كژال

sarasamii

به تو فكر كردن روانی كننده ست....

آقای دکتر چشماش ! چشماش عجیب بودن! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ! خیلی رنگ ها به خودش می گرفت ! شب ها همرنگ پاییز بود، قهوه ای! همون رنگی که پاییز نشون میده ...

آقای دکتر چشماش ! چشماش عجیب بودن! تا حالا همچین چیزی ندیده بودم ! خیلی رنگ ها به خودش می گرفت ! شب ها همرنگ پاییز بود، قهوه ای! همون رنگی که پاییز نشون میده که داره از راه می رسه ! اما روزها، جلوی آفتاب رنگ بهار می شد ...

۲ روز پیش
69K
نخند جانم نخند آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند تو نخند میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند نویسنده ها ...

نخند جانم نخند آدم دست و پای دلش میان چال گونه ات میشکند تو نخند میترسم نقاش ها لبخندت را نقاشی کنند عکاس ها لبخندت را ثبت کنند شاعرها از لبخندت غزل بگویند نویسنده ها کتابت کنند بعد منه دست و پا شکسته چطور با یک شهر رو به رو ...

۲ روز پیش
8K
اسمش چیست؟ این حس، این حال؛ همین که وقتی به تو فکر میکنم... از گوشه ی لبهایم لبخند چکه میکند! اسمش چیست؟ این کار، این رفتار؛ که نشسته ام و تو را مو به مو ...

اسمش چیست؟ این حس، این حال؛ همین که وقتی به تو فکر میکنم... از گوشه ی لبهایم لبخند چکه میکند! اسمش چیست؟ این کار، این رفتار؛ که نشسته ام و تو را مو به مو مرور میکنم و عطر موهایت گیجم میکند؟ اسمش چیست؟ این رویا، این خیال؛ که تو ...

۲ روز پیش
8K
باید دل‌ات را می‌بردم ! با رنگِ دوچرخه ام و مهره های رنگیِ توی چرخ‌هاش. باید دل‌ات را می‌بردم با بوقی که یک هفته برای خریدن‌اش گریه کرده بودم. حواسم بود که صدای زنگ‌اش شبیه ...

باید دل‌ات را می‌بردم ! با رنگِ دوچرخه ام و مهره های رنگیِ توی چرخ‌هاش. باید دل‌ات را می‌بردم با بوقی که یک هفته برای خریدن‌اش گریه کرده بودم. حواسم بود که صدای زنگ‌اش شبیه هیچ یک از بوق های بچه های محل نباشد؛ تا هروقت بوق زدم بدانی که ...

۲ روز پیش
24K
هفت سالم که بود به خاطر شغل بابام مجبور بودیم تو یک شهر مذهبی زندگی کنیم. مادرم صبح به صبح عادت داشت موهای منو ببافه و چون خیلی بلند بود از مقنعه بیرون میزد ! ...

هفت سالم که بود به خاطر شغل بابام مجبور بودیم تو یک شهر مذهبی زندگی کنیم. مادرم صبح به صبح عادت داشت موهای منو ببافه و چون خیلی بلند بود از مقنعه بیرون میزد ! راستش معلم کلاس اولمون مدام بهم هشدار میداد: ناظمی جلسه دیگه موهاتو بکن تو ، ...

۲ روز پیش
31K
همین که آقاجان از دهان لق خواهرکوچکم شنید من با فروختن گوشواره ام یک ساز خریده ام، کمربندش را برداشت و توی حیاط دنبالم افتاد که گیس بریده کدام عاقلی طلا را می‌دهد دادار دودور ...

همین که آقاجان از دهان لق خواهرکوچکم شنید من با فروختن گوشواره ام یک ساز خریده ام، کمربندش را برداشت و توی حیاط دنبالم افتاد که گیس بریده کدام عاقلی طلا را می‌دهد دادار دودور میخرد؟ ننه جان هم پشت آقام درآمد و همینطور که چنگ می انداخت به صورتش ...

۲ روز پیش
25K
نمی دونم شاید یه روزی تصمیم بگیری که برگردی، بخوای دنبالم بگردی، خیلی دلت بخواد منو ببینی و با هم حرف بزنیم، دوست داشته باشی یه فرصت دیگه بهت بدم، شایداین بار تو باشی که ...

نمی دونم شاید یه روزی تصمیم بگیری که برگردی، بخوای دنبالم بگردی، خیلی دلت بخواد منو ببینی و با هم حرف بزنیم، دوست داشته باشی یه فرصت دیگه بهت بدم، شایداین بار تو باشی که بخوای خودتو به من ثابت کنی. آره هرچند دیر اما احتمال برگشتنت هست، احتمال اینکه ...

۲ روز پیش
36K
کرمش افتاده بود به جانم که آکواریوم بخرم، آنهم آکواریوم آبِ شور که ماهی‌هایش خوشگلترند و می‌شود توی آبش مرجان‌ها و شقایق‌های زنده نگه‌داشت .. پُرس وُ جو کردم گفتند: « چیزی که تو می‌خواهی ...

کرمش افتاده بود به جانم که آکواریوم بخرم، آنهم آکواریوم آبِ شور که ماهی‌هایش خوشگلترند و می‌شود توی آبش مرجان‌ها و شقایق‌های زنده نگه‌داشت .. پُرس وُ جو کردم گفتند: « چیزی که تو می‌خواهی دور و بر سه چهار میلیون تومان خرجش می‌شود ! » پس شروع کردم به ...

۲ روز پیش
22K
بیست و چند سال دیگر.. بعد از همین لحظه ای که الآن هستی، برای آماده شدنت جلوی آینه قدی می ایستی و به خودت نگاه می کنی.. خودت را خسته تر از آنچه که فکرش ...

بیست و چند سال دیگر.. بعد از همین لحظه ای که الآن هستی، برای آماده شدنت جلوی آینه قدی می ایستی و به خودت نگاه می کنی.. خودت را خسته تر از آنچه که فکرش را هم نمیکردی خواهی دید.. آن لحظه به این فکر می کنی که اگر همان ...

۲ روز پیش
18K
مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ...

مگر چقدر می توان یک نفر را دوست داشت تا جایی که خودت را از پا در آوری؟ تا جایی که سالها بعد،وقتی به گذشته فکر می کنی از مرور خاطراتت خجالت بکشی؟ همه ی ما هرچه قدر هم ساده باشیم بالاخره یک روز خواهیم فهمید که همه چیز خیلی ...

۲ روز پیش
78K
ببین....!! ببین چقدر نیستی که نبودنت رسیده به روز آخه قبل ترا دلتنگیت وقتی میومد سراغمون که ماه نیش میزد تو آسمون همین که ماه روشو از ما میگرفت دلتنگیتم بند و بساط جمع میکرد ...

ببین....!! ببین چقدر نیستی که نبودنت رسیده به روز آخه قبل ترا دلتنگیت وقتی میومد سراغمون که ماه نیش میزد تو آسمون همین که ماه روشو از ما میگرفت دلتنگیتم بند و بساط جمع میکرد اما اینقدر رفتی اینقدر دورشدی اینقدر نبودی که ماهُ برداشتم چسبوندم به سقف سیاه خدا ...

۲ روز پیش
15K
دلم میخوآهد دختر دآشته باشم و اسمش را

دلم میخوآهد دختر دآشته باشم و اسمش را "بهآر" بگذارم! دوست دارم تمامِ خوشحالی های دنیارا توی چشم هایش بریزم و به او بفهمآنم : جانِ مادر!در این دنیا همه چیز دروغ است... به جز صبحِ روشنِ عید که بچه ها ذوق دارند از جفت شدنِ کفش های نو! دلم ...

۲ روز پیش
23K
۳ روز پیش
3K
۳ روز پیش
3K
۳ روز پیش
3K
۳ روز پیش
3K
هیچوقت به عقب برنمیگردم مگه اینکه بخوام پرش بلندی انجام بدم

هیچوقت به عقب برنمیگردم مگه اینکه بخوام پرش بلندی انجام بدم

۳ روز پیش
3K
روی هراحساسی اسم عشق نگذاریم

روی هراحساسی اسم عشق نگذاریم

۴ روز پیش
4K
فرصت نده

فرصت نده

۴ روز پیش
3K
همین چند روز پیش بودکه از پیشم رفتی؛انگارهمون روز میدونستی که میخوای پربزنی بری فرشته ی مهربونم؛خونه رو آب وجارو کردی؛کی باورش میشه آنقدر راحت میشه رفت بدون درد بدون مریضی تو یک دقیقه درست ...

همین چند روز پیش بودکه از پیشم رفتی؛انگارهمون روز میدونستی که میخوای پربزنی بری فرشته ی مهربونم؛خونه رو آب وجارو کردی؛کی باورش میشه آنقدر راحت میشه رفت بدون درد بدون مریضی تو یک دقیقه درست شب عیدفطر؛دوروز قبلش دوتا یاکریم هر روزصبح از پنجره اتاق می اومدن داخل انگارمیخواستن خبر ...

۶ روز پیش
61K