tania

tsni

سـ✷ًًُّ͜͡ꦿᭃٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٖٖٖٖــٖٖٖٖٖٖ۪۪ٜؓؔ‍℘ـکوت
پیج شخصیم
@s.skoot.T

💜💜💜💜 عشـــــق... پارت 178 نیلوفر: محسن منو دم خونه ای مهرداد پیاده کرد ورفت به کلید تو دستم نگاه کردم ورفتم تو خونه بی حوصله بودم ودلم گرفته بود سرم به شدت درد می کرد ...

💜💜💜💜 عشـــــق... پارت 178 نیلوفر: محسن منو دم خونه ای مهرداد پیاده کرد ورفت به کلید تو دستم نگاه کردم ورفتم تو خونه بی حوصله بودم ودلم گرفته بود سرم به شدت درد می کرد از بطری تو کیفم قرص هام در آوردم یکی گذاشتم زیر زبونم که راحتر خوابم ...

۱ روز پیش
5K
💜ادامه پارت 177💜 😰رفتیم توماشین نشستیم برگشت طرفم وگفت : عزیزمن من بهت گفتم اشتباه کردم غلط کردم ...چرا میری به این مردک خودخواه میگی - اون دکتره محسن ... دستمو نگاه کردم بدجوری قرمز ...

💜ادامه پارت 177💜 😰رفتیم توماشین نشستیم برگشت طرفم وگفت : عزیزمن من بهت گفتم اشتباه کردم غلط کردم ...چرا میری به این مردک خودخواه میگی - اون دکتره محسن ... دستمو نگاه کردم بدجوری قرمز شده بود گریه ام گرفت چرا محسن اینجوری شده بود محسن : من حرفامو زدم ...

۱ روز پیش
4K
💜💜💜💜 عشــــــــق.... پارت 177 نیلوفر: دکتر لبخندی زدوگفت : پس این کارو نکن وقتی دوسش داری ...می خواستم باور کنم اونو فراموش کردی دکتر رو نگاه کردم وگفتم : عشق فراموش نمیشه دکتر : حتما ...

💜💜💜💜 عشــــــــق.... پارت 177 نیلوفر: دکتر لبخندی زدوگفت : پس این کارو نکن وقتی دوسش داری ...می خواستم باور کنم اونو فراموش کردی دکتر رو نگاه کردم وگفتم : عشق فراموش نمیشه دکتر : حتما همینطوره دخترم داروهات رو خوردی ؟ - بله دکتر : خیلی خوبه بخشنده ای ولی ...

۱ روز پیش
4K
💜💜ادامه پارت 172💜💜 پیدا کنه واجیب این بود خیلی دلم براش تنگ شده بود چشاش پراشک بود - محسن این اولین وآخرین باری باشه که همچین کاری رو می کنی اونوقت دیگه هیچ وقت منو ...

💜💜ادامه پارت 172💜💜 پیدا کنه واجیب این بود خیلی دلم براش تنگ شده بود چشاش پراشک بود - محسن این اولین وآخرین باری باشه که همچین کاری رو می کنی اونوقت دیگه هیچ وقت منو یا مادرم رو نمی بینید لبشو محکم گاز گرفت - وقتی خدا می بخشه من ...

۱ روز پیش
4K
💜💜💜💜 عشــــــــــق... پارت 174 نیلوفر: محسن بلند شدوگفت : بریم عزیزم - بریم کیمو برداشتم واز آینه کنسول خودمو نگاه کردم روسری ام رو مرتب کردم وباهم رفتیم بیرون سوارماشین شدیم وراهی بیمارستان شدیم محسن ...

💜💜💜💜 عشــــــــــق... پارت 174 نیلوفر: محسن بلند شدوگفت : بریم عزیزم - بریم کیمو برداشتم واز آینه کنسول خودمو نگاه کردم روسری ام رو مرتب کردم وباهم رفتیم بیرون سوارماشین شدیم وراهی بیمارستان شدیم محسن : ساکتی نگاهش کردم وگفتم : چی بگم محسن : از دکترت بگو - چیزی ...

۱ روز پیش
6K
💜💜💜💜 عشـــــق.... پارت 175 نیلوفر: گذشت دیگه....مهم نیس یه نفس عمیق کشید ماسکشو گذاشتم جلو بینی اش وگفتم : من میگم حرف نزن دوباره حرف می زنی لبخندی زدوگفت : می خوای لالشم ..قهر کرده ...

💜💜💜💜 عشـــــق.... پارت 175 نیلوفر: گذشت دیگه....مهم نیس یه نفس عمیق کشید ماسکشو گذاشتم جلو بینی اش وگفتم : من میگم حرف نزن دوباره حرف می زنی لبخندی زدوگفت : می خوای لالشم ..قهر کرده بودی باهام - الان دیگه آشتی کردیم به چشای بی حالش نگاه کردم وگفتم : ...

۱ روز پیش
6K
💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 173 نیلوفر : محسن : معذرت می خوام عزیزم سرمو بالا گرفت ولبشو گذاشت رو لبم وبوسیدم همراهیش کردم بغلم کرد گرفتم رو دستاش وبرد گذاشت رو تخت که مثله فنر از ...

💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 173 نیلوفر : محسن : معذرت می خوام عزیزم سرمو بالا گرفت ولبشو گذاشت رو لبم وبوسیدم همراهیش کردم بغلم کرد گرفتم رو دستاش وبرد گذاشت رو تخت که مثله فنر از جا پریدم محسن متعجب نگام کرد - زشته محسن بقیه بیرونن محسن : اصلا زشت ...

۱ روز پیش
4K
💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 171 نیلوفر: خیلی دوس داشتم مهرداد رو ببینم ومنتظر فربد بودم بیاد دنبالم باید می رفتم پیش دکتر کسری واینکه میرفتیم دیدن مهرداد مامانم مونده بود که باهم بریم عمه ومحسن همون ...

💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 171 نیلوفر: خیلی دوس داشتم مهرداد رو ببینم ومنتظر فربد بودم بیاد دنبالم باید می رفتم پیش دکتر کسری واینکه میرفتیم دیدن مهرداد مامانم مونده بود که باهم بریم عمه ومحسن همون اهواز مونده بودن شالمو رو سرم مرتب کردم ولی با دیدن موی سفید لای موهام ...

۱ روز پیش
5K
💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 176 نیلوفر: محسن : دوست دارم نیلوفر ...ولی نمی تونم ببینم داداشم داره می میره ... - چی میگی محسن محسن : واسه یه مدت من میرم ... - کجا محسن : ...

💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 176 نیلوفر: محسن : دوست دارم نیلوفر ...ولی نمی تونم ببینم داداشم داره می میره ... - چی میگی محسن محسن : واسه یه مدت من میرم ... - کجا محسن : اینجا نمی مونم ...احساس می کنم اینجوری بهتره با بغض نگاش کردم گفت : می ...

۱ روز پیش
5K
💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 172 نیلوفر: عمه گریه می کرد ومحیا بدتر از اون که فربد اخم کردوگفت : چه خبرتونه این گریه ها چیه مگع خدایی ناکرده مهرداد چیزیش شده دوباره عمل اش می کنن ...

💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 172 نیلوفر: عمه گریه می کرد ومحیا بدتر از اون که فربد اخم کردوگفت : چه خبرتونه این گریه ها چیه مگع خدایی ناکرده مهرداد چیزیش شده دوباره عمل اش می کنن عمه با گریه گفت : نمیشه ...ریسکه ...دکتر گفت نمیشه فربد سرشو بالا گرفت ومحیا ...

۱ روز پیش
6K
💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 170 نیلوفر : عمه سرمحسن داد زدوگفت : چه غلطی کردی محسن مهرداد: مهم نیست واسه من دیگه لیلی مرده محسن آروم گفت : مهرداد من که ... مهرداد برگشت نگاش کردوگفت ...

💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 170 نیلوفر : عمه سرمحسن داد زدوگفت : چه غلطی کردی محسن مهرداد: مهم نیست واسه من دیگه لیلی مرده محسن آروم گفت : مهرداد من که ... مهرداد برگشت نگاش کردوگفت : تو چی ؟ تو چی محسن .بگو دیشب چه غلطی کردی ولی هر چی ...

۵ روز پیش
15K
💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 168 مهرداد : - آره از سرما دندونام می خورد بهم اواخر فرودین بود وهنوز هوا سرد بود محسن با خنده نگام کرد وگفت : در بیا مهرداد اگه سرما خوردی عمل ...

💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 168 مهرداد : - آره از سرما دندونام می خورد بهم اواخر فرودین بود وهنوز هوا سرد بود محسن با خنده نگام کرد وگفت : در بیا مهرداد اگه سرما خوردی عمل بی عمل خندیدم واز آب دراومدم از سرتا پام آب می چکید - مهرداد عزیزم ...

۵ روز پیش
10K
💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 169 نیلوفر: صبح جمعه بود وهمه تو سالن نشسته بودن مهرداد اخم کرده بود ومحسن سرش تو گوشی اش گرم بود آقا حسام وعمه داشتن آروم حرف می زدن ومامان داشت تلویزیون ...

💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 169 نیلوفر: صبح جمعه بود وهمه تو سالن نشسته بودن مهرداد اخم کرده بود ومحسن سرش تو گوشی اش گرم بود آقا حسام وعمه داشتن آروم حرف می زدن ومامان داشت تلویزیون می دید لیلی اما نگاهش رو مهرداد بود که زل زده بود به تلویزیون عمه ...

۵ روز پیش
16K
💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 167 مهرداد : نمی دونستم خوشحال باشم یا نه ولی اتفاقی بود که منتظرش بودم اینجوری من می رفتم پی زندگی خودم نیلوفرم ومحسنم همینطور آخر شب بود همه رفته بودن تو ...

💜💜💜💜 عشــــــــق... پارت 167 مهرداد : نمی دونستم خوشحال باشم یا نه ولی اتفاقی بود که منتظرش بودم اینجوری من می رفتم پی زندگی خودم نیلوفرم ومحسنم همینطور آخر شب بود همه رفته بودن تو حیاط نشسته بودم وآسمون رو نگاه می کردم - تنها نشستی برگشتم وزن دایی رو ...

۵ روز پیش
10K
💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 166 نیلوفر: دوس نداشتم برگردم ولی حرفای دکتر کسری خیلی روم تاثیر گذاشته بود آخر هفته بود ومحیا نگران مهرداد بود که فردا باید می رفت بستری می شد وعمل می کرد ...

💜💜💜💜 عشــــــق... پارت 166 نیلوفر: دوس نداشتم برگردم ولی حرفای دکتر کسری خیلی روم تاثیر گذاشته بود آخر هفته بود ومحیا نگران مهرداد بود که فردا باید می رفت بستری می شد وعمل می کرد وسایلمو برداشتم وهمراه محیا وفربد برگشتم خونه ای عمه که عمه با دیدنم خیلی خوشحال ...

۵ روز پیش
11K
*ادامه پارت 165* .... نگاهم کردوگفت: ساز می زنی - بله پیانو یکمم ویلون لبخندی زدوگفت : ادامه اش بده خوابت چطوره می دونم بده - بله تو خوابم یهو از خواب می پرم وخواب ...

*ادامه پارت 165* .... نگاهم کردوگفت: ساز می زنی - بله پیانو یکمم ویلون لبخندی زدوگفت : ادامه اش بده خوابت چطوره می دونم بده - بله تو خوابم یهو از خواب می پرم وخواب بد می بینم دکتر : برات دارو نوشتم دخترم استفاده کن وکاری که گفتم رو ...

۵ روز پیش
8K
💜💜💜💜 عشــق... پارت 165 سکوت کردم دکتر آروم گفت : بخاطر خیانت اون خودکشی کردی؟ کامل برام همه چیز رو بگو - من خیلی احساس گناه می کنم دکتر نگاهم کردوگفت : چرا؟ من ...هنوزم ...

💜💜💜💜 عشــق... پارت 165 سکوت کردم دکتر آروم گفت : بخاطر خیانت اون خودکشی کردی؟ کامل برام همه چیز رو بگو - من خیلی احساس گناه می کنم دکتر نگاهم کردوگفت : چرا؟ من ...هنوزم اونو دوس دارم . دکتر : اسمش رو به من نگفتی ؟ ـ مهرداد .. ...

۵ روز پیش
10K
💜💜💜💜 عشـــق. پارت 164 نیلوفر: همراه فربد اومده بودم پیش دکتر کسری که تعریفش رو خیلی ها می دادن خودم که فکر نمی کردم نیازی باشه بیام پیش دکتر حوصله ام سر رفته بود فربد ...

💜💜💜💜 عشـــق. پارت 164 نیلوفر: همراه فربد اومده بودم پیش دکتر کسری که تعریفش رو خیلی ها می دادن خودم که فکر نمی کردم نیازی باشه بیام پیش دکتر حوصله ام سر رفته بود فربد رو خواب گرفته بود منشی اسمم رو صدا زد بلند شدم فربد لبخند زد وگفت ...

۵ روز پیش
9K
💜💜💜💜 عشـــــق.... پارت 163 خوابم گرفته بود گفت : خوابیدی مهرداد - گفتم خستم لیلی: خواب بی خواب ... روم خم شد وسینم رو بوسید وگفت : خوشت نمیاد پیش من بخوابی - من فقط ...

💜💜💜💜 عشـــــق.... پارت 163 خوابم گرفته بود گفت : خوابیدی مهرداد - گفتم خستم لیلی: خواب بی خواب ... روم خم شد وسینم رو بوسید وگفت : خوشت نمیاد پیش من بخوابی - من فقط گف.... لبشو گذاشت رو لبم چشامو بستم نمی خواستم به هیچی فکر کنم شاید اینجوری ...

۵ روز پیش
9K
💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 161 نیلوفر: محسن دستامو گرفته بود وبا چشای پر اشک نگام می کرد محسن : نیلوفر بهت التماس می کنم برگرد اصلا منو نبخش من میرم گم میشم ولی برگرد مامانم حالش ...

💜💜💜💜 عشـــــــق... پارت 161 نیلوفر: محسن دستامو گرفته بود وبا چشای پر اشک نگام می کرد محسن : نیلوفر بهت التماس می کنم برگرد اصلا منو نبخش من میرم گم میشم ولی برگرد مامانم حالش خیلی بده همش نگرانه ..نیلوفر التماست کردم تو که سنگ دل نبودی دستامو از دستش ...

۵ روز پیش
8K