setareh

setarehssss

بکوب روش👇 👇 👇 ⚒ ⚒ ⚒

چالش حرف ناشناس حتم بهم ی چیزی بگو😁
http://instagraph.ir/harfeto/974315976



#تبلیق_بلاک
#گزارش_بلاک

رمان جدید درحال تایپ *دیو و دلبر*

#کپی_حتی_با_ذکر_نام_نویسنده_صد_درصد_پیگرد_قانونی_دارد


#پارت_۷۰ #دان از خودم عصبی بودم...ایکاش باهاش اونجوری حرف نمیزدم... نشستم رویه تخت و نامرو و گرفتم تویه دستم با درد چشمام و بستم... تک تک جملاتش تویه ذهنم ااکو میرفت... چشام و باز کردم ...

#پارت_۷۰ #دان از خودم عصبی بودم...ایکاش باهاش اونجوری حرف نمیزدم... نشستم رویه تخت و نامرو و گرفتم تویه دستم با درد چشمام و بستم... تک تک جملاتش تویه ذهنم ااکو میرفت... چشام و باز کردم و شروع رکدم به خوندن نامه...این مهارمین بار بود... 《نمیدونم در این نامه باید به ...

۱۰ ساعت پیش
3K
#پارت_۶۹ که تو دهنی بهم زد و بلند شد... از بازوم گرفت و من و رویه زمین کشون کشون برد سمت یه ماشین و پرتم کرد داخل و خودش نشست بقلم... با ترس خواستم از ...

#پارت_۶۹ که تو دهنی بهم زد و بلند شد... از بازوم گرفت و من و رویه زمین کشون کشون برد سمت یه ماشین و پرتم کرد داخل و خودش نشست بقلم... با ترس خواستم از اون یکی در بپرم پایین که موهام و گرفت و کشید... با جیغ گفتم _ ...

۱۰ ساعت پیش
3K
#پارت_۶۷ عصبی شدم و خواستم یه لگد به دیوار بزنم که پام در رفت و افتادم زمین... جیغی از ترس کشیدم...خواستم بلند شم که حظور کسی رو بقلم حس کردم...سرم و برگردوندم که با سیاوش ...

#پارت_۶۷ عصبی شدم و خواستم یه لگد به دیوار بزنم که پام در رفت و افتادم زمین... جیغی از ترس کشیدم...خواستم بلند شم که حظور کسی رو بقلم حس کردم...سرم و برگردوندم که با سیاوش چشم تو چشم شدم.. ترسیده جیغی کشیدم و رفتم عقب که تازه فهمیدم آمینه... عصبی ...

۲ روز پیش
8K
#پارت_۶۸ زیر گوشم گفت _ اروم باش هیچی نیست..من اینجام... با این حرفش اروم اشک ریختم... همون طور که میرفت سمت لبه هایه استخر با حسه سنگینیه چیزی تویه جیبم..دستم و کردم توش که با ...

#پارت_۶۸ زیر گوشم گفت _ اروم باش هیچی نیست..من اینجام... با این حرفش اروم اشک ریختم... همون طور که میرفت سمت لبه هایه استخر با حسه سنگینیه چیزی تویه جیبم..دستم و کردم توش که با انگشتر دان روبه رو شدم... لبختره تلخی زدم و گفتم _ دانیال... با این حرفم ...

۲ روز پیش
6K
#پارت_۶۶ با این حرفش اب دهنم و صدا دار قورت دادم و گفتم _ دان...بزار توضیح بد با عربده ای که کشید ساکت شدم... ناخواسته چشمام پره اشک شدن که با سردی تمام گفت _ ...

#پارت_۶۶ با این حرفش اب دهنم و صدا دار قورت دادم و گفتم _ دان...بزار توضیح بد با عربده ای که کشید ساکت شدم... ناخواسته چشمام پره اشک شدن که با سردی تمام گفت _ هع...من چقدر خر بودم که نفهمیدم چه ماری تو استین می پرورونم... با بغض اسمش ...

۲ روز پیش
6K
#پارت_۶۵ با عصبانیت رفتم سمته مبل...کتم و از روش برداشتم و بدون معتلی از اتاق اومدم بیرون.. عاطی هم پشته سرم می دوید ولی من اهمیت نمیدادم... سریع سوار ماشین شدم و از باغ زدم ...

#پارت_۶۵ با عصبانیت رفتم سمته مبل...کتم و از روش برداشتم و بدون معتلی از اتاق اومدم بیرون.. عاطی هم پشته سرم می دوید ولی من اهمیت نمیدادم... سریع سوار ماشین شدم و از باغ زدم بیرون... با سرعت به سمته خونه شیوا روندم... رسیدم...ماشین و جلویه خونش پارک کردم و ...

۱ هفته پیش
6K
#پارت_۶۴ حدودا نیم ساعتی میشد که از فرودگاه اومده بودیم... همش منتظر بودن سرم داد و بیداد کنه...ولی اون فقط یه اخم رویه ابروهاش داشت... آب دهنم و صدا دار قورت دادم و خودم شروع ...

#پارت_۶۴ حدودا نیم ساعتی میشد که از فرودگاه اومده بودیم... همش منتظر بودن سرم داد و بیداد کنه...ولی اون فقط یه اخم رویه ابروهاش داشت... آب دهنم و صدا دار قورت دادم و خودم شروع کردم _ دان...چیزی میخوای ب نزاشت حرفم و ادامه بدم و با صدای خشنی گفت ...

۱ هفته پیش
5K
#پارت_۶۳ بقله تختش نشستم و شروع کردم به حرف زدن _ دان؟؟؟بلند شو با من حرف بزن...دلم برات تنگ شده...دان...پاشو...پاشو دیگه...خواهش میکنم بلند شد...خوا...خواهش میکنم...خواهش..با من حرف بزن دان...صدامو میشنوی...تورو خدا...جونه من باهام حرف بزن... ...

#پارت_۶۳ بقله تختش نشستم و شروع کردم به حرف زدن _ دان؟؟؟بلند شو با من حرف بزن...دلم برات تنگ شده...دان...پاشو...پاشو دیگه...خواهش میکنم بلند شد...خوا...خواهش میکنم...خواهش..با من حرف بزن دان...صدامو میشنوی...تورو خدا...جونه من باهام حرف بزن... اخه چه انتظاری ازش داشتم چرا با من حرف نمیزدددد...کنترل رفتارام دسته خودم نبود... با ...

۱ هفته پیش
5K
#پارت_۶۲ با درد بدی که تویه ناحیه شکم و پهلوم کشید چشام و باز کردم... نگاهی به اطراف کردم...از رنگ سفید و آبیه اتاق معلوم بود تویه بیمارستانم... بعد از چند ثانیه...همه چیز از جلوی ...

#پارت_۶۲ با درد بدی که تویه ناحیه شکم و پهلوم کشید چشام و باز کردم... نگاهی به اطراف کردم...از رنگ سفید و آبیه اتاق معلوم بود تویه بیمارستانم... بعد از چند ثانیه...همه چیز از جلوی چشم در شد... اه غلیظی کشیدم و به پایین تختم نگاه کردم... باید راه میرفتم...اروم ...

۱ هفته پیش
5K
#پارت_۶۱ _ عهه...نباید گریه کنی...من هم جونت و نجات دادم...هم قراره تورو ملکه خونم بکنم... با این حرفش مو به تنم سیخ شد...من نمیخواستم با این برم تویه خونه... با نا امیدی تو دلم شروع ...

#پارت_۶۱ _ عهه...نباید گریه کنی...من هم جونت و نجات دادم...هم قراره تورو ملکه خونم بکنم... با این حرفش مو به تنم سیخ شد...من نمیخواستم با این برم تویه خونه... با نا امیدی تو دلم شروع کردم به دعا کردن _ خدایااا...تورو خدا کمکم کن...حدعقل به خاطره این که این همه ...

۲ هفته پیش
7K
#پارت_۶۰ جلویه در اتاقم رو ولیچر نشسته بودم و منتظر بودم یکی بیاد من و ببره...تا اونجایی که فهمیده بودم یکی گفته من و همین طوری سالم میخواد... قلبم دیوانه وار تو سینم میکوبید...حالم بد ...

#پارت_۶۰ جلویه در اتاقم رو ولیچر نشسته بودم و منتظر بودم یکی بیاد من و ببره...تا اونجایی که فهمیده بودم یکی گفته من و همین طوری سالم میخواد... قلبم دیوانه وار تو سینم میکوبید...حالم بد بود...چشام بخاطره گریه زیاد قرمز شده بود... چشام و با درد بستم که ولیچرم به ...

۲ هفته پیش
7K
#پارت_۵۹ از خواب بیدار شدم... خواستم دست و پام و تکون بدم ولی نشد...بازم سعی کردم ولی بازم نشد... نگاهی به دست و پام کردم...به جایی بسته نبودن...پس...پس چرا اینجویی شده... خواستم سرم و برگردونم ...

#پارت_۵۹ از خواب بیدار شدم... خواستم دست و پام و تکون بدم ولی نشد...بازم سعی کردم ولی بازم نشد... نگاهی به دست و پام کردم...به جایی بسته نبودن...پس...پس چرا اینجویی شده... خواستم سرم و برگردونم و بقلم و نگاه کنم...ولی نتونستم... خدایا...نکنه فلج شدممم...اخه چی شد ایجوری شدم... داد زدم ...

۲ هفته پیش
8K
#پارت_۵۸ با نوازش دست کسی از خواب بیدار شدم... دان با لبخنده شیرینی نگام میکرد... خجالت زده گفتم _ چیه...نگا داره... بدون توجه به حرفم گفت _ درد که نداری... سرم و بیشتر تو گردنم ...

#پارت_۵۸ با نوازش دست کسی از خواب بیدار شدم... دان با لبخنده شیرینی نگام میکرد... خجالت زده گفتم _ چیه...نگا داره... بدون توجه به حرفم گفت _ درد که نداری... سرم و بیشتر تو گردنم فرو بردم و گفتم _ دان!! از دیشب تا العان چهارمین باریه که میپرسی...میفهمی چهارمین ...

۳ هفته پیش
8K
#پارت_۵۷ _میدونستی اگه پلیس بگیرتت...این دوتا عروسک و ماله خودش میکنه... شونه ای بالا انداخت و گفت _ تا حالا موقعیتش پیش نیومده... سوار موتورم شدم...روشنش کردم و از پارکینگ اومدم بیرون...دانم با اون یکی ...

#پارت_۵۷ _میدونستی اگه پلیس بگیرتت...این دوتا عروسک و ماله خودش میکنه... شونه ای بالا انداخت و گفت _ تا حالا موقعیتش پیش نیومده... سوار موتورم شدم...روشنش کردم و از پارکینگ اومدم بیرون...دانم با اون یکی موترو اومد بیرون... دان: عاطی... اولا که اروم رانندگی میکنی وسط حرفش پریدم و با ...

۳ هفته پیش
7K
#پارت_۵۶ تند تند سرم و تکون دادم که دستش و برداشت... برگشتم سمتش و با صدایه لرزونی گفتم _ ای...اینجا چیکار...می...میکنی؟؟ اخمه ملایمی کرد و گفت _ گریه کردی؟! اخم کرده گفتم _ به تو ...

#پارت_۵۶ تند تند سرم و تکون دادم که دستش و برداشت... برگشتم سمتش و با صدایه لرزونی گفتم _ ای...اینجا چیکار...می...میکنی؟؟ اخمه ملایمی کرد و گفت _ گریه کردی؟! اخم کرده گفتم _ به تو مربوط نیست...تو برو پیشه عشقت...اون منتظرته خواستم از کنارش ردشم که دستش و انداخت دور ...

۳ هفته پیش
7K
#پارت_۵۵ میخواستم از پله ها برم پایین که با صدایه شیدا عصبی برگشتم سمتش و با تشر گفتم _ تو که باز اینجایی...مگه نگفتم گورتو گم کن...مثله این که تنت میخاره... شیدا: ام راستش...اومده بودم...اومده ...

#پارت_۵۵ میخواستم از پله ها برم پایین که با صدایه شیدا عصبی برگشتم سمتش و با تشر گفتم _ تو که باز اینجایی...مگه نگفتم گورتو گم کن...مثله این که تنت میخاره... شیدا: ام راستش...اومده بودم...اومده بودم که...اوف... پشت بند حرفش لبش و گذاشت رو لبم... از این حرکتش خشکم زده ...

۳ هفته پیش
11K
#پارت_۵۴ نفسش بالا نمی اومد...ترسیده یه لیوان اب براش ریختم و دادم خورد...راه نفسش باز شده بود... با عصبانیت بهش توپیدم _ چرا دوست داری لج کنی ... وقتی میگم نخور یعن نخور...وقتی میگم نکن ...

#پارت_۵۴ نفسش بالا نمی اومد...ترسیده یه لیوان اب براش ریختم و دادم خورد...راه نفسش باز شده بود... با عصبانیت بهش توپیدم _ چرا دوست داری لج کنی ... وقتی میگم نخور یعن نخور...وقتی میگم نکن یعنی نکن... ساکت بهم خیره شد...سرم و به نشونه چیه تکون دادم ولی اون توجهی ...

۳ هفته پیش
10K
#پارت_۵۳ روبه رویه دان وایساده بودم...اونم با تعجب بهم خیره شده بود...پرسیدم _ چیزی شده...قیافم تعقییر کرده چی شده... سرش وتکون داد و گفت _ هیچی...فقط برو تو اتاقم العان مهمونا میان... متعجب گفتم _ ...

#پارت_۵۳ روبه رویه دان وایساده بودم...اونم با تعجب بهم خیره شده بود...پرسیدم _ چیزی شده...قیافم تعقییر کرده چی شده... سرش وتکون داد و گفت _ هیچی...فقط برو تو اتاقم العان مهمونا میان... متعجب گفتم _ اتاقت؟؟وا...من واسه مهمونی اینجوری لباس پوشیدم...کجا برم تو اتاقت... اخمی کرد و گفت _ من ...

۳ هفته پیش
8K
#پارت_۵۲ بردم تویه راه رو و چسبوندم به دیوار...دوتا دستاش و گذاشت کنار صورتم و سرش و برد زیر گوشم دان: سرت به تنت زیادی کرده عاطی لحنش اروم ولی خشن بود... با بوسه ریزی ...

#پارت_۵۲ بردم تویه راه رو و چسبوندم به دیوار...دوتا دستاش و گذاشت کنار صورتم و سرش و برد زیر گوشم دان: سرت به تنت زیادی کرده عاطی لحنش اروم ولی خشن بود... با بوسه ریزی که به گوشم زد مو به تنم سیخ شد...تند تند گفتم _ چیکار میکنی دان...برو ...

۳ هفته پیش
9K
#پارت_۵۱ با عصبانیت از پنجره به بیرون خیره شده بودم...منتظر بودم دان یه حرف بزنه که پاچشو بگیرم... دان یه دور برگردون و پیچید و گفت _ عاطی م... با جیغ شروع کردم _ ساکت ...

#پارت_۵۱ با عصبانیت از پنجره به بیرون خیره شده بودم...منتظر بودم دان یه حرف بزنه که پاچشو بگیرم... دان یه دور برگردون و پیچید و گفت _ عاطی م... با جیغ شروع کردم _ ساکت ساکتتتتتتت...نرو رو مخممممممم...رو مخمممم را نرووووو...د اخه اون لحظه گوش دادی چی زر زدم...گوش دادی ...

۳ هفته پیش
8K