خیلی ها فکر می کنند زشت ترین بخش بدن شان بینی شان است. بعضیها هم با دهانشان مشکل دارند، فکر می کنند دهانشان خیلی زشت است. و دیگران زیادی هم شکم بزرگشان مشکلشان است و ...

خیلی ها فکر می کنند زشت ترین بخش بدن شان بینی شان است. بعضیها هم با دهانشان مشکل دارند، فکر می کنند دهانشان خیلی زشت است. و دیگران زیادی هم شکم بزرگشان مشکلشان است و زشت شان کرده. همه اینها شاید زشت و زیبا باشد اما من می گویم زشت ...

۳۱ شهریور 1398
627
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۱۵ شهریور 1398
22K
بنشین،که تو را نیست؛ کسی یار تر از من... هلالی_جغتایی

بنشین،که تو را نیست؛ کسی یار تر از من... هلالی_جغتایی

۱۳ شهریور 1398
436
هیچ چیز مطلق نیست همه چیز تغییر میکند حرکت میکند؛ دگرگون میشود؛ همه چیز پرواز میکند و دور میشود؛ فریدا کالو

هیچ چیز مطلق نیست همه چیز تغییر میکند حرکت میکند؛ دگرگون میشود؛ همه چیز پرواز میکند و دور میشود؛ فریدا کالو

۱۱ شهریور 1398
515
با بلاتکلیفی زندگی میکنیم ‏با وعده فردای بهتر امیدوار میشیم ‏با درد و رنج این زندگی بیحال میشیم ‏با روح خسته هر روز خدا رو طلب میکنیم ‏با عشق ، عاشقه ، عشقای الکی میشیم ...

با بلاتکلیفی زندگی میکنیم ‏با وعده فردای بهتر امیدوار میشیم ‏با درد و رنج این زندگی بیحال میشیم ‏با روح خسته هر روز خدا رو طلب میکنیم ‏با عشق ، عاشقه ، عشقای الکی میشیم ‏با شرمندگی و حسرت ب خونه میریم ‏با علاقه ، دلتنگی ، آروز ، میمیریم

۱۰ شهریور 1398
472
به دریا می‌زنم شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر... 👤فاضل نظری

به دریا می‌زنم شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر... 👤فاضل نظری

۲ شهریور 1398
441
عزیزی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند؛ پژمرده میشود. میدانی چرا؟ چون ریشه اش را همانجا، جا میگذارد... دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم... گاهی ریشه اش ...

عزیزی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند؛ پژمرده میشود. میدانی چرا؟ چون ریشه اش را همانجا، جا میگذارد... دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم... گاهی ریشه اش جا میماند در دلی؛ لبخندی؛ بوسه ای... #سحر_رستگار

۲۹ مرداد 1398
439
• من شنا بلد نیستم ولی از دریا و غرق شدن هم نمیترسم استخر هم زیاد میرم. چند سال پیش که رفته بودیم دریا به پیشنهاد من قایق سوار شدیم. مامانم و خالم همراهیمون نکردن ...

• من شنا بلد نیستم ولی از دریا و غرق شدن هم نمیترسم استخر هم زیاد میرم. چند سال پیش که رفته بودیم دریا به پیشنهاد من قایق سوار شدیم. مامانم و خالم همراهیمون نکردن و من و هدیه تنها رفتیم. خالم میگفت نه تو شنا بلدی نه هدیه، اگه ...

۲۵ مرداد 1398
599
شنبه او را می‌دید بعد سه روز از یکشنبه تا سه شنبه با خاطرات او زندگی می‌کرد پنج شنبه ها، جمعه ها و نصف روزهای شنبه مشغول برنامه ریزی برای آخر هفته با او می‌شد ...

شنبه او را می‌دید بعد سه روز از یکشنبه تا سه شنبه با خاطرات او زندگی می‌کرد پنج شنبه ها، جمعه ها و نصف روزهای شنبه مشغول برنامه ریزی برای آخر هفته با او می‌شد فقط چهارشنبه ها بیکار می‌ماند نه پیش می‌رفت و نه پس امان از این چهارشنبه ...

۲۳ مرداد 1398
481
خیلی قدیمترها، سر را که می‌بریدند، روی گردن روغن داغ می‌ریختند. اینطوری جلوی خونریزی گرفته می‌شد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب می‌توانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری می‌چرخید دور ...

خیلی قدیمترها، سر را که می‌بریدند، روی گردن روغن داغ می‌ریختند. اینطوری جلوی خونریزی گرفته می‌شد، خون در داخل بدن گردش داشت و قلب می‌توانست خون را پمپاژ کند. شخص بی سر همینطوری می‌چرخید دور خودش. می‌چرخید و می‌رقصید. اسمش را گذشته بودند رقص بسمل. برای رقص بسمل، سر لازم ...

۲۱ مرداد 1398
508
تا به حال با کسی همسفر شده‌اید که صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم؟ ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟ شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟ چند وقت پیش سفری پیش آمد، با ...

تا به حال با کسی همسفر شده‌اید که صبحانه بخورد بپرسد ناهار چه بخوریم؟ ناهار بخورد بپرسد شام چه بخوریم؟ شام هم بخورد و نگران صبحانه فردا باشد؟ چند وقت پیش سفری پیش آمد، با یک گروه همسفر شدم، یک خانمی توی گروه بود نی‌قلیان، مثل مداد. خوب هم می‌خورد، ...

۱۷ مرداد 1398
3K
چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد . | علیرضا آذر |

چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز و باد می آمد از مسیری که رفته بودی داشت موجی از انجماد می آمد . | علیرضا آذر |

۲۶ دی 1394
437
. بدبختی های روزگار ما آدم ها از آنجایی شروع شد که خواستیم همه ی آدم های اطرافمان را راضی نگه بداریم ، کاری که مدت ها طول کشید تا بفهمم چقدر عبث و بیهوده ...

. بدبختی های روزگار ما آدم ها از آنجایی شروع شد که خواستیم همه ی آدم های اطرافمان را راضی نگه بداریم ، کاری که مدت ها طول کشید تا بفهمم چقدر عبث و بیهوده است ، هرچقدر خوب باشید و هر چقدر موجه ، هرقدر مبادی آداب ، هراندازه ...

۲۵ دی 1394
509
. ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم... . #شهریار

. ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم... . #شهریار

۲۲ دی 1394
430
جدایی تاریک است و گس سهم خود را از آن می‌پذیرم ، تو چرا گریه می‌کنی؟ دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود قول بده سری به خواب‌هایم بزنی ...

جدایی تاریک است و گس سهم خود را از آن می‌پذیرم ، تو چرا گریه می‌کنی؟ دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود قول بده سری به خواب‌هایم بزنی من و تو چون دو کوه ، دور از هم جدا از هم نه توان ...

۲۲ دی 1394
443
^_^ : D

^_^ : D

۱۹ دی 1394
417
مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ، مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی اس ام اس که حرف ش رو ...

مثلا مخابرات یه روز صبح بت اس ام اس میداد ، مشترک محترم و عزیز ما ، شما قبلا در طول روز فولان شماره رو دویست بار میگرفتی اس ام اس که حرف ش رو نزن ، اینقدر زیاد بود که ما حساب کتابش از دستمون در میرفت حتی بعضی ...

۱۵ دی 1394
428
پنهانت می کنم پشتِ پرده ها زیر پوست در دکمه در دهان پدیدار می شوی در ندیدارها دست بر دهانت می گذارم و پنهانت می کنم در مرگ تابوت را می بندم و تاریکی ِ ...

پنهانت می کنم پشتِ پرده ها زیر پوست در دکمه در دهان پدیدار می شوی در ندیدارها دست بر دهانت می گذارم و پنهانت می کنم در مرگ تابوت را می بندم و تاریکی ِ تو را از تاریکی ِجهان جدا می کنم خودم را می زنم به آن راه ...

۱۵ دی 1394
425
من سراپا همه زخمم تو سراپا همه انگشت نوازش باش.. #حسین_ منزوی

من سراپا همه زخمم تو سراپا همه انگشت نوازش باش.. #حسین_ منزوی

۱۵ دی 1394
454
آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی کسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست که چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس که او دوست داشتن فرض ...

آدم نمی داند در درون قلب دیگران چه می گذرد. وقتی کسی می گوید «دوستت دارم!» مشخص نیست که چرا و چگونه دوستت دارد .دلیل به وجود آمدن این حس که او دوست داشتن فرض کرده ، کدام خصوصیت توست . و خود این حس در قلب او چقدر با ...

۱۴ دی 1394
431