tania

tsni

سـ✷ًًُّ͜͡ꦿᭃٰٰٰٰٰٰٰٰٰٰٖٖٖٖــٖٖٖٖٖٖ۪۪ٜؓؔ‍℘ـکوت

*گل یخ* *محمد* آخ تموم تنم درد می کرد خدا بگم چیکارت کنه فرشته صدای موزیکال جعبه ای که براش گرفته بودم میومد اروم رفتم نگاش کردم رو تخت رو شکم دراز کشیده بود وباپاهاش ...

*گل یخ* *محمد* آخ تموم تنم درد می کرد خدا بگم چیکارت کنه فرشته صدای موزیکال جعبه ای که براش گرفته بودم میومد اروم رفتم نگاش کردم رو تخت رو شکم دراز کشیده بود وباپاهاش که بالا بود بازی می کرددستاش زیر چونش بود وبا ذوق جعبه رو نگاه می ...

۱ ساعت پیش
11K
*گل یخ* *فرشته* کنار زن عمو ومادر بزرگ ولیلا خانم نشسته بودم داشتن حرف می زدن زن عمو دلتنگ محیا بود مادر بزرگ رو به من گفت : برو استراحت کن دخترم باید یه هفته ...

*گل یخ* *فرشته* کنار زن عمو ومادر بزرگ ولیلا خانم نشسته بودم داشتن حرف می زدن زن عمو دلتنگ محیا بود مادر بزرگ رو به من گفت : برو استراحت کن دخترم باید یه هفته استراحت کنی برو عزیزم نا راضی رفتم بالا محمد خواب بود کی باورش می کنه ...

۱ ساعت پیش
13K
*گل یخ* *محمد* زن عمو زیر بغلشو گرفته بوداگه می رفت نابود می شدم انقدر تو دلم خدا خدا کردم مامان آروم گفت : محمد چته - داره میره مامان - کاریه که خودت کردی ...

*گل یخ* *محمد* زن عمو زیر بغلشو گرفته بوداگه می رفت نابود می شدم انقدر تو دلم خدا خدا کردم مامان آروم گفت : محمد چته - داره میره مامان - کاریه که خودت کردی چقدر گفتم محمد نکن شد این - اشتباه کردم ...یه کاری بکن مامان .به خدا ...

۱ ساعت پیش
14K
تولدت مبارک بهترین داداش دنیا

تولدت مبارک بهترین داداش دنیا

۱۸ ساعت پیش
7K
*گل یخ* *فرشته* عمو وبابا نشسته بودن انگار می خواستن حرف بزنن سکوت کردم عمو آهی کشید وگفت: فکر نمی کردم حال محمد تا این حد بد باشه چند سال پیش یه دختر اومد محل ...

*گل یخ* *فرشته* عمو وبابا نشسته بودن انگار می خواستن حرف بزنن سکوت کردم عمو آهی کشید وگفت: فکر نمی کردم حال محمد تا این حد بد باشه چند سال پیش یه دختر اومد محل کارم گفت پسرت دوستم داره ...مهدی رو می گفت با اینکه تعجب کردم ولی خوشحالم ...

۱۸ ساعت پیش
81K
*گل یخ* *محمد* نشسته بودم منتظر فرشته مامان بی امون گریه می کرد سرم داشت می ترکید اگه بلایی سرش بیاد چیکار کنم . - اینجا چه خبره ؟ نگاش کردم رومو برگردوندم - گفتم ...

*گل یخ* *محمد* نشسته بودم منتظر فرشته مامان بی امون گریه می کرد سرم داشت می ترکید اگه بلایی سرش بیاد چیکار کنم . - اینجا چه خبره ؟ نگاش کردم رومو برگردوندم - گفتم چه خبره چی شده ؟! مامان رفت پیش بابا وداشت باهاش حرف می زد - ...

۱۸ ساعت پیش
57K
گل یخ محمد مهدی یک سال ازم بزرگتر بود هم قد وهیکل بودیم همه فکر می کردن دوقلویم مهدی به مامان رفته بود من به بابا چشای سبزم دلربا بود اینو همیشه مهدی می گفت ...

گل یخ محمد مهدی یک سال ازم بزرگتر بود هم قد وهیکل بودیم همه فکر می کردن دوقلویم مهدی به مامان رفته بود من به بابا چشای سبزم دلربا بود اینو همیشه مهدی می گفت شراره رو تو یه مهمونی دیدیم بامهدی گرم گرفته بود نرفتم طرفشون دوست داشتم مهدی ...

۱۹ ساعت پیش
78K
*گل یخ* *محمد* آخرین سیگارمو از دستم کشید گفت: بسه محمد خودتو کشتی نگاش کردم چشای کشیده قهوهای ابروهای صاف بینیش عمل بود لباش بزرگ بودوگوشتی خوشگل بود ولی نتونستم بهش حسی داشته باشم بجز ...

*گل یخ* *محمد* آخرین سیگارمو از دستم کشید گفت: بسه محمد خودتو کشتی نگاش کردم چشای کشیده قهوهای ابروهای صاف بینیش عمل بود لباش بزرگ بودوگوشتی خوشگل بود ولی نتونستم بهش حسی داشته باشم بجز حس انتقام صدای فرشته تو گوشم زنگ می خورد وقتی گقت پشیمونتون می کنم یعنی ...

۱ روز پیش
109K
*گل یخ* *فرشته* چطور تونستی ...حالم بهم می خوره ازت ...خیانتکار ....نامرد به من میگه بچه ...من زنتم ...برده ات نیستم ...حیون خونگیت نیستم ...محمدش ....برو باهمون دیگه ...چرا منو نگاه می کنی ....برو -چرا ...

*گل یخ* *فرشته* چطور تونستی ...حالم بهم می خوره ازت ...خیانتکار ....نامرد به من میگه بچه ...من زنتم ...برده ات نیستم ...حیون خونگیت نیستم ...محمدش ....برو باهمون دیگه ...چرا منو نگاه می کنی ....برو -چرا لال نمیشی ... - با دست زدم رو دهنم وگفتم : لال میشم ...نامرد . ...

۱ روز پیش
45K
*گل یخ* *فرشته* انقدر ذوق می کردم محمد خندش می گرفت - اخه تا حالا نیومدم اینجا . محمد متعحب گفت: نیومدی ... - اره با مهربونی گفت : همه جا رو بهت نشون میدم ...

*گل یخ* *فرشته* انقدر ذوق می کردم محمد خندش می گرفت - اخه تا حالا نیومدم اینجا . محمد متعحب گفت: نیومدی ... - اره با مهربونی گفت : همه جا رو بهت نشون میدم ناراحت نشو . درشکه سواری حسابی بهم مزه داده بود ولی خیلی وقت بود بیرون ...

۱ روز پیش
82K
*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم ...

*گل یخ* *محمد* فرشته خواب بود نمی دونم چطور رفتم حمام با لباس رفتم زیر دوش نفسم بند اومد تنم داغ بود وآب یخ هر چقدر موندم زیر آب فایده نداشت ولی یکم بهتر شدم حوله فرشته تو حمام بودولی اندازه من نبود نمی خواستم بیدارش کنم ولی مجبور بودم ...

۱ روز پیش
97K
*گل یخ* *محمد* شراره چندتا از بچه ها رو هم دعوت کرده بود برای تولد وتو کافه تولد گرفته بودچون کافه دوستمون بود خوردن مشروب برامون آزاد گذاشت یاد عروسی محیا افتادم با همین ادما ...

*گل یخ* *محمد* شراره چندتا از بچه ها رو هم دعوت کرده بود برای تولد وتو کافه تولد گرفته بودچون کافه دوستمون بود خوردن مشروب برامون آزاد گذاشت یاد عروسی محیا افتادم با همین ادما تو مهمونی مشروب خورده بودم شراره گفته بود حالش بده ومنو کشوند به اون مهمونی ...

۱ روز پیش
78K
*گل یخ* *فرشته* بعد از شام هر چی دنبال محمد گشتم ندیدمش از حسین پرسیدم گفت رفته بیرون رفتم پیش دخترا از حرف زدن میترا خواهر مسعود اصلا خوشم نمیومد همش منو دست مینداخت ومی ...

*گل یخ* *فرشته* بعد از شام هر چی دنبال محمد گشتم ندیدمش از حسین پرسیدم گفت رفته بیرون رفتم پیش دخترا از حرف زدن میترا خواهر مسعود اصلا خوشم نمیومد همش منو دست مینداخت ومی خندید وقت کادو دادن شد به مادر بزرگ کمک کردم تا رفت به محیا کادوش ...

۱ روز پیش
45K
*گل یخ* *فرشته* با ورودمون زود رفتم پیش مادر بزرگ ویه دل سیر بوسیدمش تو بغلش آروم می شدم - خیلی دلم براتون تنگ شده بود کاش بیاین خونه ما . - به زودی میام ...

*گل یخ* *فرشته* با ورودمون زود رفتم پیش مادر بزرگ ویه دل سیر بوسیدمش تو بغلش آروم می شدم - خیلی دلم براتون تنگ شده بود کاش بیاین خونه ما . - به زودی میام چقدر ذوق کردم بعدم خودمو انداختم تو بغل مامان چند دقیقه تو بغلش نگه ام ...

۱ روز پیش
70K
*گل یخ* *فرشته* آریشگاه که نمی تونستم برم مجبور بودم خودم آرایش کنم بعد یک ساعت نفس راحتی کشیدم بد نشده بود - داری چیکار می کنی برگشتم رو به محمد گفتم : فکر کنم ...

*گل یخ* *فرشته* آریشگاه که نمی تونستم برم مجبور بودم خودم آرایش کنم بعد یک ساعت نفس راحتی کشیدم بد نشده بود - داری چیکار می کنی برگشتم رو به محمد گفتم : فکر کنم خیلی بد شده... محمدمنفجر شد از خنده متعجب نگاش می کردم - به چی می ...

۱ روز پیش
53K
*گل یخ* *محمد* فرشته خسته شده بود برگشت گفت: خسته شدم دیگه - این آخریشه زن ندیدم انقدر بد خرید ادامو درآوردتو آینه دیدمش خندم گرفت ولی بجاش اخم کردم اومد کنارم گفت : بریم ...

*گل یخ* *محمد* فرشته خسته شده بود برگشت گفت: خسته شدم دیگه - این آخریشه زن ندیدم انقدر بد خرید ادامو درآوردتو آینه دیدمش خندم گرفت ولی بجاش اخم کردم اومد کنارم گفت : بریم - آره بریم مجبور شدم جایی که همیشه شراره میره خرید فرشته رو ببرم البته ...

۱ روز پیش
68K
*گل یخ* *محمد* فردا عروسی بود رفتار فرشته که ازم فرار می کرد داشت دیونم می کرد هنوز خرید نکرده بود مامان از من ناراحت بود سری تکون داد وگفت : فرشته جان برو اتاقتون ...

*گل یخ* *محمد* فردا عروسی بود رفتار فرشته که ازم فرار می کرد داشت دیونم می کرد هنوز خرید نکرده بود مامان از من ناراحت بود سری تکون داد وگفت : فرشته جان برو اتاقتون ببینم اونجا نبات گیرت میاد رو دلم سنگینی می کنه مژده گفت : خودم میرم ...

۲ روز پیش
42K
*گل یخ* *محمد* صبح که بیدار شدم فرشته با فاصله ازم خواب بود نگاهی به ساعت انداختم رفتم صورتمو شستم لباس پوشیدم ورفتم پایین خیلی گشنم بود مامان تو پذیرای نشسته بود با دیدنم خودش ...

*گل یخ* *محمد* صبح که بیدار شدم فرشته با فاصله ازم خواب بود نگاهی به ساعت انداختم رفتم صورتمو شستم لباس پوشیدم ورفتم پایین خیلی گشنم بود مامان تو پذیرای نشسته بود با دیدنم خودش اومد میز صبحانه رو برام چید همینجور که داشتم صبحانه می خوردم گفتم : چی ...

۲ روز پیش
65K
*گل یخ* *محمد* امتحاناتم تموم شده بود انقدر خوابیده بودم که تموم خستگیام پر کشیده بودن هر روز مرضیه ومژده خونه بودن بچه هاشون خونه رو گذاشته بودن رو سرشون خوابالوداومدم پایین مامان با دیدنم ...

*گل یخ* *محمد* امتحاناتم تموم شده بود انقدر خوابیده بودم که تموم خستگیام پر کشیده بودن هر روز مرضیه ومژده خونه بودن بچه هاشون خونه رو گذاشته بودن رو سرشون خوابالوداومدم پایین مامان با دیدنم گفت : خوب خوابیدی؟ - اره .شما نمی تونید توله هاتون رو ساکت کنید سرم ...

۲ روز پیش
48K
*گل یخ* *فرشته* چای رو گذاشتم رو میز وخواستم برم دستمو گرفت با ترس نگاش کردم تو چشام نگاه کرد وگفت : باهام قهری دستمو کشیدم گریه ام گرفته بود نشوندم رو پاش وگفت : ...

*گل یخ* *فرشته* چای رو گذاشتم رو میز وخواستم برم دستمو گرفت با ترس نگاش کردم تو چشام نگاه کرد وگفت : باهام قهری دستمو کشیدم گریه ام گرفته بود نشوندم رو پاش وگفت : یه بار بهت هشدار دادم خودت تکرار کردی وقتی نیستم می تونی زنگ بزنی از ...

۲ روز پیش
39K