setayesh

setayeshghalbesorbi

#متخصص زنان و زایمان .....
تهران

. محو چشمان تو بودم که به دام افتادم صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی.... مولانا ☕ ️

. محو چشمان تو بودم که به دام افتادم صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی.... مولانا ☕ ️

۵۳ دقیقه پیش
2K
. اگر کسی خوبی های تو را فراموش کرد، تو خوب بودن را فراموش نکن .

. اگر کسی خوبی های تو را فراموش کرد، تو خوب بودن را فراموش نکن .

۱ ساعت پیش
2K
. میرم گوشه تنهایی خود غرق شوم آنچنانی که‌ نباشد اثری از خبرم . محمد_شیخی .

. میرم گوشه تنهایی خود غرق شوم آنچنانی که‌ نباشد اثری از خبرم . محمد_شیخی .

۱ ساعت پیش
2K
. گر نباشد هر دو عالم گو مباش تو تمامی، با تواَم تنها خوش است . عطار .

. گر نباشد هر دو عالم گو مباش تو تمامی، با تواَم تنها خوش است . عطار .

۱ ساعت پیش
2K
۳ ساعت پیش
6K
. تو را دوست دارم‌ و این دوست داشتن ‌‌‌‌‌‌‌‌ حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند احمد_شاملو .

. تو را دوست دارم‌ و این دوست داشتن ‌‌‌‌‌‌‌‌ حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند احمد_شاملو .

۳ ساعت پیش
6K
۳ ساعت پیش
6K
یعنی میشود آن روز برسد؟ که همه احوالِ تو را از من بگیرند، که سراغت را فقط من داشته باشم، که بگویم،خوب است... درگیر زندگیمان است... خوب است، در فکر من است... خوبیم... مشغولِ دوست ...

یعنی میشود آن روز برسد؟ که همه احوالِ تو را از من بگیرند، که سراغت را فقط من داشته باشم، که بگویم،خوب است... درگیر زندگیمان است... خوب است، در فکر من است... خوبیم... مشغولِ دوست داشتن همدیگریم... پس کِی میرسد آن روز؟

۴ ساعت پیش
3K
یادش بخیر همیشه رادیوی مادربزرگم روشن بود و یه سینی چای و چند تا تیکه کیک و شیرینی

یادش بخیر همیشه رادیوی مادربزرگم روشن بود و یه سینی چای و چند تا تیکه کیک و شیرینی

۵ ساعت پیش
3K
نیکی به پدر و مادر؛ داستانی است که تو آن را می نویسی و فرزندانت آن را برایت حکایت می کنند، پس خوب بنویس

نیکی به پدر و مادر؛ داستانی است که تو آن را می نویسی و فرزندانت آن را برایت حکایت می کنند، پس خوب بنویس

۶ ساعت پیش
2K
‌ ‌‌در هیاهوی سبزگونه ی یک دشت وسیع و جادویی باید نشست و تا انتهای هر چه هست با دقت باید دید و هیچ‌نگفت ... هزار دره ؛ هزار خاطره ؛ صدای پای اسب های ...

‌ ‌‌در هیاهوی سبزگونه ی یک دشت وسیع و جادویی باید نشست و تا انتهای هر چه هست با دقت باید دید و هیچ‌نگفت ... هزار دره ؛ هزار خاطره ؛ صدای پای اسب های تاخت کرده ؛ صدای های و هوی مردان ترکمن ؛ صدای نابِ دوتار ترکمن ؛ ...

۱۱ ساعت پیش
3K
. قدیما بچه ها اینطوری کنار هم میخوابیدن و با داد والدین به خواب می رفتن 😅

. قدیما بچه ها اینطوری کنار هم میخوابیدن و با داد والدین به خواب می رفتن 😅

۱۱ ساعت پیش
5K
او رفت و با خود برد شهرم را تهران پس از او توده‌ای خالی‌ست . آن شهر رؤیاهای دور از دست حالا فقط یک‌مشت بقّالی‌ست علیرضا آذر .

او رفت و با خود برد شهرم را تهران پس از او توده‌ای خالی‌ست . آن شهر رؤیاهای دور از دست حالا فقط یک‌مشت بقّالی‌ست علیرضا آذر .

۱۱ ساعت پیش
4K
#یه حس خوب

#یه حس خوب

۱ روز پیش
12K
نمی توانم نامت را در دهانم و تو را در درونم پنهان کنم... گل با بوی خود چه می کند؟ گندمزار با خوشه اش؟ طاووس با دمش؟ چراغ با روغنش؟ با تو سر به کجا ...

نمی توانم نامت را در دهانم و تو را در درونم پنهان کنم... گل با بوی خود چه می کند؟ گندمزار با خوشه اش؟ طاووس با دمش؟ چراغ با روغنش؟ با تو سر به کجا بگذارم؟ کجا پنهانت کنم؟ وقتی مردم، تو را در حرکات دست هایم، موسیقی صدایم و ...

۱ روز پیش
8K
سعدی چو جورش میبری ، نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر ، من میروم؟ او می کشد قلاب را.. سعدی

سعدی چو جورش میبری ، نزدیک او دیگر مرو ای بی بصر ، من میروم؟ او می کشد قلاب را.. سعدی

۱ روز پیش
7K
یک نفر نان داشت اما بی نوا دندان نداشت آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت آنکه باور داشت رزق و روزی میرسد بیچاره بود آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت

یک نفر نان داشت اما بی نوا دندان نداشت آن یکی بیچاره دندان داشت اما نان نداشت آنکه باور داشت رزق و روزی میرسد بیچاره بود آنکه در اموال دنیا غرق بود ایمان نداشت

۱ روز پیش
8K
دل که تنگ می شود... خودش که هیچ، همه جا تنگ می شود... اتاقت ... خانه ات ... و حتی شَهرت ... آنقدر که همه جا،

دل که تنگ می شود... خودش که هیچ، همه جا تنگ می شود... اتاقت ... خانه ات ... و حتی شَهرت ... آنقدر که همه جا، "او" را می بینی... توی اتاق کنار پنجره... توی خانه روی کاناپه ی دو نفره... و توی شهر ... وقتی میان همهمه و شلوغی ...

۱ روز پیش
8K
#متن عاشقانه تنهایی را به بودن کنار او که نیست، یا بودن کنار کسی که سفره دلم نباید پیشش باز شود ترجیح دادم... گوشی را فراموش میکنم، کاملا عمدی! دیگر اعتمادی به دست هایم نیست، ...

#متن عاشقانه تنهایی را به بودن کنار او که نیست، یا بودن کنار کسی که سفره دلم نباید پیشش باز شود ترجیح دادم... گوشی را فراموش میکنم، کاملا عمدی! دیگر اعتمادی به دست هایم نیست، هی میخواهند زنگ بزنند یا عکسِ پروفایل چک بکنند! بعدش هم هر روز این وقت ...

۱ روز پیش
8K
روزهایم با کتاب عصرهایم با ساز شب هایم باشاملو میگذرند و من دراین سیر دَوَرانی سرگردانم... فقط خلائی بزرگ دامن گیرم است خلا لاکردارِ حضور تو... کاش روزها را تو کتاب میخواندی عصر هارا با ...

روزهایم با کتاب عصرهایم با ساز شب هایم باشاملو میگذرند و من دراین سیر دَوَرانی سرگردانم... فقط خلائی بزرگ دامن گیرم است خلا لاکردارِ حضور تو... کاش روزها را تو کتاب میخواندی عصر هارا با صدای ساز من میگذراندیم و تا خود صبح شاملو میخواندیم فقط نبود حضور توست که ...

۱ روز پیش
8K