چراغ راه آینده (اگر کسی بخواهد با توهمات و خیال‌پردازی،‌ آن را خاموش کند، لازم است که در مقابلش ایستادگی کرد).

- جریانات اسلام‌ستیز (و مخصوصاً صهیونیسم) تلاش بسیاری برای به حاشیه راندنِ اسلامِ شیعیِ جهادی می‌کنند. مستکبرین به روشنی دریافتند که برای تسلط بر خاورمیانه (که منطقه ای استراتژیک و قلب تپنده جهان است)، باید میان ملت‌ها اختلافات قومیتی و ملیتی به راه اندازند (پان‌ایرانیسم، پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و...)، از سویی تلاش می‌کنند با احیاء باورهای منسوخ باستانی در ایران و...، اسلام حق‌گرای جهادی را به زوال و ضعف بکشانند. این نبردی است که از سوی آنان آغاز شده، و لذا افشای آن باورهای منسوخ و نقد شخصیت‌های طاغوتیِ باستانی (و نه شخصیت‌های مثبت و سازنده) به معنی تقویت جبهه اسلام و تضعیف جبهۀ معاند است. هرچند محبت به وطن در منطق اسلام، نشانۀ ایمان است، لیکن قدرت امروز ایران، ناشی از روحیه و فرهنگ ایرانی-اسلامی است، و مخصوصاً مذهب تشیع که به اعتراف رسانه‌های بیگانه نقشی مبنایی و اساسی در قدرت معنوی ایران امروز دارد،[۴] و هرگونه آسیب به این مبنا،‌ سبب تضعیف و زوال ایرانِ امروز می‌شود (پس ایستادن در مقابل این نقشۀ استعماری ترویج باستانگرایی افراطی نه تنها وطن‌فروشی نیست، بلکه عیناً وطن‌دوستی است).

- غرب و پیاده نظام او، بسیاری از ابنیه تاریخی (از قبیل تخت‌جمشید پارسه و پاسارگاد و...) را از زیر خاک (؟!) بیرون کشیده و به مردم ایران معرفی کردند و این مسأله هزینه‌های بسیاری برایشان دربرداشت. بزرگترین مکتشفین و مثلاً باستان‌شناسانِ تخت‌جمشید و پاسارگاد، غربی بودند. با اندکی تفکر، این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که به راستی، کشورهای غربی که ذره‌ای تحمل پیشرفت ایران را ندارند،‌ چگونه راضی شدند که برای آشتی دادنِ ایرانیان با تاریخ خود (!)، آن همه هزینه مالی و انسانی دهند؟ آیا غرب و دولت‌های غربی، عاشق ما هستند؟! یا از آن تعریف و تمجیدها، به دنبال تخدیر ملت ایران و رسیدن به اهداف استعماری خود هستند؟ آیا مبارزه با اهداف استعماری غرب، و افشای دروغ‌ها، توهمات و خیال‌پردازی‌های باستانگرایان (باستانگرایانی که حقیقتاً برای استعمار خوش‌رقصی می‌کنند)،‌ به معنی وطن‌فروشی است؟!
- نکته ای که باستانگرایان افراطی به آن توجهی ندارند، این است که بدون تمجید از طاغوتیان و گردنکشان، می‌توان ایرانی و دوستدار وطن بود. چه بسیار از مردمان بزرگ ایرانی که در جای خود به نقد عملکرد شاهان و سران ایران باستان پرداختند. اسناد به جا مانده از متون ایرانی و غیرایرانی گویای این نکته هستند. حتی فردوسی در شاهنامه بسیاری از ایرادات و ضعف‌های شاهان و سرانِ ایران باستان را بیان کرده است. ابوریحان بیرونی و ابوعلی سینا و
بسیاری دیگر از بزرگان ایرانی نیز به همین گونه. حال می‌توان همۀ آنان را وطن‌فروش نامید؟!

- به راستی آیا کسی بیش از شهدای جنگ تحمیلی به وطن علاقه‌مند بود؟ آنان برای دفاع از ایرانِ اسلامی از جان مایه گذاشتند. در حالیکه در وصیت‌نامه آنان چیزی از موهومات باستانگرایان افراطی نیست. چند تن از شهدا در وصیت‌نامه‌های خود از زرتشت و کورش و داریوش و... نام بردند؟ آیا می‌توان آنان را وطن‌فروش نامید؟ از کسانی که در زمان دفاع مقدس به گوشه ای خزیده بودند و امروز دم از کورش و داریوش می‌زنند، بعید نیست که اکثر شهدای ۸ سال دفاع مقدس را به جرم ایمان راسخ به اسلام، وطن‌فروش بنامند!‌

- از پیامبر اکرم در منابع شیعه و سنّی آمده است: «الْإِسْلَامُ یَعْلُو وَ لَا یُعْلَی عَلَیْهِ.[۵] اسلام، بالا می‌رود و چیزی بالاتر از آن نمی‌رود». حال کسی که بخواهد چیزی را بالاتر از اسلام قرار دهد، خود را مضحکه قرار داده است. حق است که پیش از هر کار، در مقابل وی (باستانگرای افراطی) با سلاح منطق، احتجاج کرد. لازمۀ این کار مطالعه و بررسی انتقادی باورهای او (باستانگرای افراطی را می‌گویم) است.

- باستانگرایان، شاهان ظالم را تقدیس می‌کنند، حتی به قیمت پایمال شدن خون مردمان ستمدیده ایرانی و غیرایرانی. برای مثال، انوشیروان به مردم اجازه تحصیل دانش نمی‌داد.[۶] حال اگر کسی به این رفتار انوشیروان اعتراض کند،‌ برچسب «وطن‌فروشی» بر پیشانی‌اش می‌زنند،‌ (در حالیکه این وسط حق مردمان بسیاری ضایع شده است. باستانگرایان متعصبانه از انوشیروان دفاع می‌کنند، حتی به قیمت پایمال شدنِ حق مردمان ایرانی). همینطور در مواردی که مردمان بی‌گناه بسیاری توسط شاهان متکبر قتل‌عام شدند.[۷] چگونه است که اعتراض به ستمگری‌های سران سیاسی-اجتماعی ایران باستان، وطن‌فروشی است؟ ولی خیانت به مردم بی‌گناه و بی‌تفاوتی نسبت به مظلومیت آنان، وطن‌فروشی نیست؟

در مجموع، نقد موهومات و پرداختن به حقایق تاریخی، رفتاری روشنگرانه است که منافاتی با وطن‌دوستی ندارد. بلکه این روشنگری، موجب نگاه حق‌گرایانه و عبرت‌آموزی از تاریخ می‌گردد و از سویی نقشه‌های استعمارگران را ناکارآمد می‌کند (و سبب تقویت اسلامِ شیعیِ جهادی در ایران می‌شود). می‌توان ایرانی بود، می‌توان وطن‌دوست بود، ولی به توهمات و دروغ‌های باستان‌گرایانِ افراطی توجهی هم نکرد.

[۱]. بنگرید به «داستان ایمان آوردن گشتاسپ به زرتشت http://www.adyannet.com/news/13780».
[۲]. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ه.ق، ج ۱۵، ص ۲۹۰، حدیث ۲۰۵۴۱.
شیخ صدوق، معانی الأخبار، قم: انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۳۶۱. ص ۳۳۵.
[۳]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۳ ه.ق، ج ۴، ص ۱۷۹.
ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار، نشر کتابخانه حیدریه نجف اشرف، ۱۳۸۵ ه.ق، ص ۱۷۲.
[۴]. بنگرید به «خشم باستانگرایان افراطی از سخنان کیسینجر».
[۵]. به تعبیر شهید مطهری، این حدیث، معتبر و مورد استناد فقها است (شهید مطهری، پانزده گفتار، تهران: انتشارات صدرا، ص ۱۶).
از منابع شیعه: شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم: انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۳ ه.ق، ج ۴، ص ۳۳۴، حدیث ۵۷۱۹؛ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، قم: مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۹ ه.ق،‌ ج ۲۶، ص ۱۴، حدیث ۳۲۳۸؛ علامه حلی، نهج الحق و کشف الصدق، قم: مؤسسه دار الهجرة، ۱۴۰۷ ه.ق، ص ۵۱۵.
از منابع اهل سنت: صحیح البخاری، ج ۱، ص ۴۵۴، بیروت: دار ابن کثیر.
[۶]. بنگرید به «انوشیروان و بیسواد نگه داشتن مردم.. http://www.adyannet.com/news/1694 .».
[۷]. بنگرید به: «قتل عام مردم بلوچستان به دست انوشیروان http://www.adyannet.com/news/1438»، « قتل عام مردم گیلان و دیلمان به دستور انوشیروان http://www.adyannet.com/news/1644»، «منشأ جنایات انوشیروان http://www.adyannet.com/news/5889» و...
گروه علمی باور باران و مرکز مطالعات تاریخ سراج
به گفته هرودت کمبوجیه بر خلاف قوانین
پارسی با دو خواهر خود پیمان زناشویی بست ( یکی هئوتسا و دیگری که نامش را نبرده
است)کتزیاس که این داستان را به اشاره آورده است نام او را رکسانا- رئوخشنه – یا روشنک آورده است (شهبازی، کورش بزرگ،
ص325، یادداشت 19). 

و داریوش بزرگ فرَتَه گونَه دختر برادر خود اَرتانَه را به
زنی گرفت ( هرودت، تاریخ، ج7، بند 224). 

به ادعای کتزیاس داریوش دوم خواهر
خود پروشات را به زنی داشت ( کتزیاس، پرسیکا، گزیده 15- الف. یاکوبی، ص 496). 

و
به گفته پلوتارخ اردشیر دوم با دو دختر خود زناشویی کرد ( زندگانی اردشیر بند27). 

همچنین گفته اند که تری تخمه از سرداران پارسی با خواهر خود رئوخشنه (
روشنک ) زناشویی کرد ( کتزیاس، پرسیکا، گزیده 55. یاکوبی ص471). 

اردشیرسوم با خواهر خود هئوتسا ( پلوتارخ، زندگانی اردشیر، بند 26). و سرانجام
این که داریوش سوم همسر
خواهر خود استاتیرا بود و یکی از سرداران او مادر خود را به زنی
داشت ( کنتوس کرتیوس، تاریخ اسکندر، ج8، فصل 2، بند 19).
ازدواج‌های پدر-دختری در آیین زرتشتی


دین‌کرد به عنوان یکی از مهم‌ترین متونِ پهلوی اصل ازدواج با محارم را تأیید نمود و حتی برای اثبات مشروعیت آن دلائلی (هرچند عجیب) ارائه کرد. اصرار این متن کهن (که توسط بزرگترین موبدان زرتشتی در عصر اسلامی و از روی اوستای ساسانی نوشته شد)، بر مشروعیت و نیک بودنِ این کردار (ازدواج با محارم) امری روشن است که سابقاً در این زمینه نوشتاری ارائه شد[۱]. همچنین ازدواج برادر-خواهر به عنوان یکی از انواع خُوَیدوده (=ازدواج با محارم) در آیین زرتشتی، به وسیله‌ی ده‌ها منبع از منابع ایرانی و غیرایرانی قابل اثبات است که مواردی از آن نیز ارائه شد[۲]. اکنون زمان آن است که درباره‌ خُوَیدوده‌ی پدر-دختر در آیین زرتشتی سخن بگویم. هرچند آنچه گفته می‌شود جزو فرهنگ هزاران ساله‌‌ی دین زرتشتی است، اما نمی‌تواند ارتباطی با شخص زرتشتِ پاک داشته باشد.

در کتاب سوم دینکرت، می‌خوانیم: «<خداوند> خود، پدر سپَندَرمَذ، زمین است؛ همان زمینی که از آفرینش (خلقتاً) مادینه <بوده> است. خداوند از او (=از زمین) نر را آفرید؛ کیومرث را که نامش به مرد نخستین ترجمه می‌شود»[۳]. یعنی کیومرث حاصل ازدواج اهورامزدا با دخترش سپندَرمَذ (اسپندارمَذ یا همان آرمیتی=امشاسپند موکّل بر زمین) است. موبدان زرتشتی در توجیه این نوع ازدواج گفته‌اند، همانگونه که ازدواج برادر و خواهر سبب می‌شود که حاصل این ازدواج فرزندی باشد، که پدرش دایی اوست (!) و مادرش عمه‌ی او! یعنی پدر و مادر در عین "پدر و مادر بودن"، دایی و عمه‌ی فرزند نیز محسوب می‌شود. فرزند نیز در عینِ فرزند بودنش، برادرزاده و خواهرزاده‌ی والدینش می‌باشد. همین امر موجب می‌شود که محبت بین والدین و فرزند، چندین برابر شود. «و نیز به همین گونه است برای <نوزادی> پسر که پدر و دختری <با خویدوده‌گری> با هم به دنیا آورده‌اند»[۴]. یعنی به همین ترتیب در ازدواج پدر و دختر، حاصل این پیوند، فرزندی خواهد بود که هم فرزندِ پدر خود است و هم نوه‌ی دختریِ پدر خود! و از طرفی هم فرزندِ مادر خود است و هم برادرِ او ! از این طریق محبت‌ها چندین برابر می‌گردد!

حتی موبدان نگارنده‌ی دین‌کرد برای نشر این کردارِ نیک اهورایی (ازدواج پدر و دختر) دعا کردند: «آیا به روزگاران چه زمان روشنایی <دل و دیده> برخواهد جَست و برخواهد افروخت و بسی شادمانی و رامش با خود خواهد آورد؟... می‌سزد آن شادمانی و شیرین‌کامی و رامش برخاسته از زایش پسری از خود و دختِ خویش چندین برابر باشد، زیرا که <آن فرزند> برای آن مادر، برادر نیز می‌باشد».[۵]

یان ریپکا به عنوان یکی از هزاران ایران‌شناس غربی، وجود این رسم را در متون ادبی ایران باستان تأیید کرده است[۶]. حتی در متون کهن عربی هم آمده است که برخی اعرابِ صدر اسلام زرتشتی شده بودند (از جمله افرادی در بحرین همچون زرارة بن عَدس و دو پسرش (حاجب و لقیط)، همچنین اقرع بن حابس و دیگران) که بنا بر یک نقل تاریخی، لقیط بن زراره پس از زرتشتی شدن، با دختر خود (دختنوس) ازدواج کرد[۷].

حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، وجودِ رسمِ ازدواج با محارم (آن هم از نوع پیوند پدر-دختری) را در ایران باستان تأیید کرده است. حتی به صراحت گفته است که بهمن اردشیر بر اساس آموزه‌های دین زرتشتی با دختر خود که «همای چهرزاد» نام داشت ازدواج کرد و فرزندی به نام «ساسان» حاصل این ازدواجِ پدر-دختر بود. در شاهنامه در ماجرای «به زنی گرفتن بهمن، همای دخترخویش را و ولیعهد کردنش» چنین آمد که شاه با دختر خود ازدواج کرد و حتی دختر از پدرش باردار شد. پدر نیز پس از مدتی از دنیا رفت و همین امر سبب شد تا بر سر ولیعهدی و حکومت اختلافاتی میان درباریان رخ دهد[۸]. همچنین بنابر متون کهن تاریخی، شاپور اول (پادشاه ساسانی)، با دخترش «آدور آناهید» ازدواج کرد. چه اینکه موبدان زرتشتی همواره مروّج و مشوّق ازدواج با محارم بودند[۹]. عجیب‌تر اینکه در «روایت آذرفرنبغ فرخزادان» آمده است که اگر دختری راضی به ازدواج با پدرش نشود، پدر می‌تواند به زور با او هم‌بستر شود! در فتوای بیستم از روایت آذرفرنبغ فرخزادان می‌خوانیم:

Q: There is a man whom it behooves that he should give his daughter or his sister in marriage;‎‎ they do not agree;‎‎ can that man hand them over in marriage with force?‎‎ If he does, will the meritorious work of the holy communion come into being, or not ?‎‎
A: As I understand: it is proper to hand over a sister or a daughter as wife, in that way, with force;‎‎ if one does it, the marriage is appropriate, and the meritorious work of the holy communion does come into being;‎‎ it is not proper to do it if the husband does not agree, and it is a sin.‎‎[10]‎
در متون کهن آمده است که اردشیر دوم (هخامنشی) دو دخترش، آتسا و آمسترس را به زنی گرفت[۱۱]. همچنین در اوس
تا آمده است که آرمیتی (اسپندارمذ) دختر اهورامزدا است[۱۲] و از سویی در اوستا آمده است که اهورامزدا با آرمیتی ازدواج کرد. در فصل ۱۷ یشتها، مشهور به اَرت یَشت (اشَی یَشت)، بند ۱۶ خطاب به ایزد اَشَی میگوید: «اهورامزدا پدر توست و سپندارمذ مادر توست».[۱۳] و در اوستا، ویسپَرَد، کرده ۳ : ۴ آمده است: «ای اهوره‌مزدا! زنی را ایستاده خواهم که در اندیشه و گفتار و کردار نیک، سرآمد و خوب آموخته و فرمانبردار شوهر و [ردِ] اشَوَن [چون] سپندارمذ و [چون] زنانی است که از آنِ تو اند».[۱۴] و حتی در متن پهلوی چیده اندرز پوریوتکیشان آمده است: «هرمزد آفریده‌ام، نه اهریمن آفریده، پیوند و تخمه‌ام از کیومرث (است). مادرم سپندارمذ و پدرم هرمزد، مرا مردمی از مهری و مهریانه است که نخستین پیوند و تخمه از کیومرث بودند».[۱۵]
پی‌نوشت:

[۱]. بنگرید به «دینکرد و مشروعیت ازدواج با محارم در آیین زرتشت»
[۲]. بنگرید به «ازدوا‌ج‌های برادر-خواهری در آیین زرتشت»
[۳]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، به اهتمام فریدون فضیلت، تهران: انتشارات فرهنگ دهخدا، ۱۳۸۱. ص ۱۴۴
[۴]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۶
[۵]. کتاب سوم دین‌کرد، دفتر اول، همان، ص ۱۴۶
[۶]. یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ترجمه: عیسی شهابی، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی‏، ۱۳۸۱. ص۸۱
[۷]. ابن اثیر جزری، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه: عباس خلیلی، ابو القاسم حالت‏، تهران: مؤسسه مطبوعات علمی‏، ۱۳۷۱. ج ‏۶ ص ۹۸
[۸]. شاهنامه بر اساس نسخه چاپ مسکو، تهران: مؤسسه نور، ص ۷۷۳ بیت ۲۸۰۸۱-۲۸۱۰۳
[۹]. مری بویس، زرتشتیان باورها و آداب دینی آن‌ها، ترجمه ع. بهرامی، تهران: انتشارات ققنوس، ۱۳۹۱. ص ۱۴۱
[۱۰]. روایت آذرفرنبغ فرخزادان، پرسش بیستم :
The Pahlavi Rivayat of Adur-Farnbag, Tr.‎‎ by Behramgore Tahmuras Anklesaria, 1938, Question 20
[۱۱]. مرتضی راوندی‏، تاریخ اجتماعی ایران، تهران: انتشارات نگاه‏، تهران‏، ۱۳۸۲. ج ‏۶ ص ۲۸۴ ؛ ج‏ ۶ ص ۲۹۹
و حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، تهران: انتشارات دنیای کتاب‏، ۱۳۸۴. ج‏۲ ص ۱۰۹۸ / ج ‏۲ ص ۱۱۵۸
ایرانیان و یونانیان به روایت پلوتارخ‏، ترجمه: احمد کسروی‏، تهران: نشر جامی، ‏۱۳۸۰. ص: ۲۱۷-۲۲۳
[۱۲]. خرده اوستا، گزارش موبد اردشیر آذرگشسب، تهران، ۱۳۵۴، ص ۳۳
[۱۳]. اوستا، به گزارش ج. دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۹۱. ج۱ ص ۴۷۱
و ابراهیم پورداود، یشت‌ها، تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۷۸. ج ۲ ص ۱۹۰
[۱۴]. اوستا، به گزارش ج. دوستخواه، تهران: انتشارات مروارید، ۱۳۹۱. ج ۱ ص ۵۲۹
[۱۵]. جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا، متون پهلوی، ترجمه سعید عریان، تهران: کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱. ص ۸۶
گرد اوری و تدوین گروه علمی باور باران
باستانگرایی
رستم فرخزاد با ایران چه کرد ؟؟؟

جنگ قادسیه و نبردهای پیش و پس از آن، همواره محل گفتگو بوده است. در این زمینه هرچه بیشتر مطالعه و تحقیق می‌شود، نکاتی شگفت‌انگیزتر به دست می‌آید. از آن جمله بررسی ابعاد گوناگون شخصیت رستم فرخزاد (فرمانده ارتش ساسانیان در زمان حمله‌ی لشکریان عمر بن الخطاب به ایران) است. این مقاله، مستنداتی درباره‌ی نقش «رستم فرخزاد» در به‌هم‌ریختگی اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران، همزمان با حمله‌ی اعراب، ارائه می‌کند. نگارنده‌ی این نوشتار، نه با رستم فرخزاد و نه با هیچ کس دیگر کینه و دشمنی ندارد، هدف تنها بیان حقایقی است که کمتر شنیده می‌شود.
یکی از مهم‌ترین و سنگین‌ترین ضرباتی که رستم فرخزاد بر پیکره‌ی ایرانِ ساسانی وارد نمود، کودتای وی علیه آزرمیدخت (ملکه‌ی وقت ساسانیان) بود. بدین صورت که رستم فرخزاد به خاطر مسائل شخصی، با ارتش تحت امر خود به تیسفون حمله کرده؛ آزرمیدخت را کور کرد و سپس او را کشت.[۱] همین امر موجب بروز یک شکاف عمیق و جبران‌ناپذیر در جامعه‌ی ایرانی شد. چه اینکه آزرمیدخت در شش ماه حکومتش، توانست به بخشی از جامعه سر و سامان دهد. لیکن کودتای رستم فرخزاد علیه وی دقیقاً در زمانی رخ داد که اعراب به ایران حمله کرده بودند.[۲] در حقیقت این اقدام خودخواهانه‌ی رستم فرخزاد موجب شد وضعیت کشور متشنج شده؛ جنگی داخلی رخ دهد.
از دیگر اقدامات خائنانه‌ی رستم فرخزاد، تنش‌های وی با فیروزان بود که در نهایت موجب شد جامعه‌ی ساسانی به طور کامل دچار ازهم‌گسیختگی شود. این دو نفر، فرماندهان ارتش ایران بودند که بر سر قدرت، با یکدیگر به نزاع پرداختند. آن هم در زمانی که ایران ساسانی در بدترین شرایط ممکن قرار داشت؛ در وضعیتی کاملاً شکننده، که بخشی زیادی از کشور به تصرف سپاهیان عربی درآمده بود. منابع متعدد تاریخی گویای این است که مردم ایران در ماجرای جنگ قادسیه، این دو فرمانده ارتش را بزرگترین مقصر در نابسامانی کشور می‌دانستند.[۳] رفتارهای نابخردانه و ننگین رستم فرخزاد به اندازه‌ای شدید بود که در ماجرای جنگ قرقس (یکی از نبردهای سنگین میان سپاه عرب و ساسانیان)، پارسیان علیه او شوریدند و همین امر سبب شد که ارتش ساسانیان ضعیف‌تر گشته؛ جنگ داخلی تشدید گردید.[۴]
دیگر نکته‌ی قابل توجه این است که در دین زرتشتی، زنان و دختران از نسل اهریمن شمرده می‌گردند [۵]، لذا پادشاهی یک زن بر کشور، برای اشراف و بزرگان ساسانی، قابل تحمل نبود. لیکن چون در دربار ساسانیان هیچ شاهزاده‌ای از جنس مذکر نمانده بود، به اجبار و از سر ناچاری، پوراندخت (دختر خسرو پرویز) به پادشاهی رسید. اقدامات حیرت‌انگیز رستم فرخزاد در این زمینه هنگامی بود که وی‏ نزد پوراندخت (ملکه وقت ساسانیان) رفت. او از پوراندخت درخواست کرد تا تمامی «زنان» خسروپرویز را معرفی کند. پوراندخت چنین کرد. سپس رستم فرخزاد دستور داد تا زنان درباری (از جمله همسران خسروپرویز) را شکنجه کردند (!) تا اگر فرزند مذکّری دارند، اعلام کنند! در اثر این رفتار بی‌شرمانه‌ی رستم فرخزاد، پسرکی به نام یزدگرد سوم (که از ترس جانش مخفی شده بود) را یافتند و به زور بر تخت پادشاهی نشاندند! [۶] و پوراندخت نیز به طرزی مشکوک از صفحه روزگار محو گردید.
دیگر لکه‌ی سیاه که در کارنامه‌ی رستم فرخزاد دیده می‌شود، که حقیقتاً ضربه‌ای مهلک بر پیکره‌ی جامعه‌ی ساسانی بود، پیشگویی‌های وی مبنی بر پیروز شدن اعراب بر جامعه‌ی ساسانی بود. وی منجّم بود و از حرکت ستارگان، سرنوشت ساسانیان را دریافته بود که شکستی سنگین از سپاهیان عرب خواهند خورد.[۷] لذا این پیشگویی وی موجب تضعیف روحیه‌ی بخش عظیمی از جامعه‌ی ساسانی شده بود. چنان‌که جمشید گرشاسب چوکسی (پژوهشگر زرتشتی) درباره‌ی نقش ادبیات پیشگویانه در تصرف ایران، می‌نویسد که رستم فرخزاد پس از بررسی اجرام فلکی و دریافتن این مسئله که اعراب در این نبرد پیروز می‌شوند، این مسئله را با مردم نیز در میان گذاشت! [۸] البته نقش رستم فرخزاد در فروپاشی نظام حکومتی ساسانی، بسیار شدیدتر از این است. وی قبل از این حوادث نیز سپاهیان ایران را علیه خسرو پرویز شورانده بود. در حالی که می‌توانست بین قوای نظامی و سیاسی، صلح و دوستی برقرار کند، اما با حیله‌گری‌هایش موجب بروز اختلافات و درگیری بین قوای ایرانی شد. حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه می‌گوید که خسرو پرویز بر اثر یک اشتباه (یا حتی یک مسئله واقعی) بر بعضی سپاهیان خشم گرفت. آن گاه رستم فرخزاد را مأمور نمود تا سپاهیان را اخطار دهد. لیکن رستم فرخزاد به جای اینکه با نرمی مسئله را خاتمه دهد، سپاهیان را علیه خسرو پرویز تحریک و تهییج نمود.[۹] چه اینکه خود از فرمان شاه سرپیچیده بود:
که پیچیده بد رستـــــم از شهــــــــریار
بجایی خود و تیــغ زن ده هـــزار [۱۰]

وی به اندازه‌ای سخن‌چینی و نمامی نمود تا اینکه سپاهیان را علیه خسرو پرویز به شورش درآورد و کشور را به لبه‌ی پرتگا
ه رساند:
بدَر بر همــــــی بود تا هــــر کســــــــــــی
همــی کـــرد زان آزمایـــــــــــش بســـــی‏
همی ساخــت همــــواره تا آن سپـــــــــاه
بپیچیـــــــد یک سر زِفَـــرمان شـاه [۱۱]

سپس کار را به جایی رسانید، که شاه را برکنار کردند.[۱۲] آنگاه شیرویه (پسر خسرو پرویز) به پادشاهی رسید، لیکن ایران سراسر جنگ داخلی، آشوب و شورش شده بود.[۱۳] بی‌تردید قدرت‌طلبی‌ها و رفتارهای نامعقول رستم فرخزاد نقشی اساسی در سقط حکومت ساسانیان داشت. چنانکه وی خود نیز بر اندیشه‌ی ناثواب و طمع‌ورزی‌هایش اقرار نمود. چنان که شخصی به او گفت: «تو که واقع حال [شکست خوردن ساسانیان از سپاه عرب] را می‏‌دانی چرا این کار [فرماندهی سپاه] را پذیرفتی؟» گفت: «از روی طمع و علاقه به ریاست».[۱۴] در نهایت نیز رستم فرخزاد، در نبرد به دست سعد بن ابی‌الوقاص کشته شد.[۱۵]

پی‌نوشت :

[۱]. آرتور کرستین‌سن، ایران در زمان ساسانیان، ترجمه: رشید یاسمی،‏ انتشارات دنیای کتاب، تهران ۱۳۶۸، ‏ص ۶۴۹-۶۴۷
سر جان مالکوم، تاریخ کامل ایران‏، ترجمه: میرزا اسماعیل حیرت‏، انتشارات افسون‏، تهران ۱۳۸۰، ج ۱ ، ص ۱۰۶
عباس قدیانی‏، فرهنگ جامع تاریخ ایران‏، انتشارات آرون‏، چاپ ششم، تهران‏، ج ۱ ، ص ۲۱
و از منابع کهن نیز بنگرید به :
تاریخ طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده‏، انتشارات اساطیر، تهران‏ ۱۳۷۵، ج‏ ۲ ، ص ۷۸۴
ابن مسکُـوَیه، تجارب الامم، ترجمه الف. امامی و ع. منزوی‏، ناشر: سروش / توس‏، تهران‏، ۱۳۶۹ / ۱۳۷۶، ج ‏۱ ، ص ۲۲۴ و ...
[۲]. تاریخ طبری، همان، ج ‏ ۴ ، ص ۱۵۹۲
[۳]. ابن مسکُـوَیه، تجارب الامم، همان، ج‏ ۱ ، ص ۲۸۸
[۴]. تاریخ طبری، همان، ج‏ ۴ ، ص ۱۶۰۱ ؛ ابن مسکُـوَیه، تجارب الامم، همان، ج ‏ ۱ ، ص ۲۸۱
[۵]. بنگرید به مقاله «عقل زن در نگاه دین زرتشتی» و «برتری پسر بر دختر در دین زرتشتی»
[۶]. ابن مسکُـوَیه، تجارب الامم، همان، ج‏۱، ص: ۲۸۹
[۷]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۴۳ ، بیت ۴۸۷۵۴ –۴۸۷۵۹
[۸]. جمشید گرشاسب چوکسی، ستیز و سازش؛ مسلمانان غالب و زرتشتیان مغلوب، ترجمه نادر میرسعیدی، انتشارات ققنوس، تهران ۱۳۸۵، ص ۷۴-۷۵
[۹]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۱۴ ، در فهرست: "برگشتن سپاه ایران از خسرو و رها کردن شیرویه از بند" و ص ۱۳۱۶ بیت ۴۷۸۰۲-۴۷۸۰۴
[۱۰]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۱۷ ، بیت ۴۷۸۱۴
[۱۱]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۱۷ ، بیت ۴۷۸۱۹
[۱۲]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۱۷
[۱۳]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۱۷- ۱۳۱۹
[۱۴]. تاریخ طبری، همان، ج‏ ۴ ، ص ۱۵۹۴-۱۵۹۳
[۱۵]. شاهنامه فردوسی، بر اساس نسخه چاپ مسکو، ناشر: مؤسسه نور، تهران، ص ۱۳۴۹
تهیه/تنظیم از عماریون
ساسانیان هرگز یک مقاوت تأثیرگذار علیه فشاری که ارتش‌های اولیه اعراب ایجاد کرده بودند، از خود نشان ندادند. یزدگرد که یک پسربچه بود و کاملاً تخت لوای مشاورین قرار داشت و توانایی این را نداشت که یک کشور پهناور که به پادشاهی‌های فئودالی کوچک تجزیه شده بود را متحد کند، با وجود این حقیقت که بیزانسی‌ها که تحت فشارهای مشابه از سوی اعراب بودند، دیگر تهدیدی محسوب نمی‌شدند. فرماندهٔ، خلیفه ابوبکر، خالد ابن ولید، عراق را در طی چندین جنگ برق‌آسا تسخیر کرد. او که در سال ۶۳۴ به جبهه سوریه برای جنگ علیه بیزانسی‌ها رفته بود، جانشینش او را به هنگام نیاز یاری نکرد و مسلمانان در جنگ پل در سال ۶۳۴ شکست خوردند، که با پیروزی ساسانیان به پایان رسید. با این حال، تهدید اعراب متوقف نشد و کمی بعد ارتش‌های منضبط خالد بن ولید مجدداً سربرآوردند. خالد بن ولید یکی از صحابه‌های محمد، پیامبر اسلام و فرمانده ارتش اعراب بود.

در سال ۶۳۷، یکی از ارتش‌های مسلمانان تحت فرماندهی خلیفه عمر بن خطاب یکی از ارتش‌های بزرگ ایرانیان تحت فرماندهی سرلشگر رستم فرخزاد را در دشت‌های القادسیه شکست داد و به سوی تیسپون پیشروی کرد، خود تیسپون پس از یک محاصره طولانی‌مدت سقوط کرد و به دست اعراب افتاد. یزدگرد از تیسپون به طرف شرق رفت، و عمده گنجینه‌های بزرگ شاهنشاهی خود را در تیسپون جا گذاشت. اعراب تیسپون را کمی بعد تسخیر کردند، یک منبع مالی بزرگ به چنگ آوردند و ارتش ساسانی را بی‌پول گذاشتند. تعدادی از فرمانروایان ساسانی سعی کردند نیروهایشان را ترکیب کنند تا مانع از پیشرفت مهاجمین عرب شوند، اما این تلاش‌ها بدون وجود یک نیروی مرکزی تأثیرگذار نبود، و فرمانروایان در جنگ نهاوند شکست خوردند. شاهنشاهی ساسانی، که دیگر ساختار نظامی نداشت، نیروهای مالیات‌ستانی غیراشرافی‌اش لت و پار شده بودند، منابع مالی‌اش نابود شده بودند و طبقه آزاتان آن به تدریج نابود شده بود، حالا تماماً در برابر مهاجمین عاجز و درمانده بود.


عکس #کاشان
لطفا با نهایت احترام نظراتونو بگین میخوام ببینم چی از کوروش یاد گرفتین احترام؟ یا توهین؟


ﺁﻧﭽﻪ ﯾﮏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ
ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻭﯾﺮﻭﺱ ﻫﺎﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ

ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﺵ‌ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ؟

ﺭﺿﺎ ﻣﺮﺍﺩﯼ ﻏﯿﺎﺙ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﺵ‌ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﻭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ‌ﺯﺩﮔﺎﻥ ﭘﯿﺮﻭ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﮔﻔﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﯽ‌ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺠﺪﺩﺍً ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺧﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻪ‌ﺍﯾﻢ. ﺍﻣﺎ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻮﻻ‌ً ﭼﻪ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺠﻢ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯽ‌ﺑﺎﻓﻨﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﺍ ﺟﻌﻞ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ؟ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ‌ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﭘﺮﺳﺶ، ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺍﺳﺖ: ﭼﻮﻥ ﺩﺳﺘﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﻭ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﺭﻭﻍ‌ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻓﺎﺵ ﺷﺪ، ﺑﺠﺎﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺘﻨﺒﻪ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﺵ ﺷﺮﺍﻓﺘﻨﻤﺪﺍﻧﻪ‌ﺗﺮ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺍﺯ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻭ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭘﯿﺶ ﮔﯿﺮﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﺩﺭﻭﻍ‌ﻫﺎﯼ ﺑﺮﻣﻼ‌ ﺷﺪﻩ، ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺑﺎﻓﺘﻦ ﺩﺭﻭﻍ‌ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﺎﺯﯾﺪﻧﺪ. ﺩﺭﻭﻍ‌ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﺗﺼﺎﻋﺪﯼ ﻭ ﺍﻧﮕﻞ‌ﻭﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ﺍﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻪ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﺭﯾﺴﻤﺎﻧﯽ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻭ ﭼﻮﻧﺎﻥ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺗﻨﯿﺪﻩ ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﯾﻨﮏ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺍﺳﺘﯿﺼﺎﻝ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﮔﯽ ﭼﺎﺭﻩ‌ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺟﺰ ﺁﻧﮑﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﺮ ﻣﻨﺘﻘﺪ ﻣﻨﺼﻒ ﻭ ﻭﺍﻗﻊ‌ﮔﺮﺍ ﻭ ﻣﺘﮑﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺭﺍ ﺑﺎ ﭼﻤﺎﻕ‌ﮐﺸﯽ ﻭ ﻫﺮﺯﻩ‌ﺩﺭﺍﯾﯽ ﺑﺪﻫﻨﺪ. ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﺭﯾﺴﻤﺎﻥ ﺳﺨﺖ‌ﺗﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻧﺎﺑﻮﺩﯼ ﺩﺭﻭﻍ ﺭﺍ ﺗﺴﺮﯾﻊ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ. ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﭼﺸﻢ‌ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺍﻣﯿﺪﺑﺨﺶ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺳﻮ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻮﯾﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺳﺘﻢ‌ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﺳﻠﻄﻪ‌ﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ‌ﻫﺎﯼ ﺍﺳﺘﺘﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺵ ﺧﻂ‌ ﻭ ﺧﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﯿﻔﺘﻨﺪ.
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﮐﻮﺭﺵ‌ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﺷﺨﺎﺹ ﺑﻌﻀﺎً ﺧﻮﺵ‌ﻗﻠﺒﯽ ﮐﻪ ﻃﻌﻤﻪ ﻭ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﺵ‌ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﻤﻼ‌ﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ‌ﺩﻟﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ، ﺟﺪﺍﺳﺖ._________________________________________


ﻭ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯼ ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﺎﺏ ﻏﯿﺎﺙ ﺁﺑﺎﺩﯼ ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺟﻌﻠﯽ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ. ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺑﻘﯿﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﯼ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ.۱- ﺩﺷﻮﺍﺭﺗﺮﻳﻦ ﻗﺪﻡ، ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ ﺍﺳﺖ 
ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﯾﮏ ﺍﺻﻄﻼ‌ﺡ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺩﺭ ﺯﺑﺎﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ:


The first step is always the hardest
۲-  ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﭘﺎﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺩﻋﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ.ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﺮﺕ ﺟﯽ ﺍﯾﻨﮕﺮﺳﻮﻝ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻣﺪﺍﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ﻭ ﺍﺻﻞ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ :


The hands that help are holier than the lips that pray
۳- ﮐﺎﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﯿﻢ
ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻫﻨﺮﯼ ﻓﺮﺩ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺭﻭ ﺳﺎﺯﯼ ﻓﺮﺩ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﺻﻞ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﺑﻮﺩﻩ :


Nothing is particularly hard if you divide it into small jobs۴- ﺍﮔﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯿﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﯾﺪ، ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﯿﺪ
ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﺁﻧﺘﻮﻧﯽ ﺭﺍﺑﯿﻨﺰ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﺻﻞ ﺟﻤﻠﻪ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺯﯾﺮ ﺑﻮﺩﻩ:

If you do what you've always done, you'll get what you've always gotten
ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺟﻌﻠﯽ ﺩﯾﮕﺮ...
ﺑﻠﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ! ﻭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺠﺎﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ. ﻋﮑﺲ ﺯﯾﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﺮﺑﺎﻧﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻫﻤﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ .



ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺑﺎﻻ‌ :
ﻟﯿﻨﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ۱ 


ﻟﯿﻨﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ۲  


ﻟﯿﻨﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ۳ (ﭼﻬﺎﺭﻣﯽ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ)

ﻟﯿﻨﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﯼ ۴ 

ﻣﻄﺎﻟﺐ ﻣﺮﺗﺒﻂ:
ﻭﺻﯿﺖ ﻧﺎﻣﻪ ﯼ‌ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ

ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺟﻌﻠﯽ ﺍﺳﺖ

ﻧﺎﻣﻪ ﯼ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻋﻤﺮ ﺍﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﯾﺰﺩﮔﺮﺩ ﺳﻮﻡ (ﭘﺎﺳﺦ )




ﺑﺮﭼﺴﺐ‌ﻫﺎ: ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺟﻤﻼ‌ﺕ ﺟﻌﻠﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ
 ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ؟!!!




ﺭﻓﯿﻖ 


ﺗﺎﺯﮔﯿﺎ ﺩﯾﺪﻩ ﻡ ﻓﺎﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﯽ 


ﻭ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﯿﺰﻧﯽ 


ﻭ ﺭﻭﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﻭ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯿﮕﯽ‼️


ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﺎ ﯾﮏ


 ﭼﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﯿﺎﻡ




ﮔﯿﺮﯾﻢ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﺮﯾﻔﻬﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ  ﮐﻮﺭﻭﺵ


 ﻣﯿﮑﻨﯿﻦ ﻭﺍﻗﻌﯿﺘﻪ ( ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﺑﯽ ﺳﻨﺪﻩ ؛ ﻭ ﮐﺘﺐ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺍﺭﻩ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺧﻼ‌ﻑ ﺣﺮﻑ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺭﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ )




ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻓﺮﻭﺵ‼️


 


ﺍﻣﺎ...




ﻣﻦ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﻢ ﻭ ﻣَﺸﺘﯽ ﮔَﺮﯾﻢ


 ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﮐﻮﺭﻭﺷﻢ ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭ


 ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻣﺪ " ﻏﺮﺑﯽ " ﺑﺎ ﺑﺮﭼﺴﺐ 


ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻭ ﺍﺻﻄﻼ‌ﺣﺎﺕ ﺁﻣﯿﺰﺷﯽ ﻭ ﺟﻨﺴﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯼ؟






ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺭﯾﺸﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﮐﻮﺭﻭﺷﻪ


 ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺷﯿﺶ ﺗﯿﻎ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻓﺎﺯ


 ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮﯼ ﺯﺩﯼ ﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ 


ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺭﻭ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺸﻮﺭ


 ﻏﺮﺑﯽ ﻣﯿﮑﻨﯽ






ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﻭ 


ﺑﺎ ﻫﯿﺒﺘﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﮐﻮﺭﻭﺷﻢ ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ


 ﺩﻣﺎﻏﺖ ﺭﻭ ﺳﺮ ﺑﺎﻻ‌ ﺩﺍﺩﯼ 






ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﭗ ﻭ ﺳﺮ


 ﻭ ﻭﺿﻊ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻢ ، ﻫﺮﮐﺲ


 ( ﭼﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ , ﭼﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ) ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﺘﻢ


 ﯾﺎﺩ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﻢ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﻪ ﻣﯿﻔﻬﻤﻪ


 ﺍﺯ ﻧﺴﻞ ﮐﻮﺭﻭﺷﻢ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﭼﯽ...⁉️




ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ


 ﻫﻤﻨﻮﻋﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ 


ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ( ﻣﺴﯿﺤﯽ ﻭ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ 


ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﻭ ﺳﻨﯽ , ﺗﺮﮎ , ﻟﺮ , ﻋﺮﺏ ﻭ...


ﮐﻪ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻦ) ﺭﻓﺘﺎﺭ 


ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺷﯽ


 ﺑﻮﺩﻥ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﻭ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﻭ ﻫﺘﮏ ﺣﺮﻣﺖ


 ﺑﺮﺍﺕ ﻋﺎﺩﯼ ﺷﺪﻩ⁉️






ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﺑﺎ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﻣﻮﺳﻢ ﺩﺍﺭﻡ


 , ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ


 ﺳﺮ ﻭ ﻭﺿﻊ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﯽ ﺩﺍﺭﻥ ﺗﻌﺮﺽ ﻣﯿﮑﻨﻦ


 ﻭ ﻣﺰﺍﺣﻤﺶ ﻣﯿﺸﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭ


 ﻧﺠﺎﺗﺶ ﻣﯿﺪﻡ ﻭ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﻭ 


ﺷﻬﯿﺪ ﻣﯿﺸﻢ ( ﺷﻬﯿﺪ ﺧﻠﯿﻠﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﮕﻢ‼️ﺷﻬﯿﺪ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ ❗️ﯾﺎﺩﺕ ﮐﻪ ﻧﺮﻓﺘﻪ❗️)


 ﺣﺎﻻ‌ ﻣﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﺒﯿﻪ ﻏﯿﺮﺕ ﮐﻮﺭﻭﺷﻢ


 ﯾﺎ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺧﻮﺩﺕ


 ﺭﻭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺳﺮ ﻭ


 ﻭﺿﻊ ﺍﻧﭽﻨﺎﻧﯽ ﺑﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ....




ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ !


 ﺟﺎﯼ ﮔﻔﺘﻨﺶ ﻧﯿﺴﺖ ... ) ﺑﺪﺁﻣﻮﺯﯼ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﻠﮑﻪ ﭼﻨﺪﺵ ﺁﻭﺭ ﻭ ﺯﻧﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ )

aksestan.blog.ir
ﭼﻨﺪ ﺳﺆﺍﻝ ﻣﻬﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻛﻮﺭﻭﺵ

ﻫﺮ ﮐﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﯾﺎ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺶ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻧﺪ،
ﻣﻤﻨﻮﻥ ﻣﻴﺸﻴﻢ!


ﭼﺮﺍ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﻨﻦ؟؟؟

ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻗﺒﻞ ﺗﺮ
ﭼﺮﺍ ﻣﻨﺒﻌﯽ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟



ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﻭ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻫﺎ ﺑﺴﺎﺯﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺑﺪﻥ؟؟؟


-1 ﭼﺮﺍ ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﯾﮏ ﺍﺯ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺛﺒﺖ ﻧﺸﺪﻩ

ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﻬﺎﻥ،
ﺭﻭﺯ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﻦ؟؟؟


-2 ﺯﺭﺗﺸﺘﯿﺎﻥ ﻃﺒﻖ ﺁﺩﺍﺏ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺸﺎﻥ، ﻣﺮﺩﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ.

ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﺭﺗﺸﺘﯽ ﺍﺳﺖ،
ﻃﺒﯿﻌﺘﺎ ﺟﺴﺪﺵ ﺭﺍ ﺳﻮﺯﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ!

ﭘﺲ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﭘﯿﺪﺍ ﺷﺪﻩ؟


-3 ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﺘﺎﭘﺮﺳﺖ ﺑﻮﺩ،

ﭼﺮﺍ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ

ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻨﺴﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﻭﻧﻦ،
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ " ﻣﺮﺩﻭﮎ" ﺑﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺑﻞ
ﺭﻭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ

ﻭ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﯾﺎﺭﯼ ﺍﻭ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ
ﮐﺮﺩﻩ ؟


5 - ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺴﺖ؟؟؟

ﺳﻌﺪﯼ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺷﻌﺮﺍ،

ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟؟؟



ﻣﮕﺮ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻧﺒﻮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ؟!


ﭼﺮﺍ ﺣﺘﯽ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺑﺶ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺳﺖ،

ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﺒﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟؟؟


ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺘﻬﺎﯾﯽ ﻗﺒﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻭ ﺑﻌﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ،

ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭼﻪ ﮐﺴﯿﻪ؟؟؟

ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺑﯿﺖ ﺷﻌﺮ!



ﺝ ‏) ﺍﮔﺮ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻫﺎ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﺑﺎ ﻋﻈﻤﺘﯽ ﺑﻮﺩﻩ،

ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﯾﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ!


ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ،
ﺍﺳﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﻧﯿﺴﺖ

ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﻛﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﺎﻥ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻩ

ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺍﻧﺸﻮﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻧﮑﺮﺩﻥ!

ﺑﺮﺧﻼﻑ ﺳﺎﯾﺮ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ،

ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﺴﺘﮕﺎﻧﺘﻮﻥ ﺑﮕﺮﺩﯾﺪ

ﻭ ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ
ﮐﻪ ﻧﺎﻡ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺟﺪﺍﺩﺵ،
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺎﺷﻪ؟

-6 ﺁﺛﺎﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﺭﻭﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﺍﺭﻭﭘﺎ، ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺟﺰﺍﯾﺮ ﻣﺪﯾﺘﺮﺍﻧﻪ،

ﺩﺭ ﺷﻤﺎﻝ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎ،

ﺩﺭ ﻣﺼﺮ ﻭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ

ﮐﻪ ﺭﻭﻡ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ،
ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ،
ﮐﻪ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﻣﺪﻋﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺁﺳﯿﺎ ﻭ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﺯﯾﺮ ﻓﺮﻣﺎﻧﺶ ﺑﻮﺩﻩ،
ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﻩ
ﺟﺰ ﺗﺨﺖ ﺟﻤﺸﯿﺪﺍﯾﺮﺍﻧﻤﻮﻥ!!!
ﺣﺘﯽ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺍﯼ،
ﺳﺘﻮﻧﯽ،
ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﻨﺎ ﻣﺎﻝ ﺩﻭﺭﻩ ﮐﻮﺭﻭﺷﻪ!
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎﺷﻪ،
ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﺗﻤﺪﻧﺶ ﻫﯿﭻ ﺍﺛﺮﯼ ﺩﺭ ﻣﺴﺘﻌﻤﺮﺍﺗﺶ
ﻧﺒﺎﺷﻪ؟؟؟

-7 ﻧﮑﺘﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺁﺛﺎﺭ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﻻﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻫﺴﺖ ﺟﺪﯾﺪﻩ
ﻭ ﻣﻨﺒﻌﺸﻮﻥ ﺗﺎﺭیخ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ ﻭ ﻧﻘﻞ ﮔﺰﻧﻔﻮﻥ ﻫﺴﺘﺶ ﮐﻪ ﺧﺎﺭﺟﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺸﻒ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ،
ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ‏(ﻉ‏) ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ،
ﮐﺸﻒ ﻭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻫﺮﻭﺩﻭﺕ
همه ﺩﺭ ﯾﮏ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﺑﻮﺩﻩ!!!
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﻠﯿﻤﺎﻥ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﻮﺩﻩ،
ﯾﻬﻮ ﺗﻮﺳﻂا ﮐﺎﺷﻒ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻘﺒﺮﻩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟؟؟
ﺍﻭﻧﻢ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﭘﻬﻠﻮﯼ !!!!
ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﯼ ﺑﺎﻫﻮﺵ ﻗﺒﻠﺶ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟

ﺳﻮﺍﻝ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ
ﻃﺒﻖ ﺍﻟﻮﺍﺡ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ، ﺍﻭﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺍﯼ ﺟﻮ ﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯿﺮﺩ
ﻭ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﺁﻥ 15 ﮐﯿﻠﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﻫﺴﺖ
ﯾﻌﻨﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ...

ﻟﻮﺣﻪﻫﺎﯼ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻤﺰﺩ ﯾﮏ ﺯﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻌﺎﺩﻝ ﺑﺎ ۱۰ ﮐﯿﻠﻮ ﺟﻮ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺩﺭ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ
ﮐﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﺎ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺮﺩﮔﺎﻥ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ،
ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﺮﺭﻧﺞ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻮﺩﻩ.

ﭘﺲ ﭼﻄﻮﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺭﻭ ﺗﺤﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ،
ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺍﻓﺮﺍﺩﺵ ﮔﻨﺪﻡﻣﯿﺪﺍﺩﻩ ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﺍﺭﺍ ﻭ ﺳﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ؟؟؟

ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﮔﺮﺍﻧﻪ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﻬﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﻤﻼﺕ ﺭﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻭ ﮐﺪﻭﻡ ﻣﻨﺒﻊ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻣﯿﮑﻨﻦ؟؟

ﭼﺮﺍ ﻓﻘﻂ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻓﺎﺭﺳﯿﺸﻮﻥ ﺩﺳﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺗﻮ ﻭﺍﺗﺴﺎﭖ؟؟؟
ﻟﻄﻒ ﮐﻨﻦ منبع ﭘﺎﺭﺳﯽ ﯾﺎ ﻋﺒﺮﯼ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺷﻢ ﺫﮐﺮ ﮐﻨﻦ
ﻣﺎ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﯽﺑﻮﺩﻩ!
اصلا چرا هروقت اسمی از کوروش برده میشه،
پشت سرش اونو دقیقا در مقابل اسلام قرار میدن؟!!!

اینهمه مطلبی که در مورد کوروش ساخته میشه؛
به نظر میرسه که در ابتدا میخواد یک شخص ایرانی رو از هویت و گذشته خودش آگاه کنه.
ولی در اصل یه جوری طراحی میشه که ابتدا رگ غیرت ایرانی رو به جوش بیاره
و بعد بدون اینکه هیچ ربطی به اعتقاد یک مسلمون داشته باشه میاد اونا رو در مقابل هم قرار میده!
یعنی به عبارت دیگه این مدل متون کاملا موزیانه باور خواننده رو

به نحوی طراحی و برنامه ریزی میکنه که شخص خواننده ایرانی،

حتما باید یکی از این دو رو انتخاب کنه:

1... یا مسلمون باشه و ضد هویت و فرهنگش

2..یا اینکه اعتقادشو بزاره کنار و بچسبه به تاریخ و هویتش

بخشی از سخنرانی دکتر یوسف اباذری استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران...!‌
‌‌
‌دنیا به سرعت در حال پیشرفت هست و ما با افتخار کردن به نیاکانمان وقتمان را هدر میدهیم.
عده ای در 1400 سال پیش زندگی میکنیم و عده ای پا را فراتر گذاشته و در 2500 سال پیش زندگی میکنیم ، و جالب اینجاست این دو گروه دائم با هم سر ستیز داریم.
دائمأ در حال مسخره کردن عرب ها هستیم و آنان را تنبل خطاب میکنیم ، بدون اینکه پیشرفت های آنها را ببینیم. به راستی به معماری مدرن و زیبای شهرهایشان دقت کرده ایم؟
دائم در مجامع بین المللی در مقابل لابی های قدرتمند اعراب شکست میخوریم و از مدیریت جهانی صحبت میکنیم.
امارات کوچک بخاطر داشتن سیستم حمل و نقل مناسب ، هتل های مجهز ، ورزشگاه های پیشرفته ، در رقابت با ما میزبانی جام ملتها را میگیرد و ما دائم از سازندگی ، پیشرفت و بالندگی صحبت میکنیم.
قطر را نمیگویم که بزرگترین رویداد جهان را میزبانی خواهد کرد.
اعراب بزرگترین شرکت های هواپیمایی جهان را دارند و ما دائمأ در سوگ از دست دادن هموطنانمان بخاطر استفاده از هواپیماهای 50 سال پیش هستیم.
اغلب با نام های عربی خوانده میشویم ، و هنوز هم برای فرزندانمان نام های عربی انتخاب میکنیم ولی از اینکه کسی خلیج فارس را خلیج عرب بخواند برافروخته میشویم ، این نهایت میهن پرستی ماست. و البته فقط برافروخته میشویم وکار خاصی هم نمیکنیم.
اعراب را بخاطر بادیه نشین بودن در قرن ها پیش مسخره میکنیم در حالی که همین امروز در قرن 21 ملیونها نفر از هموطنمان چادر نشین هستند ، و ما فقط دل آنها را با یک سخن خوش میکنیم که آنها ذخایر مملکت اند و کاری برای اسکانشان نمیکنیم.
آری اعراب به سرعت در حال پیشرفت و آبادانی هستند و ما پز نیاکانمان را میدهیم ، ای هواااااااار که ما 2500 سال پیش از شما بهتر بوده ایم.
اعراب با سرمایه گذاری خوب در قلب دنیا نفوذ میکنندو با درآمدهای میلیاردی آسایش را برای مردمشان هدیه میدهند و ما وعده بهشت به مردممان میدهیم. و به آنها میخندیم که دلارهای نفتیشان را هدر میدهند ، به راستی ما با دلارهای نفتیمان چه میکنیم ؟؟؟؟

آیا وقت آن نرسیده که ما هم به این نکته پی ببریم که زمان جنگیدن با شمشیر و کلاشینکف تمام شده است ، و برای پیروزی بر دشمنان باید در قلب ها نفوذ کرد؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستان عزیز آریایی که حج رو به خاطر تعرض فرودگاه جده تحریم کردن وقتشه آنتالیا رو هم به خاطر تعرض در فرودگاه ترکیه تحریم کنن.
تعرض و ضرب و شتم سه خانم ایرانی در ترکیه.

http://alef.ir/vdchzqnii23n6vd.tft2.html?287012



*امیدواریم برخی دوستان پر ادعا والبته کاملاًتعصبی و بدون نگاه بیطرفانه تمام تلاششونو برای تحریم آنتالیا هم به کاربگیرن تا ما باورمون بشه که جان وناموس ایرانی براشون مهمه نه نژاد پرستی یا خدای نکرده اقدام علیه شعائر......




#هه
ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻐﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﺧﺎﻥ ﻭ
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﺯﺑﻚ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﯿﻤﻮﺭ ﻟﻨﮓ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﯾﻦ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻛﻪ ﻗﺎﺗﻞ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ
ﻧﯿﺎﻛﺎﻥ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺁﻓﺮﯾﻨﺎﻥ ﻣﻠﯽ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎ ﻧﻤﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﺳﺎﺧﺖ ﻣﺠﺴﻤﻪ
ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﻛﺰ ﺍﺻﻠﯽ ﺷﻬﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﭼﺎﭖ ﺗﺼﺎﻭﯾﺮﺷﺎﻥ ﺑﺮ
ﺭﻭﯼ ﺍﺳﻜﻨﺎﺱ ﻫﺎ ﻭ ﺣﺘﯽ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ .
ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭﻙ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﻭ ﺑﯽ ﻋﺎﻃﻔﮕﯽ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ
ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﯽ ﺭﺣﻤﯽ ﻛﻪ
ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﻭ ﻛﻮﺩﻙ ﺑﯽ ﮔﻨﺎﻩ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺭﺍ ﻛﺸﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ
ﺳﺮﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻣﻨﺎﺭﻩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻛﻨﺪ . ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﯾﺎ ﺍﺯﺑﻚ
ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﺧﻮﻥ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﭘﻠﯿﺪ ﻧﻈﯿﺮ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﻭ ﺗﯿﻤﻮﺭ
ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻛﻨﺪ ﻭﮔﺮ ﻧﻪ ﯾﻚ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﻋﺎﺩﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺟﻨﺎﯾﺖ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺕ
ﺑﺎﺷﺪ ؟!
ﺍﻣﺎ ﻛﻤﯽ ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻛﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺟﺎﻣﻊ ﺗﺮ ﻭ ﻣﻨﺼﻔﺎﻧﻪ ﺗﺮﯼ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ
ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻠﺦ ﺗﺮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪ! ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ
ﻛﻪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﭼﻮﻥ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ - ﺣﺪﺍﻗﻞ ﻣﺪﺗﯽ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ- ﺑﻪ
ﺟﻨﺎﯾﺘﻜﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﻭﻃﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﻛﺮﺩﻡ . ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﯾﻨﻜﻪ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ!ﻭﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﻮﺩ
ﻛﻪ ﺩﺭﻙ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻏﯿﺮ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﻭ ﻭﺣﺸﯿﺎﻧﻪ ﻣﻐﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺩﺭ
ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﺟﺪﺍﺩ ﺟﻨﺎﯾﺘﻜﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻣﻘﺪﻭﺭ ﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﻣﺎ
ﻫﻢ ﺭﻓﺘﺎﺭﯼ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﻛﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ .
ﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﻛﺘﯿﺒﻪ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ ﻛﻪ
ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﯾﻚ ﻓﻘﺮﻩ ﺻﺪﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺑﻪ ﻓﺠﯿﻊ ﺗﺮﯾﻦ
ﺷﻜﻞ- ﻛﻪ ﻭﺻﻒ ﺩﻗﯿﻘﺶ ﺭﺍ ﺍﻭ ﺧﻮﺩ ﺷﺮﺡ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ- ﻛﺸﺘﻪ ﻣﯽ
ﺷﻮﻧﺪ ﭼﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ؟ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻓﺮﺩ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻛﻪ
ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﯼ
ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺷﺮﯾﻚ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ!
ﺧﺐ ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ ﻫﻢ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ
ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﻛﺸﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﺩﻟﯿﻠﺶ
ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ
ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻫﺎﯼ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺍﺳﺖ!
ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﻓﺎﺗﺢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﻟﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ
ﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﻓﺎﺗﺢ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﻣﻐﻮﻝ
ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻧﺒﺎﺷﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﺣﻔﻆ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﭘﺎﺭﺱ ﻣﯽ
ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺠﻮﺯﯼ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺩﺭ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻮﺭ
ﻫﺎﯼ ﻫﻤﺠﻮﺍﺭ ﻭ ﻛﺸﺘﻦ ﻭ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﺮﺩﻣﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﺮﺍﺁﺭﻣﺎﻥ
ﮔﺴﺘﺮﺵ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﻣﻐﻮﻝ ﺑﻪ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻛﺸﺘﻦ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ
ﺭﺍ ﻧﺪﻫﺪ؟ ﺍﮔﺮ ﻛﻮﺭﻭﺵ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﻞ ﻭ ﻟﯿﺪﯼ ﻭ ... ﻭ
ﻓﺘﺢ ﺁﻥ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﮕﺎﻫﺶ ﺑﺮﺍﯼ
ﻛﻮﺭﻭﺵ ﭘﺮﺳﺘﺎﻥ ﻗﺒﻠﻪ ﺳﺠﻮﺩ! ﭼﺮﺍ ﭼﻨﮕﯿﺰ ﺩﺭ ﻣﻐﻮﻟﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮ ﻓﺘﺢ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﭼﯿﻦ ﻭ ... ﻣﻘﺪﺱ ﻧﺒﺎﺷﺪ؟ ‏( ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﻠﺐ ﻫﺮ ﺣﻖ ﻃﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻗﻮﻡ ﻭ
ﻧﮋﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﯽ ﻛﻪ ﻏﺒﺎﺭ ﺗﻌﺼﺐ ﻭ
ﻧﮋﺍﺩﭘﺮﺳﺘﯽ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺼﺎﻓﺶ ﺭﺍ ﻛﻮﺭ ﻧﻜﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﺒﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﺑﻪ
ﺗﺤﻘﯿﻖ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺘﻨﯽ ﺍﺯ ﺩﻛﺘﺮ ﻏﯿﺎﺙ ﺁﺑﺎﺩﯼ
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﻓﻮﻕ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﻣﻨﻌﻜﺲ ﻛﻨﻢ. ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﯾﻚ ﻣﻮﺭﺥ
ﺳﺮﺷﻨﺎﺱ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻌﺘﺒﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﺩﺍﻭﺭﯼ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺍﻛﻨﻮﻥ
ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭﻣﯽ ﻛﻨﯿﻢ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻭ
ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﻣﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻛﺘﺮ ﻏﯿﺎﺙ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻣﯽ ﻛﻨﯿﻢ
. ﻣﻨﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﯾﮏ ﮐﭙﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ
ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﺎﺩ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺮ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ
ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺎ ﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺷﺶ ﺯﺑﺎﻥ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. "ﮐﻼﺋﻮﺱ
ﮔﺎﻻﺱ " ، ﻣﻮﺭﺥ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ
ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺰﺭﮒﻧﻤﺎﯾﯽ ﻃﻮﻣﺎﺭ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ
ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ. ﺍﻭ
ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﮐﺎﺫﺏ ﺍﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ . ‏»
ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﻧﻮﺷﺖ : ‏« ﻣﺘﺨﺼﺼﺎﻥ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺼﺮﺍﻧﻪ ﺩﺭ
ﺗﻼﺷﻨﺪ ﺗﺎ ﺳﻮﺀ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺍﺫﻫﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻭﯼ ﻫﮏ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﮐﻤﺮﻧﮓ
ﮐﻨﻨﺪ . " ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﮊﻭﺯﻑ ﻭﯾﺸﻔﺮ " ، ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺴﺨﺮ
ﯾﮏ " ﮐﺘﯿﺒﻪ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ " ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ
ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻨﺪ ﻣﺠﻠﻞ ﺑﺪﻝ ﺷﺪﻩ. ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﻨﻬﺎ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺮﻫﯿﺰﮔﺎﺭ ﻭ ﺩﺭﺳﺘﮑﺎﺭ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺳﺘﻮﺭ
ﺳﺎﺧﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺻﺎﺩﺭ ﮐﺮﺩ. ﺍﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺭ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ ﺳﺘﻤﮕﺮﯼ ﻫﯿﭻ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮ
ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻗﺒﻞ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺰ ﻓﺮﺩﯼ
ﭼﻮﻥ ﺧﺸﺎﯾﺎﺭﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﮐﻤﯽ ﺑﺎﻫﻮﺵﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭ.‏»
ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﯾﮏ
ﻣﻮﺭﺥ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : " ﺗﺎﻡ ﻫﻠﻨﺪ " ،
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﻮﺭﺥ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻘﺪﺱ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﭼﺮﻧﺪﯾﺎﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺁﻧﭽﻪ
ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﻣﺰﺧﺮﻓﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﻓﺘﺢ
ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺼﻮﺭ ﻏﺎﺭﺕ ﻭ
ﮐﺸﺘﺎﺭ ﻭ ﺧﻮﻧﺮﯾﺰﯼ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﭘﺬﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ . ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﺑﺎﺑﻞ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻓﺘﺢ ﻧﮑﺮﺩ .
"ﺩﯼ ﮐﻮﯾﺘﻪ ﻭﯾﻠﻪ " ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮔﻔﺘﻪ
ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ "ﻫﻠﻨﺪ " ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﺍﺩ : ‏«ﻋﻠﯽﺭﻏﻢ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﻧﻘﺪﻫﺎﯼ
ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﻣﻨﺸﻮﺭ، ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ
ﺩﯾﺪﮔﺎﻩ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﻭﯼ
ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﯾﮏ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻠﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ. ﺍﻣﺎ
ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰﻫﺎﯼ ﺑﯽﺧﻮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ
ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﻘﻞ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ‏» ۳
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻧﺘﺸﺎﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵ "ﺩﯼ ﮐﻮﯾﺘﻪ ﻭﯾﻠﻪ " ، ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻘﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻣﺠﻠﻪ ﺍﺷﭙﯿﮕﻞ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ
ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﻧﯿﺰ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪ . ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﭼﻬﺮﻩﻫﺎﯼ
ﺁﮐﺎﺩﻣﯿﮏ ﻭ ﺻﺎﺣﺐﻧﺎﻡ ﻭ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﺍﯼ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ
ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻈﺮﺍﺗﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻭﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻧﻤﺎﺩ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﻣﻄﺮﺡ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ .
ﺍﺯ ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۰ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺷﻤﺎﺭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺳﻌﯽ
ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﭼﻬﺮﻫﺎﯼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﺛﺒﺖ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺯ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻭﯼ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺩﻫﻨﺪ . ﺁﻏﺎﺯﮔﺮ ﺍﯾﻦ
ﺣﺮﮐﺖ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ " ﺭﻭﺕ " ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۹
ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ "ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ " ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ
ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﺕ، ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ " ﻭﻥ ﺩﺭ
ﺍﺳﭙﮏ " ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۸۲ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﯾﺎﺕ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ
ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻭﯼ ﮔﻔﺖ : ‏« ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﯿﭻﮔﻮﻧﻪ ﻃﺮﺡ
ﻭ ﯾﺎ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﻧﻮﯾﻨﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻄﯿﻊ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﺍﺟﺮﺍ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺍﻭ ﻣﻌﺎﺑﺪ ﺗﺨﺮﯾﺐ ﺷﺪﻧﺪ. ﻫﮕﻤﺘﺎﻧﻪ
ﻏﺎﺭﺕ ﺯﺩﻩ ﺷﺪ . ﮐﻮﺭﻭﺵ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﻧﺒﺮﺩﻫﺎﯼ
ﺧﻮﺩ ‏(ﺍﻭﭘﯿﺲ‏) ، ﭼﭙﺎﻭﻝ ﻭ ﻏﺎﺭﺗﮕﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﻤﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ
ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ.‏»۴
ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ " ﺍﻣﯿﻠﯿﻪ ﮐﻮﻫﺮﺕ " ﻧﯿﺰ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﻧﻮﯾﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ
ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ
ﺗﺤﺮﯾﻒ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺗﺼﻮﺭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﻓﺎﺭﺱ ﯾﮏ
ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﻭ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﺑﺮﺍﻧﮕﯿﺰ ﺍﺳﺖ، ﻧﺸﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ
ﺿﻌﻒ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﻭﯼ ﮔﻔﺖ : ﺁﻧﭽﻪ
ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺑﺰﺭﮒﻧﻤﺎﯾﯽ
ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺍﺳﺖ .۵
ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮔﺮﯾﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۰۷ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ
"ﻭﯾﻠﻔﺮﺩ ﺟﯽ ﻟﻤﺒﺮﺕ " ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ " ﺑﯿﺮﻣﻨﮕﺎﻡ " ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺑﺎﺯﺧﻮﺍﻧﯽ
ﺷﺪ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ . ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻟﻤﺒﺮﺕ ﺭﺳﻤﺎ
ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭ ﮔﺮﯾﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻭ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﺒﺮﺩ
ﺍﻭﭘﯿﺲ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺳﯽ ﻓﺎﺣﺶ ﺷﺪﻩ
ﺍﺳﺖ . ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮐﻮﻫﺮﺕ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﮔﺮﯾﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ
ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﺳﺎﺑﻘﻪ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺩﺭ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ .
ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻟﻤﺒﺮﺕ ﺑﺎ
ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺻﺤﯿﺢ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻧﺒﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎﺑﻞ ﺭﺍ
ﻓﺘﺢ ﮐﺮﺩ، ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺭﺧﺎﻥ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﺑﺎﻗﯽ
ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺬﺍﺷﺖ .۶‏(ﺍﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﻈﺮ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﻧﺴﺮﯾﻦ
ﺭﺿﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ‏)
* ﻣﻮﺭﺧﯿﻦ ﻏﺮﺑﯽ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ ﻓﻘﻂ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻨﻤﺎﯾﯽ ﻭ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ
ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ.
* ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﯼ ﻟﻤﺒﺮﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﮔﺮﯾﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻥ
ﺑﺎ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ
ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺳﺎﯾﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﺟﺒﺎﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ
ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺳﺘﺪﻻﻟﺸﺎﻥ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻞ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻫﻢ ﻧﻈﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﮐﺎﻣﻞ ﺯﯾﺮ
ﺳﻮﺍﻝ ﻧﻤﯽ ﺭﻭﺩ.
* ﺑﯿﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﯾﺎ ﻧﺎ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﻧﻈﺮ ﺍﯾﻦ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ
ﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﻧﻤﺎﯼ ‏« ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ‏» ﻧﻮﺷﺘﻪ
ﯼ ﻧﺴﺮﯾﻦ ﺭﺿﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ‏( ﻟﯿﻨﮏ ﻣﻄﻠﺐ‏)
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﮐﻪ ﺗﺼﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻭ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻋﺎﺩﻝ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ
ﺗﻌﺼﺐ ﺩﯾﻨﯽ !!؟ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﯾﻢ :
" ﺟﻮﻧﺎ ﻟﻨﺪﺭﯾﻨﮓ " ، ﻣﻮﺭﺥ ﻫﻠﻨﺪﯼ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ
ﻣﻨﺸﻮﺭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ‏«ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺩﺭ
ﻣﻮﺭﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ، ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺩﺭﻭﻏﯽ ﺑﯿﺶ
ﻧﯿﺴﺖ؛ ﯾﮏ ﺩﺳﯿﺴﻪ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ.‏» ﻟﻨﺪﺭﯾﻨﮓ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﺍﺯ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻫﻮﯾﺖ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﺑﺰﺍﺭ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ
ﭘﻬﻠﻮﯼ، ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ . ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺑﺎ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ
ﺳﺎﺧﺘﮕﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻭ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ
ﺗﺜﺒﯿﺖ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺲ .
ﻟﻨﺪﺭﯾﻨﮓ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﻭ ﻧﻘﻞﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﻣﻄﺮﺡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ
ﺑﺎ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﺩﺭ ﺑﯿﻦﺍﻟﻨﻬﺮﯾﻦ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺘﻌﺎﺩﻝ ﻭ
ﻣﺴﺎﻟﻤﺖﺁﻣﯿﺰ ﻭﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺍﺩﯾﺎﻥ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ
ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ‏« ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺍﺳﺖ . ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ
ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﺟﺸﻦﻫﺎﯼ ۲۵۰۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ ﺧﻮﺩ
ﺭﺳﯿﺪ. ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺳﯿﺎﺳﯽ
ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﯼ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﺎﺯﯼ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ
ﺷﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻧﻘﺶ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ
ﺟﺸﻦﻫﺎﯼ ۲۵۰۰ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺭﺿﺎﻩ ﺍﯾﻔﺎ ﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﻧﺴﺨﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﭘﯿﺸﮑﺶ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺗﺎ
ﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﺵ، ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺳﮑﻮﻻﺭ ﺑﺎ ﻧﻤﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ
ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ. ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩ.‏» ﻭﯼ ﻣﯽﺍﻓﺰﺍﯾﺪ : ‏« ﺗﻔﺴﯿﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩ ﺷﺪ، ﺗﻔﺴﯿﺮﯼ
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﯾﻖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ . ﺑﺎ
ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﮔﻮﯾﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﮐﻪ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ
ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺰﺍﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺍﯾﻔﺎ ﮐﺮﺩﻩ، ﺳﻤﺎﺟﺖﻫﺎﯼ
ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻣﯽﺷﻮﺩ.‏» ﻟﻨﺪﺭﯾﻨﮓ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﺮﺯ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺎﻣﺒﺮ
۲۰۰۶ ﺑﻪ ﺷﺮﺡ ﺻﻔﺤﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﻭﯾﮑﯽﭘﺪﯾﺎﯼ ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ
ﺍﺿﺎﻓﻪ ﮐﺮﺩ .۱
ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﻨﺪﺭﯾﻨﮓ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯿﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﻣﺘﻦ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ
ﻣﻨﺸﻮﺭ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻭﯼ، ﮐﻮﭼﮏﺗﺮﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
"ﻣﺘﯿﻮﺱ ﺷﻮﻟﺰ " ، ﻣﻮﺭﺥ ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﺳﺎﻝ ۲۰۰۸ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ ﺍﺷﭙﯿﮕﻞ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺧﯿﺮﺧﻮﺍﻫﯽ ﻭ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻧﺴﺒﺖ
ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ، ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮏ ﺷﻮﺧﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺷﻮﻟﺰ ﺍﻓﺰﻭﺩ :
‏«ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺎﺿﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺳﻨﺪ
ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﯾﮏ ﮐﭙﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﺎﺩ
ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩﺍﻧﺪ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﯾﮏ
ﻧﻤﺎﺩ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺑﯽﺷﺮﻣﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ‏» ﺷﻮﻟﺰ ﺩﺭ ﺍﺷﭙﯿﮕﻞ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ
ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﺧﻄﻮﻁ ﻣﯿﺨﯽ ﻫﮏ
ﺷﺪﻩ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﯽ ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﺸﺪﻩﺍﻧﺪ.
ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺷﻮﻟﺰ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ ﺍﺷﭙﯿﮕﻞ ﮔﺮﭼﻪ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ
ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺑﻪ ﻭﯼ ﻭﺍﺭﺩ
ﺷﺪ . ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﻧﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦﺷﻨﺎﺱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﯾﺮﺍﻥﺷﻨﺎﺱ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ
ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﯽﭘﺮﻭﺍ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﯾﮏ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﻧﻪ
ﺩﺭﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﺖ .
ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺷﻮﻟﺰ ﺩﺭ ﻣﺠﻠﻪ ﺍﺷﭙﯿﮕﻞ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ : ﺣﺘﯽ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎﺩﯼ، ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺻﻠﺢ ﻧﻮﺑﻞ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۲۰۰۳ ﺯﻣﺎﻧﯽ
ﮐﻪ ﺟﺎﯾﺰﻩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺭﺳﻤﺎ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ " ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﮐﺎﻣﻼ
ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ". ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻋﺒﺎﺩﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﻮﺧﯽ ﻓﺮﯾﺒﻨﺪﻩ
ﺍﻓﺘﺎﺩ. ۲
ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺩﯾﻠﯽﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ
ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺑﺮﺟﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺯ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺑﻪ ﻗﻠﻢ
"ﻫﺮﯼ ﺩﯼ ﮐﻮﯾﺘﻪ ﻭﯾﻠﻪ " ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩ . ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺩﯾﻠﯽﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺑﺎ
ﺍﻣﺎﻧﺖ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺘﻮﺍﻧﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯ ﻣﻮﺯﻩ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ
ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺟﺸﻦﻫﺎﯼ ۲۵۰۰ ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺁﻏﺎﺯ
ﺷﺪ ﻭ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺟﺸﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﯼ ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻣﻨﺸﻮﺭ
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺍﺷﺮﻑ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﻣﻠﻞ ﻣﺘﺤﺪ
ﺍﻫﺪﺍ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﻭﯾﮋﻩ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺳﻨﺪ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﯾﺎﺩ ﺷﻮﺩ.
ﺳﻪ ﻣﺤﻮﺭ ﺍﺻﻠﯽ ﺩﺭ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺷﺪ :
۱ - ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎﻥ ﻇﺎﻟﻢ ﻭ ﺧﻮﻧﺨﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ
ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻧﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ.
۲ - ﺳﯿﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﻪ ﻫﻤﮕﯽ ﺣﺎﮐﯽ
ﺍﺯ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﻭ ﺗﻤﺪﻥﻫﺎ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ، ﺩﺭﻭﻍ ﻭ
ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺗﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﯿﺴﺖ . ﺩﺭﻭﻏﯽ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ۱۹۷۰
ﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪ .
۳ - ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻭ ﻣﺘﻮﻥ ﺑﺎﺑﻠﯽ ﯾﺎﺩ
ﺷﺪﻩ، ﺗﺒﻠﯿﻐﯽ ﺑﯿﺶ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺩﯾﻠﯽ ﺗﻠﮕﺮﺍﻑ ﮔﺰﺍﺭﺵ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩ : ‏« ﮔﻮﯾﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ
ﻣﻨﺸﻮﺭ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ، ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﻣﻮﺭﺥ
ﺁﻟﻤﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﺸﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺯﻩ
ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻧﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭﯼ ﺟﺸﻦ ۲۵۰۰
ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﺩﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻠﯽ ﺑﺪﻝ ﺷﻮﺩ
صادق زیبا کلام: مشکل ودرد بزرگ ما ایرانیان این است که نتوانسته ایم بعد از گذشت ۱۴۰۰ سال شکست قادسیه را فراموش کنیم گیرم که عربها کلمات خوراک و واق واق وغیره را تغییرداده اند امثال شما چقدر بدبختند که برای اثبات دشمنی باعربها به سه یا چهار کلمه اشاره میکنید لطف کنید وبجای کلمات ساده ( کتاب) ( ناموس)( شرف) ( قلم ومداد) ( وجدان)( انسانیت) وهزاران کلمه دیگر جایگزین بیاورید.قطعا " نخواهید توانست زیرا تا زمانی که سرهای متعفنتان درکاسه کوزه های درون موزه هاست وهمچنان گیج ومنگ تاریخید پس در پستوهای تاریخ بمانید وبپوسیید.نه آمریکا موزه ی هزارساله دارد ونه ژاپن، نه کانادا کوروش دارد نه آلمان، نه کره جنوبی تخت جمشید دارد نه فرانسه، اگر افکار جاهلانه شما درمالزی خریدار داشت امروز مالزی جیبوتی بود نه مالزی، مردم این کشورها به این دلیل درراس هرم اقتصاد وفرهنگ ورفاه جهانند که بجای افتخار به چند کوزه وسفال موزه ها زمان حال را دیدند واز امروزشان پلی برای فردا ساختند. اما شما نژاد پرستان بی هویت، بجای نگاه به آینده' سرهای توخالیتان را همیشه به پشت سر دوخته اید واین امید را دارید که از گذشته هویتی نو دست وپا کنید وعجیبتر اینکه به منشور کوروش افتخار میکنید واین را اوج انسانیت مینامید اما سینه هایتان مالامال از حقد وکینه ونفرت از عربها و آذری ها افغانها و........است اصولا " شماها فقط خودرا میبینید وبس اما نژاد پرستان از هر قوم ونژاد وگروهی باشند افرادی هستند عقده ایی ، بی هویت وشکست خورده، سرنوشت هیتلر، رضاشاه و موسولینی وهزاران نژادپرست دیگر را حتما "بخوانید.
کورش کبیر و بزرگ ! بت مردوک بعل

آیا کورش واقعا کبیر و بزرگ بود ؟ بت مردوک که کورش میپرستید.
منشور کورش کبیر و بزرگ ! و آزادی بیان بت مردوک خدای مردوک

رفتن به صفحه اصلی

.

شاید بگی کورش ادیان کشور هایی رو که می گشود؛

.

آزاد گذاشت و به این آزادی بیان افتخار کنی.



اما این هم ناشی از کم مطالعه بودن توست.

صد ها سال قبل از کورش کبیر ! هم این رسم بوده، پادشاهانی که به خاک و ثروت های یک کشور چشم دوخته بودند، پس از فتح اون کشور فقط ثروت هایشان را به یغما می بردند و مردانشان را به بردگی میگرفتند، با دخترانشان تفریح میکردند و از موقعیت سوق الجیشی اون خاک استفاده میکردند، حتی مثل داریوش، هنرمندانشان را به کشور خود میبردند تا بناهایی مثل تخت جمشید را بسازند.

اون پادشاهان وقت خود را صرف تغییر دین در اون کشور نمی کردند و خودشون رو بی جهت با عقاید مردم و خدایان و بت های آنان درگیر نمیکردند، بلکه با روحانیون اون کشور روی هم میریختند، تا نفوذ و تسلط بیشتری روی مردم مستعمرات خود داشته باشند.

اتفاقا اگر کورش یکتا پرست بود، بت های آنان را ارج نمی نهاد و تعمیر و بازسازی نمیکرد.

مجسمه مردوک خدای بابل پسر بت انکی

این قسمتی از متن استوانه کورش کبیر ؟است آیا این گفتار زشت می تواند گفتار ذوالقرنین باشد: من مجسمه خدایان را به جاهایی که قبلا در آن ساکن بودند باز آوردم و ایشان را در پرستش گاهی همیشگی مکان دادم؛ و خدایان سومر و اکاد را بی آنکه مزاحمتی برایشان ایجاد کنم به معبد های (بتخانه های) خود باز آوردم ، امیدوارم همه خدایانی که به شهر هایشان بازگرداندم ، هر روز به خدای بعل و خدای نبو و بت مردوک یا خدای مردوک توصیه کنند که به من طول عمر عطا فرمایند...

.
میدونی خدای بعل کدوم بت هست ، نمیدونی دیگه.

آخه آی کیو : یه کم مطالعه یا فکر کن، این موجود آدمکش با این عقیده بت پرستانه اش چگونه میتواند ذوالقرنین خدای یگانه باشه؛ یا چطور میتونه مورد احترام خدا باشه.

ــــ

کورش نه به افتادگی عیسی بود که پای یارانش را بشوید.

و نه به یکتا پرستی و بت شکنی ابراهیم.

ونه به مهربانی و صلح طلبی زرتشت.



هرگز کورش بت پرست را با زرتشت یکتا پرست در یک طبقه نگذارید.



مطمئنا اگر زرتشت ، کورش را میدید؛

بخاطر جنایت علیه بشریت، و کشتار صد ها هزار نفس بیگناه ، او را محکوم میکرد.

و بخاطر پرستش بت خدای مردوک و بعل و نبو، از دیدن کورش اظهار شرم میکرد.



بـت های مـورد احتـرام کـورش :

۱ - بت مردوک، خدای خدایان بابل.

۲ - بـت بعـل کـه در قـرآن نامـش آمـده.

۳ -بـت نـبـو .

زرتـشـت صـلـح طـلـب کـجـا و کـورش، پـادشاه انـزان، قـاتـل صـدهـا هـزار انـسـان بـی گـناه کجـا.

کورش باج و خراجگیـری که کمـر مردم کشـورهای اشغـال شده، زیـر بار مالیـاتهـای سنگیـنـش خم شده بـود.



بسیاری از ایرانیان کم مطالعه هنوز نمیدانند ؛ این آرم زرتشت یکتا پرست است یا کورش بت پرست...

کورش کبیر ! قاتل ملیونها نفر کجا و زرتشت پیامبر کجا

ثروت های سرشار سوریه و آشوریان و تازیان، و مردم کاپادوکیه و فریگیه و لیدیایی ها و مردم کاریا و فینیقیان و بابلیان؛ و ساکنان بلخ بامیان و هندیان و مردم کلیکیه و برسکاها پافلاگونیها و ماگادید ها، و صد ها قوم و ملتهای دیگر و طلاهای نابشان و مالیات هایی که به سختی به کورش کبیر میدادند؛ آنقدر وسوسه انگیز بود که برای پادشاهی مثل کورش، که شهوت بزرگی مثل یک جنون روانی ، همه وجودش رو گرفته بود راهی جز حمله باقی نمیگذاشت.

حمله ناجوانمردانه کورش کبیر

اگر کورش اقتصاد شهر ها را ویران نمیکرد، این چیزی بود که کرزوس پادشاه لیدیه به او آموخت، وقتی که هنگام تاراج شهر به او یاد آوری کرد که این شهر ها از امروز ببعد مال تو هستند، و برای اینکه منبع در آمد خوبی باشند و خوب مالیات دهند، نباید اقتصادشان را ویران کنی، بارها این صحنه تاسف آور را دیده ایم که کشور های تحت ستم کورش، با اکراه برای او مالیات سنگین می آورده اند و متاسفانه به این ستمگری کورش افتخار کرده ایم.



مالیاتهای اجباری کورش بزرگ و کبیر ! از کشورهای تحت سلطه


خدا وکیلی یکبار فکر کن، کسانی که از کشور های دیگه این مالیات و باج و خراج را؛

به زور و اجبار برای کورش می آورده اند، در دل خود به کورش چه میگفتند.

ناله و نفرین میکردند، یا فحش ناموسی میدادند یا هر دو...



یا شاید میگفتند: خدایا یکروز انتقام ما رو از این حرومزاده ها بگیر...

شاید هم اسکندر را خدا فرستاد، به همین منظور!



کشته شدگان حلبچه ، تعدادشان خیلی کمتر از سلاخی های کورش بود

محبوبیت صدام ، در میان انسان های بیشرم و بی منطق بعد از هر قتل افزایش می یافت

اگر صدام به مردم خودش ظلم نمیکرد، و موفق به گرفتن ایران و کویت میشد، عراق
یها از او بعنوان قهرمان ملی و اسطوره نام میبردند.

و مثل مردم با اصالت ایران، برایشان مهم نبود که صدام یا کورش چندصدهزار بیگناه را در این راه سلاخی کرده اند.

به گزارش گزنفون، کورش در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارومار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این جنگ از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است. ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند».

کورش کبیر ! برای رسیدن به قدرت، پدر بزرگش را کشت، بعد ها کمبوجیه پسر کورش که زیر دست کورش سلاخ رشد یافته بود، برادر خود را کشت تا مبادا به حکومت نرسد، داریوش کبیر هم گئومات را کشت و قدرت رو از اون گرفت، واقعا خانواده هخامنشی چقدر محترم بودند، همه قاتل، داریوش کبیر هم هزاران انسان بیگناه را به فجیع ترین وضع کشت تا حکومت هخامنشی استوار گردد، پس از داریوش روانی ترین پادشاه هخامنشیان یعنی خشایار به حکومت رسید ، خشایار با لشگری انبوه به یونانیان متمدن و بی آزار حمله کرد و به رسم دیرینه کورش و داریوش ، آتن را به آتش کشید و هزاران یونانی با فرهنگ را در آتش سوزاند. خشایار دوم هم برادر خود را کشت تا به قدرت رسید ، چقدر ابلهیم ما که این خانواده قاتل و برادر کش ، افتخارات ما محسوب میشوند.

هنوز بسیاری از ایرانیان جاهل، نام فرزندان خود را خشایار میگذارند بدون اینکه خطی از تاریخ خوانده باشند.

لشگر کورش و خود کورش کبیر به سزای اعمال زشت سالهای گذشته رسیدند

"این قانون تاریخ بربرهاست"

"یک پادشاه هر چه بیشتر مردم کشور های همسایه را می کشت"

"سلاخی میکرد ، و سرزمین هایشان را فتح میکرد"

"عزیز تر ، و محبوبتر میشد"

"و به دیده احترام بیشتری به او مینگریستند"

"چون بشر هنوز کامل نشده و به کمال نرسیده"



چون ما از درون هنوز هم بربر هستیم؛

با لباسهای مارک دار و ظاهری آراسته.


این مطلب هم بخونی بد نیست

یه چیز یاد میگیری کلیک کن


ضمنا این مطلب اثبات بت پرست بودن کورش


برچسب‌ها: آزادی بیان کورش بزرگ, در مستعمرات, کورش بت پرست, بت بعل و مردوک, آیا کورش کبیر بود
+ نوشته شده در ساعت توسط کیان | 4 نظر
ایرانیان به کورش کبیر و بزرگ ! افتخار میکنند ، به فتوحاتش به کشتار هایش ولی کسی نمی پرسد کورش به کدامین گناه صد ها هزار انسان را سلاخی کرد درود بر شرف مردم آلمان که هیتلر را از لیست افتخاراتشان خط زدند بت هایی که کورش میپرستید بت مردوک بعل خدای مردوک
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
ا هم پادشاهی معمولی، مثل هزاران پادشاه جاه طلب و کشورگشای دیگر ایران می دیدند!


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...