who i am ??? ROMISA

roz97

و خداوند مهربان عَشَقِه را باعشق افرید و در ان همون نمود که در عشق بود، چرا که طبیعت عشقه چیزی جدای از وابستگی جان و بالندگی روح نبود...و خداوند خالقی بی نظیر بود....چرا که در طبیعت عشقه، با همان قلمی بهار و پائیز را منقوش کرد که در وجود عشق، دلبستگی و نفرت را!
و خداوند عشقه خالق بی نظیری بود... او را افرید و نامش را عشقه یا مهربانک نهاد و بر طبیعت سرشتش، مهر، دار دوستی بنیان نهاد و بر قلم سرنوشتش تکیه کردن...رستن...و به هر بهایی رسیدن را.تا از تفاضل عشق و عشقه تنها های تأنیثی باقی بماند، پایمال شده در گذر زمان.
اخر خداوند عشقه را با عشق افرید...و عشقه از عشق اموخت هرچند مهربانک و دار دوست، میشود مخرب و ویرانگر بود...و این چنین شد که عشقه بر دل هر گیاهی که رست و بر سر هر دیواری که خانه کرد، هدیه اش تباهی و ویرانی بود.
سال های سال کسی عشقه را به نامهربانی باور نداشت...مردم عشقه را با شادی به شاخسار درختان می سپردند و بر سر دیوار های خانه هایشان می اویختند تا در سایه سار خنکایش...خواب ارزوهایشان را ببینند.. اما چه سود؟ که عشقه همان عشق بود.... و سرابش، لاجرعه نوشیده شوکرانی از سر عطش!
موزی پیچکی بود به درخت اویخته، که در سایه مهربانی و لطف بی دریغش، پاورچین پاورچین شیره جانش می مکید و تباهش می کرد.
لبالب نمایی بود که تاج سر دیوار می شد و زیرخلعت پادشاهی اش، آرام، آرام ریشه در تنه دیوار فرو می برد و ویرانش میکرد
مرده به جامی از نوش دارو شفا می داد و زنده به جرعه نمی از شوکرانش هلاک میکرد و این چنین بود طبیعت عشقه..... هم مهربانک بود و هم خون پسند ... هم مرهم بود و هم سم! هم دلنشین بود و هم ویرانگر
اخر خداوندگار مهربان، عشقه و عشق را افرید تا مردمان بدانند که ذات هیچ مهربانک، جز ذات بی همتای او تا همیشه بر مهربانی و عشق استوار نیست....
۱ اسفند ۱۳۹۷
خدانگهدار

این حساب کاربری خصوصی میباشد