rose hairdresser

rozehairdresser

مشاور و کارشناس ارشد روانشناسی
خداوندا
ندانم کجا می کشانی مرا
سوی آسمان، یا به خاموش خاک
نِیَم در هراس از تو ای ناگزیر
ندانم کجا می کشانی مرا
ندانم کجا، لیک دانم یقین
کزین تنگنا می رهانی مرا



.








نشستم روی ساحل، حال دریا را نمی‌دانم من این پایینم و قانون بالا را نمی‌دانم چرا این‌قدر مردم از حقایق روی‌گردانند؟! دلیل این همه انکار و‌ حاشا را نمی‌دانم تمام قصه‌های عاشقانه آخرش تلخ است ...

نشستم روی ساحل، حال دریا را نمی‌دانم من این پایینم و قانون بالا را نمی‌دانم چرا این‌قدر مردم از حقایق روی‌گردانند؟! دلیل این همه انکار و‌ حاشا را نمی‌دانم تمام قصه‌های عاشقانه آخرش تلخ است دلیل وضع این قانون دنیا را نمی‌دانم نپرس از من که: «در آینده تصمیمت چه ...

۲ هفته پیش
7K
باز دریا،‌ بوی باران بوی شرجی، نای عشق میروم بر بال رویاهـــای لیلایی عشق میشوم آرام از نگاه اسمان در عمق شب میروم تا ناکـــــــجای بودنت، تا پای عشق عشق یعنی گم شـدن در هر ...

باز دریا،‌ بوی باران بوی شرجی، نای عشق میروم بر بال رویاهـــای لیلایی عشق میشوم آرام از نگاه اسمان در عمق شب میروم تا ناکـــــــجای بودنت، تا پای عشق عشق یعنی گم شـدن در هر چ بادا بادها در تلاطم،‌ غرق امواجی در این دریای عشق عشق امد، دل دچارش ...

۲ هفته پیش
6K
دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی از کوی تو رفتم من ...

دلتـنگ توام جانا هردم که روم جـایی با خود به سفر بردم یاد تو و تنـهایی رفتم که سفر شاید درمان دلم گـردد رفتن نبُود چاره وقتی که تو اینـجایی از کوی تو رفتم من تا دل بشود آرام بیهوده سفرکردم وقتی که تو مـاوایی در حسرت دیدارت بی خوابم ...

۲ هفته پیش
6K
وقتی که رفتی، یک عمر در جا می زنم روی تمام شیشه ها ، شبها مقّوا می زنم وقتی کنارم نیستی ، بیزارم از خورشید وُ ماه ترکیبی از خاکستری ، بر بوم ِ فردا ...

وقتی که رفتی، یک عمر در جا می زنم روی تمام شیشه ها ، شبها مقّوا می زنم وقتی کنارم نیستی ، بیزارم از خورشید وُ ماه ترکیبی از خاکستری ، بر بوم ِ فردا می زنم چشمان ِ بی آرایشم ، بعد از تو صادق نیستند جای خودم ، ...

۲ هفته پیش
6K
نمی توانم ببینم رفته ای و من مانده ام با دنیایی از خاطرات تو! تو که می روی من می مانم و دوست داشتن های بی پایان تو! نگاه هر که می کنم تو را ...

نمی توانم ببینم رفته ای و من مانده ام با دنیایی از خاطرات تو! تو که می روی من می مانم و دوست داشتن های بی پایان تو! نگاه هر که می کنم تو را به یاد می آورم! نمی شود تو را دوست نداشت! نمی شود به تو فکر ...

۲ هفته پیش
9K
یاد بگیرید محکم بودن را.‌ قوی بودن را.‌ کوه و سنگ بودن را.. لازمتان میشود برای وقت هایی که آدم های زندگیتان دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان.. یاد ...

یاد بگیرید محکم بودن را.‌ قوی بودن را.‌ کوه و سنگ بودن را.. لازمتان میشود برای وقت هایی که آدم های زندگیتان دستشان میرود روی نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان.. یاد بگیرید که هیچ جای زندگی ‌جواب محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید .. از ...

۲ هفته پیش
8K
۲ هفته پیش
7K
۲ هفته پیش
7K
۲ هفته پیش
7K
۲ هفته پیش
6K
هی تلخ می‌شود ته فنجان نگاه تو در گیر و دار عصر خیابان نگاه تو هی چرخ می‌زند پی آن فال لعنتی تعبیر می‌شود وسط آن نگاه تو عکس درون فال به اندوه می‌رسد تصویر ...

هی تلخ می‌شود ته فنجان نگاه تو در گیر و دار عصر خیابان نگاه تو هی چرخ می‌زند پی آن فال لعنتی تعبیر می‌شود وسط آن نگاه تو عکس درون فال به اندوه می‌رسد تصویر او که رفت میان نگاه تو در انعکاس نور نئون‌های لعنتی هی غرق می شود ...

۲ هفته پیش
11K
در کوچه‌های خسته‌ی این دل قدم زدی با یک نگاه فاصله‌ها را به‌هم زدی وقتی درون کافه نشستی کنار میز گفتی دوباره عاشقی و حرف کم زدی آن‌گاه با نگاه به فنجان قهوه‌ ات فالی ...

در کوچه‌های خسته‌ی این دل قدم زدی با یک نگاه فاصله‌ها را به‌هم زدی وقتی درون کافه نشستی کنار میز گفتی دوباره عاشقی و حرف کم زدی آن‌گاه با نگاه به فنجان قهوه‌ ات فالی برای لحظه‌ی تنهایی‌ام زدی خواندی تو قصه‌ی ته فنجان قهوه را من راتنها همیشه به ...

۲ هفته پیش
9K
کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می شد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز ...

کاش دنیا مثل دیواری بود که پشت داشت و می شد رفت پشت آن ایستاد. کاش دنیا در خروجی داشت که می شد از آن بیرون زد و رفت توی حیاط پشتی آن و دراز کشید و خوابید یا در بی خیالی محض دست تورا گرفت وبازبیاد روزهای گذشته قهوه ...

۲ هفته پیش
8K
درست مثل فنجان قهوه که ته می‌کشد پنجره کم‌کم از تصویر تو تهی می‌شود حالا من مانده‌ام و پنجره‌ای خالی و فنجان قهوه‌ای که از حرف‌های نگفته پشیمان است قهوه ام سرد میشود ومن بدون ...

درست مثل فنجان قهوه که ته می‌کشد پنجره کم‌کم از تصویر تو تهی می‌شود حالا من مانده‌ام و پنجره‌ای خالی و فنجان قهوه‌ای که از حرف‌های نگفته پشیمان است قهوه ام سرد میشود ومن بدون تو هرگز قهوه رادوست ندارم ☕

۲ هفته پیش
8K
برگرد که من تاب دل تنگ ندارم با حرف بیا حوصله ی غم ندارم خیلی به سکوت دل خود کرده ام عادت اعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارم درد است که جای تووبوسه ...

برگرد که من تاب دل تنگ ندارم با حرف بیا حوصله ی غم ندارم خیلی به سکوت دل خود کرده ام عادت اعصاب سه تار و دف و آهنگ ندارم درد است که جای تووبوسه ی تو بر روی لبم جز رژ پر رنگ ندارم درگیر توام منزجر از فلسفه ...

۲ هفته پیش
9K
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است: دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه هایم چشمهایت را ...

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است: دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه هایم چشمهایت را که اذیت می کند درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است چای دم کن،خسته ...

۲ هفته پیش
8K
جای پایش روی قلبم ماندورفت شعر زیبایی برایم خواند و رفت آنکه با عشقش دلم پروانه شد شمع سوزانی نشانم داد و رفت آنکه دریایی نمود این سینه را همچنان اشک روانم کرد و رفت ...

جای پایش روی قلبم ماندورفت شعر زیبایی برایم خواند و رفت آنکه با عشقش دلم پروانه شد شمع سوزانی نشانم داد و رفت آنکه دریایی نمود این سینه را همچنان اشک روانم کرد و رفت آنکه اندر نو بهارم غنچه بود مونس فصل خزانم کرد و رفت آنکه هشیارم نمود ...

۲ هفته پیش
7K
دختری در دل شب گلی تبدار کشید ماه را دورتر از گل ، عزادار کشید گل سرخی که نگاهش شده پر حسرت و آه بین گلدان و خودش فاصله بسیار کشید جای هر غنچه ی ...

دختری در دل شب گلی تبدار کشید ماه را دورتر از گل ، عزادار کشید گل سرخی که نگاهش شده پر حسرت و آه بین گلدان و خودش فاصله بسیار کشید جای هر غنچه ی زیبا علفی هرز نشاند عشق را درد به جان رفتن یک خار کشید خسته شد ...

۲ هفته پیش
7K
آمده بـودم بمیـرم پیـش چشمانت نشد جـان ناقابل کنـم امشب به قربانت نشد خواستـم تا بوسه بارانت کنم ای ماه من تـا گل حاجت بچـینم از گلستانت نشد راز دل را با تو گفتم در ...

آمده بـودم بمیـرم پیـش چشمانت نشد جـان ناقابل کنـم امشب به قربانت نشد خواستـم تا بوسه بارانت کنم ای ماه من تـا گل حاجت بچـینم از گلستانت نشد راز دل را با تو گفتم در میان هـر غـزل وای بر من یک غزل هم ثبتِ دیوانت نشد بهتر از هرکس ...

۲ هفته پیش
7K
کاش می شد که بیایی تو به احوال دلم با وجود تو کمی خوب شود حال دلم همه آشوبم و ای کاش بدانی که فقط شده ای باعث بی تابی و جنجال دلم بی تو ...

کاش می شد که بیایی تو به احوال دلم با وجود تو کمی خوب شود حال دلم همه آشوبم و ای کاش بدانی که فقط شده ای باعث بی تابی و جنجال دلم بی تو هر شب غم عالم به سرم می ریزد همه رویای منی و همه آمال دلم ...

۲ هفته پیش
7K