( ͡o ͜ʖ ͡o)ּ

taranom_80

♡فروردینے♡ نوازندہ ے سازهاے زخمہ اے♡ رشتہ ے افسرے نظامے ♡

پدرم نقاش عجیبی ست رنجهایی میکشد، که هیچ کجا ندیده اید خواستید سری به آثارش بزنید، کمی به مادرم خیره شوید او تمامشان را به جان خریده،

پدرم نقاش عجیبی ست رنجهایی میکشد، که هیچ کجا ندیده اید خواستید سری به آثارش بزنید، کمی به مادرم خیره شوید او تمامشان را به جان خریده،

۱۳ بهمن 1394
103
جای لبهایم به روی شانه ات آتش گرفت اشک میریزد خیالم پشت قاب خاطره روزها با خواب تو، شب ها میان بسترم هوش می رفت از سرم در پیچ و تاب خاطره لعنتی بعد از ...

جای لبهایم به روی شانه ات آتش گرفت اشک میریزد خیالم پشت قاب خاطره روزها با خواب تو، شب ها میان بسترم هوش می رفت از سرم در پیچ و تاب خاطره لعنتی بعد از تو اینجا زندگی یعنی همین قهوه و سیگار، پیکی هم شراب خاطره چارپایه می گذارد ...

۱۳ بهمن 1394
70
#تا #جایـــے #کِہ #مَصرَفـــ #بِشـے #اَرزِشـــ #دارے اینــ شُدِه مَعنے رِفاقَتّـــ

#تا #جایـــے #کِہ #مَصرَفـــ #بِشـے #اَرزِشـــ #دارے اینــ شُدِه مَعنے رِفاقَتّـــ

۱۰ بهمن 1394
88
زن باشی، کارمند هم باشی، تند وآرام گذشتن روزهایت یکی ست... صبح ها چشمهای پف کرده ات را اندکی آرایش میکنی... لباسهایت راباچشمهای نیمه باز میپوشی... و راهی میشوی... خودت با تمام خلوت زنانگی ات... ...

زن باشی، کارمند هم باشی، تند وآرام گذشتن روزهایت یکی ست... صبح ها چشمهای پف کرده ات را اندکی آرایش میکنی... لباسهایت راباچشمهای نیمه باز میپوشی... و راهی میشوی... خودت با تمام خلوت زنانگی ات... میروی وسط شهر شلوغ نامرد... و ساعت کاری ات را،با تمام درکت از زندگی،که جایی ...

۱۰ بهمن 1394
74
قرار تو و عشق ما این نبود که دنیامو تنها بذاری بری بگیری ازم قلب و احساسمو خودت قلبتو جا بذاری بری.. قرار تو و من به رفتن نبود به اینکه تو اشکای من سر ...

قرار تو و عشق ما این نبود که دنیامو تنها بذاری بری بگیری ازم قلب و احساسمو خودت قلبتو جا بذاری بری.. قرار تو و من به رفتن نبود به اینکه تو اشکای من سر بشی به اینکه درست پیش چشمای من تو طوفان بشینی پرپر بشی.. چشاتو به چشمای ...

۱۰ بهمن 1394
97
چی بگم از کجا بگم دردمو با کیا بگم بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت عشقی که بی فروغ نبود برای ...

چی بگم از کجا بگم دردمو با کیا بگم بهتره که دم نزنم حرفی از عشقم نزنم از عشقی که گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت عشقی که بی فروغ نبود برای من دروغ نبود

۱۰ بهمن 1394
76
شازده کوچولو:

شازده کوچولو: "آخرشم اونایی واسم میمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیه ی زندگیم" روباه روزنامه روی میز رو برداشت عینکشو زد و گفت: "اوناهم منتظرن بیاریشون وسط که برن"

۱۰ بهمن 1394
71
دلم تنگ میشہ گاهۍ برای یڪ دوستت دارمِ ساده دو فنجان قهوه ی تلخ سه روز تعطیلی تو زمستون چهار خنده ی بلند :) و پنج انگشتِ دوست داشتنی

دلم تنگ میشہ گاهۍ برای یڪ دوستت دارمِ ساده دو فنجان قهوه ی تلخ سه روز تعطیلی تو زمستون چهار خنده ی بلند :) و پنج انگشتِ دوست داشتنی

۱۰ بهمن 1394
59
یّّاّّدّّ آنّّ رّّوّّزّّیّّ کّّهّّ یّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ اّّیّّنّّ چّّنّّیّّنّّ خّّوّّاّّرّّ نّّبّّوّّدّّیّّمّّ ، اّّعّّتّّبّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ اّّیّّ کّّهّّ مّّاّّ رّّاّّ دّّرّّ زّّمّّسّّتّّاّّنّّ دّّیّّدّّهّّ اّّیّّ بّّاّّ پّّشّّتّّ خّّمّّ اّّیّّنّّ زّّمّّسّّتّّاّّنّّ رّّاّّ نّّبّّیّّنّّ ، مّّاّّ هّّمّّ بّّهّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ

یّّاّّدّّ آنّّ رّّوّّزّّیّّ کّّهّّ یّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ اّّیّّنّّ چّّنّّیّّنّّ خّّوّّاّّرّّ نّّبّّوّّدّّیّّمّّ ، اّّعّّتّّبّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ اّّیّّ کّّهّّ مّّاّّ رّّاّّ دّّرّّ زّّمّّسّّتّّاّّنّّ دّّیّّدّّهّّ اّّیّّ بّّاّّ پّّشّّتّّ خّّمّّ اّّیّّنّّ زّّمّّسّّتّّاّّنّّ رّّاّّ نّّبّّیّّنّّ ، مّّاّّ هّّمّّ بّّهّّاّّرّّیّّ دّّاّّشّّتّّیّّمّّ

۱۰ بهمن 1394
55
قلبم یک خط در میان می زند....زود نیست؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ...گفته...

قلبم یک خط در میان می زند....زود نیست؟ دست هر پیر زنی را گرفتم ...گفته..."پیر شوی مادر"... دعایشان چه زود مستجاب شد... در جوانی پیر شدم!!

۱۰ بهمن 1394
69
هی لعنتی! بیا باهم بازی کنیم: تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار، من هم، “شماره غریبه های توی گوشی أت را”

هی لعنتی! بیا باهم بازی کنیم: تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار، من هم، “شماره غریبه های توی گوشی أت را”

۷ بهمن 1394
75
آمده بودم بگویمـ.... دوستتـ دارمـ... دیدمـ... دوستش داری:) کآشـ مثلـ منـ دوستتـ داشته باشد...

آمده بودم بگویمـ.... دوستتـ دارمـ... دیدمـ... دوستش داری:) کآشـ مثلـ منـ دوستتـ داشته باشد...

۷ بهمن 1394
76
این روزها حالم عجیب خراب است کسی از حال خرابم خبر ندارد می دانی که ... کمی مغرورم ... دردهایم را از همه پنهان می کنم اشک هایم اجازه ی چکیدن ندارند گلویم اجازه ی ...

این روزها حالم عجیب خراب است کسی از حال خرابم خبر ندارد می دانی که ... کمی مغرورم ... دردهایم را از همه پنهان می کنم اشک هایم اجازه ی چکیدن ندارند گلویم اجازه ی هق هق را ندارد هر روز با لبخند بیدار می شوم هر شب با اشک ...

۷ بهمن 1394
73
چشمانش جادو میڪند حتے اگر یڪ لحظہ هم نگاهش ڪنے پاگیرش میشوے...آرے...چشمان افسونگر فروردینے را میگویم

چشمانش جادو میڪند حتے اگر یڪ لحظہ هم نگاهش ڪنے پاگیرش میشوے...آرے...چشمان افسونگر فروردینے را میگویم

۷ بهمن 1394
62
بسی ممنونم از دشمن که پیش دوست هر ساعت بدم میگوید و می آردم هر لحظه در یادش

بسی ممنونم از دشمن که پیش دوست هر ساعت بدم میگوید و می آردم هر لحظه در یادش

۷ بهمن 1394
74
چـ ـے میدونـ ـہ از مـ ـن ڪسـ ـے ڪھ فقــ ـط قـ ـہقـ ـہ دیدھ اَز مـ ـن

چـ ـے میدونـ ـہ از مـ ـن ڪسـ ـے ڪھ فقــ ـط قـ ـہقـ ـہ دیدھ اَز مـ ـن

۷ بهمن 1394
59
❤️ تاریخ انقضایشان تمام می شود و من یک انبار شب بخیر نگفته دارم ... شب های من که

❤️ تاریخ انقضایشان تمام می شود و من یک انبار شب بخیر نگفته دارم ... شب های من که "با خیر" نیست امیدوارم شب های تو هم "با غیر" نباشد!

۷ بهمن 1394
69
مــــن چـــادرم را کـــه مــے پـــوشـــم فــکـــر نـــکــن از تـــمــام دخــتـــرانـــه هـــایــم هــمــیـــن وقـــارش را بــلـــدم نـــه اتــفــاقــا بـــر عـــکـــس نـــاز و عـــشـــوه را خـــوب بــلـــدم!!!!! تـــو بـــرای مـــن ارزشـــے نـــداری کـــه بـــخــواهــم ارزشــهــایــم را ...

مــــن چـــادرم را کـــه مــے پـــوشـــم فــکـــر نـــکــن از تـــمــام دخــتـــرانـــه هـــایــم هــمــیـــن وقـــارش را بــلـــدم نـــه اتــفــاقــا بـــر عـــکـــس نـــاز و عـــشـــوه را خـــوب بــلـــدم!!!!! تـــو بـــرای مـــن ارزشـــے نـــداری کـــه بـــخــواهــم ارزشــهــایــم را بـــرایــت صــــرف کـــنــم.. مــن بـــرای یـــک غـــریـــبــه کـــه تـــنـــها چــنــد لــحـــظــه از کـنــار مــن مــیــگــذرد ...

۷ بهمن 1394
170
دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم . با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و ...

دفعه ی بعد می خواهم سر و ته زندگی کنم . با مرگ شروع می کنید و آن را از سر راهتان بر می دارید . توی خانه ی سالمندان چشم باز می کنید و هر روز بهتر می شوید . به خاطر وضعیت خوبتان از آنجا بیرونتان می اندازند ...

۷ بهمن 1394
59