saghar14

saghar14

بخند به دنیا ثابت کن قوی تر از دیروزی

کودکی‌ام مثل یک بادبادک بود. دستم گرفته بودم با نخی باریک. باد روزگار وزیدن گرفت. نخ پاره شد و کودکی از من گریخت. من ماندم با نخی پوسیده. من ماندم با آلبومی از خاطرات پاره ...

کودکی‌ام مثل یک بادبادک بود. دستم گرفته بودم با نخی باریک. باد روزگار وزیدن گرفت. نخ پاره شد و کودکی از من گریخت. من ماندم با نخی پوسیده. من ماندم با آلبومی از خاطرات پاره پاره… سراغ آلبوم می‌روم و دخترکی را می‌بینم که باور نمی‌کنم کودکی‌های من باشد. وقتی ...

۱ هفته پیش
30K
امتحانا تموم شد ینی زمین لرزه اصلی اتفاق افتاد حالا منتظر نتیجش باشید که پس لرزه از خود لرزه ویرانگر تره گفته باشم.اون خونه هایی که تو لرزه اصلی سالم موندن ولی سست شدن تو ...

امتحانا تموم شد ینی زمین لرزه اصلی اتفاق افتاد حالا منتظر نتیجش باشید که پس لرزه از خود لرزه ویرانگر تره گفته باشم.اون خونه هایی که تو لرزه اصلی سالم موندن ولی سست شدن تو پس لرزه میریزن.خخخخخخخخخخخ

۱ هفته پیش
5K
امروز بهتره بگم امشب من در مورد ساز ویولن که بهش علاقه زیادی دارم میخوام در موردش یه متنی بگم که آماده کردمم زیپ کیف رو میکشی،پارچه رو از روی ویولن ور میداری،باز هم بوی ...

امروز بهتره بگم امشب من در مورد ساز ویولن که بهش علاقه زیادی دارم میخوام در موردش یه متنی بگم که آماده کردمم زیپ کیف رو میکشی،پارچه رو از روی ویولن ور میداری،باز هم بوی آشنای چوب. ویولن رو دست میگیری،نگاهش میکنی،از این همه زیبایی به وجد اومدی و به ...

۲ هفته پیش
13K
کلاس اول که بودم همسایه روبه رویی مایه خانواده سه نفرع بودن درست مثل ما:) فقط دختر اونا یه دختر اروم 16 ساله بود و من یه دختر 6 ساله شیطون*-* وقتی میخواستم با بابام ...

کلاس اول که بودم همسایه روبه رویی مایه خانواده سه نفرع بودن درست مثل ما:) فقط دختر اونا یه دختر اروم 16 ساله بود و من یه دختر 6 ساله شیطون*-* وقتی میخواستم با بابام برم مدرسه کفشای چسبی صورتیمو میپوشیدم:) اون دخترع از در خونشون میومد بیرون کفشای ال ...

۳ هفته پیش
11K
۲۳ اردیبهشت 1398
6K
بله اینجوریه

بله اینجوریه

۱۵ اردیبهشت 1398
7K
۹ اردیبهشت 1398
5K
۸ اردیبهشت 1398
5K
بد است که بادست چپ استکان چای را مقابلم میگذاری بعد است که ملحفه را از راست به چپ کنار میزنی بادست چپ شانه ام را تکان میدهیو بیدار میشوم با عجله پیچیده بودم سمت ...

بد است که بادست چپ استکان چای را مقابلم میگذاری بعد است که ملحفه را از راست به چپ کنار میزنی بادست چپ شانه ام را تکان میدهیو بیدار میشوم با عجله پیچیده بودم سمت خانه ات کامیون سمت من حالا روی آسفالت دراز کشیدم پارچه ی سفید را از ...

۷ اردیبهشت 1398
9K
۵ اردیبهشت 1398
7K
۱ اردیبهشت 1398
6K
۳۰ فروردین 1398
6K
۳۰ فروردین 1398
5K
۲۳ فروردین 1398
7K
واقعا همین جوریه

واقعا همین جوریه

۲۲ فروردین 1398
6K
۲۲ فروردین 1398
6K
۹ فروردین 1398
7K
۴ فروردین 1398
11K
هیچکس نبود

هیچکس نبود

۲ فروردین 1398
8K
۲۶ اسفند 1397
10K