rose hairdresser

rozehairdresser

مشاور و کارشناس ارشد روانشناسی
کـــــپــــــی مـمــنــــوع

خداوندا
ندانم کجا می کشانی مرا
سوی آسمان، یا به خاموش خاک
نِیَم در هراس از تو ای ناگزیر
ندانم کجا می کشانی مرا
ندانم کجا، لیک دانم یقین
کزین تنگنا می رهانی مرا



.








با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روزگار تازه ای تا تو پشتم باشی از دنیا هراسم نیست عشق باز میچرخم به دورت در مدار تازه ای ...

با تو تنها با تو میگیرم قرار تازه ای تا قدم را می نهم بر روزگار تازه ای تا تو پشتم باشی از دنیا هراسم نیست عشق باز میچرخم به دورت در مدار تازه ای جستجو میکردمت در خوابها افسانه ها یافتم اسب سپیدی با سوار تازه ای حجم سبز ...

۳ ساعت پیش
5K
من مسیری تازه می دانم, به دنبالم بیا از خدا و عشق میخوانم ,به دنبالم بیا گر توهم مثل منی زخمی از این بیراهه ها همدم و همراه میمانم ,به دنبالم بیا سرفرودم پیش تو ...

من مسیری تازه می دانم, به دنبالم بیا از خدا و عشق میخوانم ,به دنبالم بیا گر توهم مثل منی زخمی از این بیراهه ها همدم و همراه میمانم ,به دنبالم بیا سرفرودم پیش تو مردی نجابت پیشه ام سینه ای پیش تو عریانم,به دنبالم بیا پشت بر پشتم بده ...

۳ ساعت پیش
5K
نگاه کن به‌ نگاهم که دل‌‌فدای توأم ... حریصِ لحظه‌ی دیدارِ چشم‌های توأم ... توئی‌که شاعرِ خورشیدِ صبحگاه مَنی مَنی‌که عاشق چَشمِ غَزل‌سُرای توأم ... به نازِ مَطلعِ چَشمت مرا هوایی کن که چون غروب، ...

نگاه کن به‌ نگاهم که دل‌‌فدای توأم ... حریصِ لحظه‌ی دیدارِ چشم‌های توأم ... توئی‌که شاعرِ خورشیدِ صبحگاه مَنی مَنی‌که عاشق چَشمِ غَزل‌سُرای توأم ... به نازِ مَطلعِ چَشمت مرا هوایی کن که چون غروب، غَریبانه در هوای توأم ... تو مُنتهای هزاران هزار همچو مَنی هنوز بَعدِ هزاری در ...

۳ ساعت پیش
4K
بیا لبریز کن با عشق خود این قلب خالی را مدارا کن، مبادا بشکنی ظرف سفالی را چه افشا میکنی ای عشق بین جمع عاقل ها؟ کسی باور نخواهد کرد حرف لاابالی را ! به ...

بیا لبریز کن با عشق خود این قلب خالی را مدارا کن، مبادا بشکنی ظرف سفالی را چه افشا میکنی ای عشق بین جمع عاقل ها؟ کسی باور نخواهد کرد حرف لاابالی را ! به زلف یار می اندیشم، از اغیار می پوشم چه می فهمد کسی معیار این نازک ...

۴ ساعت پیش
8K
چه درد آور شده موضوع برای قلب شاعر که اشعار خصوصی را دهد در دستِ ناشر تصور کن که با معشوقه ات عکسی بگیری سپس آنرا ببیند یک غریبه وقت ظاهر چه سخت است عاشقانه ...

چه درد آور شده موضوع برای قلب شاعر که اشعار خصوصی را دهد در دستِ ناشر تصور کن که با معشوقه ات عکسی بگیری سپس آنرا ببیند یک غریبه وقت ظاهر چه سخت است عاشقانه گفته باشی یک غزل را بجای او بخواند هر کسی در این معابر به تصویرت ...

۴ ساعت پیش
5K
وقتی که دلتنگم، کم و بسیار می گریم ابرم ولی ابری که خونین بار می گریم در برگ ریزان خزان و فصل دلتنگی چون بید مجنون در خیال یار می گریم از شوکران عشق سهمم، ...

وقتی که دلتنگم، کم و بسیار می گریم ابرم ولی ابری که خونین بار می گریم در برگ ریزان خزان و فصل دلتنگی چون بید مجنون در خیال یار می گریم از شوکران عشق سهمم، بی تو مردن بود بر شانه های سنگی دیوار می گریم دستم به مضراب و ...

۴ ساعت پیش
6K
از فڪر من بگذر، خیالت تخت باشد

از فڪر من بگذر، خیالت تخت باشد "من" می‌تواند بے تو هم خوشبخت باشد این "من" ڪه با هر ضربه‌اے از پا درآمد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد تصمیم دارد با خودش، با ڪم بسازد تصمیم دارد هم بسوزد هم بسازد هرچند دشوار است باید پا بگیرم تا ...

۴ ساعت پیش
4K
شعر از من و شاعرانه هایش باتو عشق از من و عاشقانه هایش با تو من فاتح قله های عشقم اما از کوه فقط میانه هایش با تو تب دارم و مبتلا به عشقی سوزان ...

شعر از من و شاعرانه هایش باتو عشق از من و عاشقانه هایش با تو من فاتح قله های عشقم اما از کوه فقط میانه هایش با تو تب دارم و مبتلا به عشقی سوزان آتش که شدم زبانه هایش با تو من موج به دریای امیدت گشتم ساحل شدن ...

۴ ساعت پیش
5K
چه دلگیر است دنیا چونکه هر فصلت خزان باشد به هر شعری که خواندی اشک چشمانت روان باشد خبر داری که رسوا میشوی در عاشقی اما دلت از جنگ با احساس یارت ناتوان باشد دلت ...

چه دلگیر است دنیا چونکه هر فصلت خزان باشد به هر شعری که خواندی اشک چشمانت روان باشد خبر داری که رسوا میشوی در عاشقی اما دلت از جنگ با احساس یارت ناتوان باشد دلت خواهان عشقش میشود یک لحظه ناغافل ندارد هیچ توفیری که پیری یاجوان باشد شدی مجنون ...

۴ ساعت پیش
5K
هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟ بعد از این همه مدت _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..! +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم توی ...

هیچ فکر میکردی اینجا همدیگه رو ببینیم؟ بعد از این همه مدت _هیچ فکر نمیکردم بتونم این همه مدت نبینمت..! +آخرین حرفت یادم نمیره... جروبحثمون که تموم شد گفتی تو میری اما من میمونم توی حس و حال این رابطه...و.موندم _هنوزم همونجوری میخندی _ما چطور این همه مدت بدونِ هم ...

۴ ساعت پیش
11K
میروم تا با غم دنیای خود خلوت کنم میروم تا با غمت در خلوتم عادت کنم در غمت بگذار شاید لابلای عکسهات یکشبی بااشکهایم تا خدا هجرت کنم از غم شیری که در بند غزالی ...

میروم تا با غم دنیای خود خلوت کنم میروم تا با غمت در خلوتم عادت کنم در غمت بگذار شاید لابلای عکسهات یکشبی بااشکهایم تا خدا هجرت کنم از غم شیری که در بند غزالی جان سپرد بس غزلها هدیه بر چشمان صیادت کنم جان فریبا چهره زیبا شهد لبخندت ...

۲ روز پیش
8K
دلیلِ گریه ی شبهای من کجا ماندی؟ کجای راه ندیدم تو را, که جا ماندی؟ منو تو قولِ پرستش به یکدگر دادیم خدای من تویی!اما تو!بی خدا ماندی مقدسی تو ، چنان قبله ی مسلمانان ...

دلیلِ گریه ی شبهای من کجا ماندی؟ کجای راه ندیدم تو را, که جا ماندی؟ منو تو قولِ پرستش به یکدگر دادیم خدای من تویی!اما تو!بی خدا ماندی مقدسی تو ، چنان قبله ی مسلمانان اگرچه"دستِ قضا"بی رضاجدا ماندی به هرکسیکه تو رادیده اعتمادی نیست توگنجِ وسوسه سازی که قرنها ...

۲ روز پیش
8K
گله ای نیست اگر فرصت دیدار نبود خبری از تو به جز حسرت بسیار نبود به سرم بود بگویم غم دیرینه ی خود چه کنم سینه ی تو محرم اسرار نبود غم و اندوه در ...

گله ای نیست اگر فرصت دیدار نبود خبری از تو به جز حسرت بسیار نبود به سرم بود بگویم غم دیرینه ی خود چه کنم سینه ی تو محرم اسرار نبود غم و اندوه در این خانه به پایان نرسید دل من لایق این خاتمه انگار نبود گل خشکیده ی ...

۲ روز پیش
8K
نقش آغوشت کشیدم، اتفاق افتاد عشق بوسه های داغ چیدم ، اتفاق افتاد عشق هرچه از زلف پریشانت پریشانتر شدم چون به چشم تو رسیدم اتفاق افتاد عشق شعر تصویر تورا با قاب باورهای خود ...

نقش آغوشت کشیدم، اتفاق افتاد عشق بوسه های داغ چیدم ، اتفاق افتاد عشق هرچه از زلف پریشانت پریشانتر شدم چون به چشم تو رسیدم اتفاق افتاد عشق شعر تصویر تورا با قاب باورهای خود در دل آئینه دیدم، اتفاق افتاد عشق بااشارتهای ابرویت ، تمنّای دلم باغ فردوس آفریدم، ...

۲ روز پیش
7K
در آسمان تو بودن چه عالمی دارد زمین نیا که در آن هر کسی غمی دارد مرا به گُرده نشاندی ولی خیالی نیست دلم به لطف تو نبض منظمی دارد نوشته اند که آرام آدمی ...

در آسمان تو بودن چه عالمی دارد زمین نیا که در آن هر کسی غمی دارد مرا به گُرده نشاندی ولی خیالی نیست دلم به لطف تو نبض منظمی دارد نوشته اند که آرام آدمی مرگ است چه سرنوشت عجیب و مسلمی دارد هزار سیلی دوران به صورتم خورده ست ...

۲ روز پیش
9K
اسیر و عاشقم زارم، گرفتارم، گرفتارم به گیسویت، به بازویت، به ابرویت نظر دارم تماشاخانه‌ای جانم، که من جز تو نمی‌دانم نگارم، دلبرم، یارم، بهارم دوستت دارم اگر چه چشمه‌ی فتنه‌ست چشمان تو بر چشمم ...

اسیر و عاشقم زارم، گرفتارم، گرفتارم به گیسویت، به بازویت، به ابرویت نظر دارم تماشاخانه‌ای جانم، که من جز تو نمی‌دانم نگارم، دلبرم، یارم، بهارم دوستت دارم اگر چه چشمه‌ی فتنه‌ست چشمان تو بر چشمم حرام چشمم آن چشمت، اگر من چشم بردارم تمام عمر را هر دم، یکی را ...

۲ روز پیش
7K
گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟ نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟کام ...

گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شوی بر سرِ آن دار شوی بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟خام شوی، رام شوی؟ نپَری جلد شوی،بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ در برت ساز زند، رقص کند،کافر و بی عار شوی؟ ...

۲ روز پیش
6K
می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم ...

می توانم برایت شعری بگویم از تمام حرفهایی که نمی زنم از جاده هایی که بی تو قدم زدم از پنجره هایی که از آن ندیدمت از روزهایی که بی تو هدر شدند.. می توانم شعری باشم برلبهایت زمزمه شوم باران کافی ست برایم که دوباره عاشقت شوم رفته ایی ...

۲ روز پیش
6K
از کسی که هیچ غیر از غم ندارد بگذرید زیستش جز مرگ چیزی کم ندارد بگذرید از کسی که جز شکستن های غمناک دلش یادگار از دیدن آدم ندارد بگذرید ای حبیبان حال من شرحی ...

از کسی که هیچ غیر از غم ندارد بگذرید زیستش جز مرگ چیزی کم ندارد بگذرید از کسی که جز شکستن های غمناک دلش یادگار از دیدن آدم ندارد بگذرید ای حبیبان حال من شرحی ندارد؛بیخیال ای طبیبان درد من مرهم ندارد بگذرید پیله ها پروانگی اینجا امیدی باطل ست ...

۲ روز پیش
7K
پنهان و آشکار به یادت گریستم چون ابر نوبهار به یادت گریستم دلسنگ و پرغرور از این عشق رد شدی دلتنگ و بی‌قرار به یادت گریستم تو مثل رود راهی دریا شدن شدی من مثل ...

پنهان و آشکار به یادت گریستم چون ابر نوبهار به یادت گریستم دلسنگ و پرغرور از این عشق رد شدی دلتنگ و بی‌قرار به یادت گریستم تو مثل رود راهی دریا شدن شدی من مثل آبشار به یادت گریستم روزی هزار بار تو را یاد کردم و... روزی هزار بار ...

۲ روز پیش
7K