پروانه

sarab...

سلام به پیج ادبی من خوش آمدید
آغاز پیج سال۱۳۹۴
شروع مجدد۱۳۹۸

نمایش خنده بر لبانم روی صحنه ی زندگی از درون میخورَدَم دیدنت آغوشت بوسیدنت و حتی بوییدنت آرزوی کالی ست که رسیدن را بی مزه کرده! شبانه هایم حسرتی ست قدر اقیانوس که ناشیانه از ...

نمایش خنده بر لبانم روی صحنه ی زندگی از درون میخورَدَم دیدنت آغوشت بوسیدنت و حتی بوییدنت آرزوی کالی ست که رسیدن را بی مزه کرده! شبانه هایم حسرتی ست قدر اقیانوس که ناشیانه از گوشه ی چشمانم به ناکجآباد سرازیرند و ارابه ی باد چنان دستانت را محکم می ...

۳ روز پیش
21K
#خیالخانه از خیال خانه ام برو... اینجا رنگ غم گرفته کهنه دیوارش و موزاییک ، موزاییک آن بوی مرگ میدهد دختری در گذشته ی این خانه رگ احساسش را زده است . . . هوای ...

#خیالخانه از خیال خانه ام برو... اینجا رنگ غم گرفته کهنه دیوارش و موزاییک ، موزاییک آن بوی مرگ میدهد دختری در گذشته ی این خانه رگ احساسش را زده است . . . هوای اینجا دو نفره نیست و هیچ روزنی به بیرون ندارد آجرهای پشت پنجره را ببین! ...

۱۷ آذر 1398
460
خواب دیدم در خانه ات سکونت دارم میدانی ؟! نیازِ مُبرَم به بودنَت دارم بوسه نمیخواهم ،آغوش؟!غلط بکنم عادت به صدای نفس کشیدنَت دارم #پروانه_اکبری #پری #پاییز #دختر

خواب دیدم در خانه ات سکونت دارم میدانی ؟! نیازِ مُبرَم به بودنَت دارم بوسه نمیخواهم ،آغوش؟!غلط بکنم عادت به صدای نفس کشیدنَت دارم #پروانه_اکبری #پری #پاییز #دختر

۱۱ آذر 1398
233
میریم که فراموش کنیم ولی به یاد میاریم #پروانه-اکبری #پاییز #دختر #پروانه

میریم که فراموش کنیم ولی به یاد میاریم #پروانه-اکبری #پاییز #دختر #پروانه

۹ آذر 1398
324
دنبالم سایه ات راه می رود دلم از بودنت گاه می رود چشمانت روشن،گیسوانت تاریک همانی که با آمدنت ماه می رود #پروانه_اکبری #پاییز #دختر

دنبالم سایه ات راه می رود دلم از بودنت گاه می رود چشمانت روشن،گیسوانت تاریک همانی که با آمدنت ماه می رود #پروانه_اکبری #پاییز #دختر

۸ آذر 1398
133
باز هجوم آورده دلتنگی تکیه داده ام به تنهایی و دلم به خودم قرص است (که بعضی اشتباهات قابل بخشش نیست) #پروانه_اکبری #پاییز #پروانه #پری

باز هجوم آورده دلتنگی تکیه داده ام به تنهایی و دلم به خودم قرص است (که بعضی اشتباهات قابل بخشش نیست) #پروانه_اکبری #پاییز #پروانه #پری

۵ آذر 1398
324
مردی را میشناختم مثل بقیه ی مردها نبود او فقط به یک زن می اندیشید و آن زن من بودم اما وقتی این را فهمیدم که آن مرد دیگر نبود #پروانه–اکبری #پاییز #دستنوشته #دختر #پروانه

مردی را میشناختم مثل بقیه ی مردها نبود او فقط به یک زن می اندیشید و آن زن من بودم اما وقتی این را فهمیدم که آن مرد دیگر نبود #پروانه–اکبری #پاییز #دستنوشته #دختر #پروانه

۵ آذر 1398
288
به خاطر بسپار روزهایی که خودت را از من دریغ کردی تا به یاد بیاوری روزی که دیگر نیستم #پروانه_اکبری #دستنوشته #پاییز #پروانه

به خاطر بسپار روزهایی که خودت را از من دریغ کردی تا به یاد بیاوری روزی که دیگر نیستم #پروانه_اکبری #دستنوشته #پاییز #پروانه

۴ آذر 1398
211
گردنِ کِه بیندازم رفتنت را تو خودت نخواستی دیگر باشی #پروانه_اکبری #شخصی #دستنوشته #پاییز #آذر #پروانه

گردنِ کِه بیندازم رفتنت را تو خودت نخواستی دیگر باشی #پروانه_اکبری #شخصی #دستنوشته #پاییز #آذر #پروانه

۴ آذر 1398
266
بهر تو چنان باز شده دست و دلم که رونق نگرفته ست یک تیمچه بازار مثالم #دست_نوشته #پروانه_اکبری #پروانه #تصویرزمینه

بهر تو چنان باز شده دست و دلم که رونق نگرفته ست یک تیمچه بازار مثالم #دست_نوشته #پروانه_اکبری #پروانه #تصویرزمینه

۴ آذر 1398
1K
از جا برخیز لحظه ای روبروی قاب صیقلی اتاقت بایست جای من خودت را دلی سیر تماشا کن سپس در چشمان سیاهت زل بزن ببین مرا! چنان نزدیکم به تو که با پلک زدنی از ...

از جا برخیز لحظه ای روبروی قاب صیقلی اتاقت بایست جای من خودت را دلی سیر تماشا کن سپس در چشمان سیاهت زل بزن ببین مرا! چنان نزدیکم به تو که با پلک زدنی از گوشه ی چشمت فرومی چکم #دست_نوشته #پروانه_اکبری #پروانه #تصویرزمینه

۴ آذر 1398
1K