نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کاربران برتر این ماه

امتیاز:
۱۵۷۹۱۵۰
#ژووووونم#ژوووووون#ژژژووووووون
امتیاز:
۱۴۳۲۳۵۰
امتیاز:
۷۰۰۸۹۰
#طبیعت_زیبا #گل_زیبا #تصویر_پس_زمینه  ،#نیلوفر_آبی  ،#طبیعت_زیبا #گل_زیبا #تصویر_پس_زمینه  ،#نیلوفر_آبی  ،#طبیعت_زیبا #گل_زیبا #تصویر_پس_زمینه  ،#طبیعت_زیبا #گل_زیبا #تصویر_پس_زمینه  ،
امتیاز:
۶۱۷۲۶۰
  #عکس_نوشته 
#فانتزی  #عکس_نوشته 
#فانتزی  #عکس_نوشته 
#فانتزی  #عکس_نوشته 
#فانتزی
امتیاز:
۵۰۰۹۰۰
لطفا کپی کرده و  به اشتراک بگذاریدسلام دوستان مهربونم صبح زیباتون معطر به ماه خدا. ..
از تک تک شما عزیزان التماس دعا دارم 
اگر بدی دیدید 
کم و کاستی بود 
دلتونو رنجوندم 
کم لطفی کردم 
بی توجهی شد 
به بزرگواری خودتون  ببخشید و 

            (( حلالم  کنید))
سر سجده گاهتون دعا یادتان نره که
بدجور محتاجم به دعای شما عزیزان

              ((التماس دعا)) 
 #مذهبی 
#عکس 
نوشته #اخبار 
رمضان ماه میهمانی خدا 
ماه پاکی و بندگی 
ماه روزه داران عزیز 
بر همه مسلمانان جهان مبارک
امتیاز:
۴۹۷۵۹۰
.............
امتیاز:
۴۸۱۱۵۰
:herb::heavy_black_heart::herb::heavy_black_heart::herb::heavy_black_heart::herb::heavy_black_heart:
دعای روز دوم ماه مبارک رمضان 
بسم الله الرحمن الرحیم‍ زیباتریڹ گڸ ها
همیشہ مختصِ بهتریڹ هاست
ڪوتاه دستی ام راببخشید
ڪہ وسعت توانم
اندڪ است
اماهمیڹ اندڪ رابا احترام
پیشڪشتان میڪنم

 صبحتون طلایی
‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌:heavy_black_heart:️ گفتم که لبت، گفت: کدام آئینی
این حکم دهد که بوسه ای برچینی؟

گفتم: هوس طعم خوش لب هایت
ابطال کند، قاعده ی هر دینی!

لب، غنچه کن و کام بده، بی صبرم
هرگز به دلت راه نده، بدبینی

لب های من و شهد لبت، این گونه اند
من، قحط زده، تو سفره ی رنگینی

گفتا: نکند مسخ شویم در آن حال
گفتم: نشود حکم، به این سنگینی

گفتا که اگر بوسه دهم، لابد هم
تا وقت سحر، خواب مرا می بینی :revolving_hearts::blossom::revolving_hearts::blossom::revolving_hearts::blossom::revolving_hearts::blossom::revolving_hearts::blossom::revolving_hearts::blossom:
:hibiscus::hibiscus::revolving_hearts::revolving_hearts::hibiscus::hibiscus:┏━━━:hibiscus::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::hibiscus:━━━┓
┗━━━:hibiscus::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::hibiscus:━━━┛ رد پای تو از این فاصله پیداست هنوز
نقش اسم تو در این سینه هویداست هنوز

رفتی و بی خبر از حال من زار شدی
سفرت در نظرم مثل معماست هنوز

گر همه عالم و آدم به کناری بروند!
غم هجر تو در این سینه مجزاست هنوز

کاش بودی تو در این خانه و شاهد بودی
که بساط دل من با تو مهیاست هنوز

چه کنم تا که بفهمی که پس از این همه سال
بی تو در خانه ی دل معرکه بر پاست هنوز ‌‌┏━━━:hibiscus::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::hibiscus:━━━┓ :heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart::heavy_black_heart:
┗━━━:hibiscus::leaf_fluttering_in_wind::cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind::hibiscus:━━━┛
امتیاز:
۴۵۷۲۷۰
لیلا حاتمیبیتا بیگی
امتیاز:
۴۱۰۷۹۰
عشق،:heavy_black_heart:️:heavy_black_heart:️
 چه واژه عجیبی!!!
وقتی به من می رسد...
می شود تو....یه آرزوی 
قشنگ براتـون 
الهـی 
یهویی بشه 
اون چیـــــزی که 
دل مهربونتون میخاد

:bouquet:این گلهای زیبا تقدیم شما دوستان:bouquet:


تـــو را شـبـیـــه بـــه
خـودت دوست دارم

شــبـیــه بــه هــمـان 
آرامـــــشـــی کـــــه

آرام
          آرام
                 آرام

          فَقَط پیشِ
امتیاز:
۳۹۸۱۵۰
امتیاز:
۳۴۰۴۵۰
دلم گـوشه‌ای دنـج میخـواهـد ، 
#خـلوت 
و 
#آرام 
و 
#آسـوده ... 
صـدای صـوتِ پرنـده‌ای بیایـد ... 
صـدای شُــر شُـرِ آب ... 
بـوی گُـل ... 
رنگـِ سبـز نـوای تـاری شـوریـده 
و قفـل بـر دهـان ذهنِ خیـال 
تا سخن نگویـد 
و زنجیـر بر بالهـایِ خیـال تا پـرواز نکند 
و نسیـان بر حافظه تا خاطـره نخوانـد 
و دیگـر هیـچِ هیـچ از این عالم ... 
ولی مگر رهـا میکند مرا ؟ 
مگر رهـا میکنی مرا ؟

#در_دلـم_باز_هـوایی_ســت_که_طـوفانیِ_تـوســـت ! 



#زنی_که_تمام_شکلاتهایش_را_خورد
1396/3/7
امتیاز:
۳۱۹۵۲۰
روزگارے مے رسد 
ڪہ زیر خروارها خاڪ
نشاط مے خواهم
پس حالا
مےخوانم:
اَللّهُمَّ اَدْخِلْ عَلےاَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ
#ماه_شیرین_خدا
@eivan_najaf:hibiscus:  دعا براِ ظهورش چہ لذتے دارد،
:hibiscus:  غلام درگہ مهدے چہ عزتے دارد،

:hibiscus:  بمان همیشہ منتظر و بے قرار دیدارش،
:hibiscus: ڪہ انتظار ظهورش چہ قیمتے دارد.

:rose:اَلَّلهُمـّ ؏جِّل‌ لِوَلیِڪَ‌ الفَرَج:rose:هر ڪس ڪہ دیدروےتوازدین خودگذشت 
ڪافر ز دیدن تو پرستد خداے را ...

#اللهم_عجل_لولیڪ_الفرج 
@eivan_najafبرخیز!
شــعر ها همگے لـَنـگ مانده اند  

صبحت بہ خیر

حضرتِ مضمونِ هر غزل 

سلام آقاے مهربانم:rose:

دومین روز #رمضان رسیده و ...

و توشه مان کم است
 
دعایمان ڪن
امتیاز:
۲۷۲۴۲۰
روزه داران هیچگاه
حال گرسنگان را درک نخواهند کرد
زیرا به افطار اطمینان دارند..جوان ایتالیایی برای ثابت کردن اینکه چیزی غیرممکن نیست, یک سوزن را درون انبار کاه انداخت و بعد از 2 روز توانست آنرا پیدا کند:heavy_exclamation_mark_symbol::flushed_face:وقتی یخچال پره ولی نمیتونی دست به چیزی بزنی :loudly_crying_face::face_with_tears_of_joy:وقتی بعد از افطار با دوستات میری فوتبال
امتیاز:
۲۶۹۶۶۰

:spiral_calendar_pad: امروز یکشنبہ ↯

:black_sun_with_rays:️ ٠٧ خـرداد ١٣٩٦
:crescent_moon: ٠٢ رمضان ١٤٣٨
:christmas_tree: ٢٨ مـی ٢٠١٧
 
:prayer_beads: ذکر روز:
 یا ذالجلال والاکـرام

#حدیث_روز
:cherry_blossom::leaf_fluttering_in_wind: درهای آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده میشود و تا آخرین...

 قسمت سوم
آخرین قطره ی آب قند را که داخل دهانم ریختند، تازه یادم آمد کجا هستم.روی نیمکتهای اداره پست، مرا خوابانده بودند و خانمی با قاشق چایخوری، قطره قطره آب قند در دهانم میریخت ،پیرمرد عینکی مدام میگفت : چیتا خانم صدای منو میشنوی؟ خوبی؟ چت شد یه دفعه؟ سرم را بلند کردم.اتاق دور سرم می چرخید.اما اثری از پیک الهی نبود ! نکند همه را خواب دیده بودم ! چطور باید از آنها می پرسیدم؟خدا به دادم رسید.پیرمرد گفت حاج علی رفته موتورشو بیاره برسونتت خونه.از بس شما جوونا از خودتون کار میکشید! موتور؟ علی؟ یعنی من، سوار موتور علی؟مگر میشد!؟خودش رسید.گفت:خدا رو شکر،بریم؟ گفتم :من تا حالا موتور سوار نشدم ، راستش میترسم.گفت :کیفتونو بدین من.کیف که چه عرض کنم!ساک بزرگی بود قد قبربچه !بند بلندکیف را انداخت دور گردنش.سوار موتور شد و گفت:کیف بین ماست.محکم نگهش داری، نمی افتی! و تا من بخواهم بفهمم چه شده ، با پیک آسمانی در آسمان بودیم! آنقدر تند میرفت که فقط به ابرها نگاه میکردم که نترسم.باد سیلی ام میزد.بر پشت و پهلویم میکوبید.اما من چیزی نمیفهمیدم.پشت سر خورشید، تمام بادهای جهان بازیچه بود.کیف من به گردنش ، دست من روی کیف ، اصلا جهان بازیچه بود.گردن آفتاب سوخته با خرمن گندم موهایش در باد ، اصلا تمام گذشته، بازیچه بود.جهان از آن لحظه شروع میشد که دو دستی کیف بزرگم راچسبیده بودم و علی میان ابرها اوج میگرفت و عطر گندم..پس عشق این بود ؟چیستای ترسو مرده بود!نفهمیدم چطور رسیدیم.گفتم مرسی.کاش نمیرسیدیم گفت:بله؟گفتم : هیچی ! باز چرت گفتم. ببخشید!گفت هنوز هم نامه زیاد داری؟ گفتم:دیگر اصلا ندارم! گفت:من براتون یکی میارم.سفارشی خودم ! گفتم : کی؟ خودم را نیشگون گرفتم که جیغ نکشم.گفت:فردا خوبه؟ گفتم :منتظرم.یازده؟ گفت: یازده .دستی تکان داد و رفت.ته کوچه که ناپدید شد،پدرم نگران رسید : کجا بودی، بلیتت را گرفتی؟ گفتم: آره ولی نمیرم.گفت :چرا ؟ گفتم : میخوام جاش عروسی کنم!پدر که مرا میشناخت، گفت: داماد خواستگاری کرده؟گفتم : نه.قراره فردا یازده صبح بکنه!پدرم گفت : مبارک! خوبی تو؟ گفتم : قربونت برم.آره ! و جیغ بلندی کشیدم ،تا صبح نخوابیدم. یازده صبح ، دم در خانه… ،موتورش که داخل کوچه پیچید، حس کردم الان صدای قلبم ، جای اذان مسجد محل پخش میشود ،سلام زیرلبی کرد وگفت: کیفتو آوردی؟ باید سوار شی!محکم کیف را چسبیدم و باز پرواز! گفتم کجا؟گفت :طاقت بیار.بهشت زهرا!وای جانم !خواستگاری در گورستان! عاشق خلاقیت بودم.میمردم برای رسیدن به بهشت زهرا با او! قسمت دوم
آن روزها ، همه چیز ، طلایی بود.برگ درختان پاییز ، آسمان ، رنگ موی تمام مردان خیابان ، حتی صدای آژیر قرمز! جنگ شدیدتر شده بود و محله ی ما، گیشا، هر شب میزبان بمباران عراقی ها بود.اما دل من ، حتی در تاریکی بمباران، همه چیز را طلایی میدید.چند بار به دفتر پست محله رفتم و سراغ پسرک پستچی موطلایی را گرفتم که نامش را هم نمیدانستم.فوری میگفتند : امرتان؟ میگفتم : با خودشان کار دارم.با اخم دفاترشان را نگاه میکردند و میگفتند : نمیشناسیم.بشناسیم هم اجازه نداریم به شما چیزی بگیم! دختر جان.چرا نمیروی سراغ درس و زندگیت؟!زندگی؟! زندگی من ، تمام مردان کوچه بودند که با او اشتباه میگرفتم،پسرانی رنگ پریده با چشمان معصوم و دهانی خونین. دیگر میدانستم که دنیا جای کوچکی است.مثل یک انبار تاریک که آدمها در آن ، هرگز همدیگر را پیدا نمیکنند.دلم تنگ بود.فقط برای یک بار دیدنش ، خودکارش را پس دادن و معذرت خواستن از خون خورشیدروی موهایش. حسی به من میگفت دیگر دیدار در این دنیا ، ممکن نیست.هر چه را گم کنی، برای همیشه گم کرده ای!
هجده ساله بودم.خبرنگار،منتقد مجله و دانشجوی سال اول روانشناسی.قرار بود برای جشنواره ی تاتر دفاع مقدس ، از طرف مجله ، به یزد بروم.گفتند بلیتها را پست میکنند. بلیت من نیامد !سردبیرم گفت : برو اداره ی پست مرکز.شاید آنجا مانده.اداره ی پست مرکز ،شلوغ بود.مثل صف کوپن!انگار همه، چیزی گم کرده بودند یا آمده بودند برای خودشان ، نامه ای پست کنند ! این همه عاشق در یک اداره ! چرا یادم نمیرفت؟خدایا هجده سالم بود!باید یادم میرفت.مسول باجه ، هر چه گشت بلیطی به اسم من پیدا نکرد.گفت :اگر آدرس غلط بوده، جزء برگشتی هاست. با عینک ذره بینی انگار میخواهد کشف بزرگی کند در یک دفتر خیلی بزرگ، مثل دفترهای سفره ی عقد، نمیدانم دنبال چه میگشت ! یک دفعه مثل ارشمیدس فریاد زد یافتم !ترسیدم.گفت :چیتا شیربی؟ گفتم نخیر:چیستایثربی.گفت : چه اسمیه! واسه همین نرسیده!اومدن در خونه، همسایه ها گفتن چیتا نداریم !برگشت خورده. چرا زودتر نیامدی؟لعنت به من که همیشه دیر میرسم ! انقدر ناراحت شدم که نشستم.گفت :تقصیر اسم خودته.حالا برو ببین حاج علی نامه های برگشتی رو برده؟ وناگهان عربده کشید:حاج علی !سایه لنگانی با یک کارتون ظاهرشد.باهم چیزی گفتند و سپس سایه برگشت.آفتاب کورم کرد! آرام گفت :بله.خانم یثربی!بلیت سفر دارید.خوش به حالتان! پس اسمش علی بود!کف پستخانه بیهوش شدم !آخرین صدایی که شنیدم : سرش!سرش نخوره به میز! و دوید..صدای علی بود.پیک الهی من!… داستان پستچی
قسمت اول
چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!
امتیاز:
۲۵۶۵۱۰
امروزتان بروفق مراد
یک سلام گرم 
با عطرگلهای زیبا
و به لطافت لبخندخدا 
برایتان آورده ام
تا روزتان بخیر و
دلتان شاد و زندگیتان 
هرلحظه زیباترشود
صبحتون بخیرونیکی
و طاعاتتون قبول درگاه حق:tulip:
امتیاز:
۲۳۹۰۷۰
#عکس_نوشته :syringe:#عکس_نوشته :syringe:#عکس_نوشته :syringe:#عکس_نوشته :syringe:
امتیاز:
۲۲۵۵۶۰
امتیاز:
۲۲۱۱۹۰
امتیاز:
۲۱۹۱۱۰
....
امتیاز:
۲۰۸۵۲۰
امتیاز:
۲۰۵۷۱۰
امتیاز:
۱۹۶۹۶۰
امتیاز:
۱۹۴۰۵۰
#این_پست_مخاطب_خاصی_ندارد
قابل توجه انهایی که همزمان با چندین نفر چت عاشقانه میکنن
مینویسه دوستت دارم بعد واسه چندین نفر هم ارسال میکنه(الان هم که ماشالله تلگرام پیشرفته شده زحمت هم نداره کافیه فوروارد پیشرفته رو بزنی)
موندم هر یه ساعت فدای یکی میشی تموم نمیشی؟
خانم یا اقا فرقی نداره
واما اینجور ادمها.....
یک ایدز جسمی داریم
که در اثر رابطه های زیاد و کنترل نشده اتفاق میافتد!!
و یک ایدز روحی
که در اثرِ تعددِ رابطه ها ایجاد میشود
شاید تن ندهی
اما مدام در حالِ دل دادنی
بزارید تو حال خودم باشم:winking_face:بلخــــــــــره انتظارمون به سر رسید با ماهمراه باشید بهترین برنامه رمضان ماه عسل ژون عشقه:winking_face:تــــــو 

 عاشقانه ترین رکعت
غزل هستی
 
برای خواندن تو 
قبله گاه می خواهم

دوباره
وسوسه ناز چشم تو بر پاست

دوباره سیب و غزل!
و
من گناه میخواهم.


امتیاز:
۱۹۳۹۸۰