#پارت_۲۲۰ ترجیح دادم حقیقت و انتخاب کنم. ضمن اینکه مهرداد هم تاکید کرد که : _ بچه ها روحیه مریم یکم لطیفه و در پرسیدن سوالات و خواستن چیزی یکم حواستون باشه . همه خندیدن ...

#پارت_۲۲۰ ترجیح دادم حقیقت و انتخاب کنم. ضمن اینکه مهرداد هم تاکید کرد که : _ بچه ها روحیه مریم یکم لطیفه و در پرسیدن سوالات و خواستن چیزی یکم حواستون باشه . همه خندیدن و قبول کردن . بچه ها سوالاشونو یکی یکی پرسیدن . و نوبت به ساتیار ...

۲ روز پیش
66K
#پارت_۲۱۹ شروع کردیم به بازی . دور هم نشستیم . بیتا و ساتیار کنار هم نشسته بودن فک کنم دیگه دوست شده بودن و اون رقص اجباری که من فرستادمشون تو بغل هم , کار ...

#پارت_۲۱۹ شروع کردیم به بازی . دور هم نشستیم . بیتا و ساتیار کنار هم نشسته بودن فک کنم دیگه دوست شده بودن و اون رقص اجباری که من فرستادمشون تو بغل هم , کار خودشو کرده بود و خداراشکر من از شر ساتیار راحت و سیاوش هم از چسبیدنای ...

۲ روز پیش
47K
#پارت_۲۱۸ صحنه ای را دیدم که قلبم فشرده شد و دیگه مطمئن شدم این عشق یک طرفه نیست . سیاوش دوتا دستشو به نرده گرفته بود و یکم هم خم شده بود به طرف حیاط ...

#پارت_۲۱۸ صحنه ای را دیدم که قلبم فشرده شد و دیگه مطمئن شدم این عشق یک طرفه نیست . سیاوش دوتا دستشو به نرده گرفته بود و یکم هم خم شده بود به طرف حیاط . دستش هم سیگار بود . سیاوشه من سیگار میکشید؟ حتی برای سیگار کشیدنشم دلم ...

۲ روز پیش
70K
#پارت_۲۱۷ همه وسط بودن و میرقصیدن . تعدادشونم زیاد نبود اما هیاهوشون زیاد بود . سیاوش رو بالکن بود . آمارشو داشتم . بچه ها یکم که رقصیدن دیگه تصمیم گرفتن که بنشینن. ساتیار اما ...

#پارت_۲۱۷ همه وسط بودن و میرقصیدن . تعدادشونم زیاد نبود اما هیاهوشون زیاد بود . سیاوش رو بالکن بود . آمارشو داشتم . بچه ها یکم که رقصیدن دیگه تصمیم گرفتن که بنشینن. ساتیار اما هنوز وسط برای خودش میرقصیدن و یهو به من نزدیک شد و دستشو آورد جلو ...

۴ روز پیش
55K
#پارت_۲۱۶ نمی‌دونم چرا نمی‌رفت به بیتا بچسبه . او که از خداش بود. از در اتاق که میومدم بیرون ، ساتیار دستشو به چارچوب در گرفت و شروع کرد به مسخره بازی و نمیزاشت من ...

#پارت_۲۱۶ نمی‌دونم چرا نمی‌رفت به بیتا بچسبه . او که از خداش بود. از در اتاق که میومدم بیرون ، ساتیار دستشو به چارچوب در گرفت و شروع کرد به مسخره بازی و نمیزاشت من رد بشم و مثل بچه ها میخواست بازی کنه . در تلاش بودم که از ...

۴ روز پیش
54K
#پارت_۲۱۵ شب از راه رسید و یه سری از مهمونی بعد از ظهرشون رفتن و تقریبا همون اکیپ تولد من اومدن . عاطفه بازشو زمین گزاشته بود و به دخترش می‌رسید . دو سه نفری ...

#پارت_۲۱۵ شب از راه رسید و یه سری از مهمونی بعد از ظهرشون رفتن و تقریبا همون اکیپ تولد من اومدن . عاطفه بازشو زمین گزاشته بود و به دخترش می‌رسید . دو سه نفری هم جدید اضافه شده بودن که گویا این مدت که مهمونی میدادن به جمعشون پیوسته ...

۴ روز پیش
61K
#پارت_۲۱۴ اونروز هم گذشت و من یاد گرفتم که قوی باشم و در برابر نشدن ها صبور باشم . امتحاناتمم برگزار شد و قبول شدم . و سال هشتاد و هشت رسید . مهرداد و ...

#پارت_۲۱۴ اونروز هم گذشت و من یاد گرفتم که قوی باشم و در برابر نشدن ها صبور باشم . امتحاناتمم برگزار شد و قبول شدم . و سال هشتاد و هشت رسید . مهرداد و سیمین تصمیم گرفتن برای محمد طاها جشن تولد بگیرن.و دوباره به منزلشون دعوت شدم و ...

۴ روز پیش
65K
#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها ...

#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها چسبوند که سیاوش معذب شد و قبل از اینکه بازی را شروع کنیم خداحافظی کرد ...

۵ روز پیش
74K
#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی ...

#پارت_۲۱۲ غذا که آماده شد خوردیم و قرار شد کادو هامو باز کنم و بعدش بازی کنیم . کادو هامو یکی یکی باز کردم . دقیق یادم نیست که کی چی آورده بود اما کادوی سیاوش یادمه . بهش که رسیدم یه جعبه کادوی زیبا بود . تمومش دادم . ...

۵ روز پیش
91K
#پارت_۲۱۱ به این تصورم لبخندی زدم و رفتم بالکن تا سیاوشمو ببینم . سیاوشی که عاشقش بودم . مشغول و سر گرم جوجه ها بود . آخ دلم براش رفت . باورم نمیشد داره جوجه ...

#پارت_۲۱۱ به این تصورم لبخندی زدم و رفتم بالکن تا سیاوشمو ببینم . سیاوشی که عاشقش بودم . مشغول و سر گرم جوجه ها بود . آخ دلم براش رفت . باورم نمیشد داره جوجه های تولد منو کباب می‌کنه . سرشو که بلند کرد نگاه خیرمو روی خودش دید ...

۵ روز پیش
74K
شـــات یادِتون نره 💜 این عکسو بزارین تو پیجاتـون و تگم کنیـد 🌌

شـــات یادِتون نره 💜 این عکسو بزارین تو پیجاتـون و تگم کنیـد 🌌

۶ روز پیش
7K
#پارت_۲۱۰ اما یه پسری که تا به حال ندیده بودمش درو برام باز کرد. وقتی اون پسر که بعداً فهمیدم اسمش ساتیاره از جلوی در کنار رفت ، همه شروع کردن به دست زدن و ...

#پارت_۲۱۰ اما یه پسری که تا به حال ندیده بودمش درو برام باز کرد. وقتی اون پسر که بعداً فهمیدم اسمش ساتیاره از جلوی در کنار رفت ، همه شروع کردن به دست زدن و جیغ و هورا و آهنگ تولدت مبارک پخش شد . سیمین چند روز جلوتر از ...

۶ روز پیش
88K
#پارت_۲۰۹ برای آرامش دل پر آشوبم پرسیدم : _کی هست؟ کی نیست؟ سیمین خندید و گفت : _منظورت از کی سیاوشه؟ خیالت راحت شازده هم هست . خندیدم و او گفت: _ نمی‌خوای بدونی دیگه ...

#پارت_۲۰۹ برای آرامش دل پر آشوبم پرسیدم : _کی هست؟ کی نیست؟ سیمین خندید و گفت : _منظورت از کی سیاوشه؟ خیالت راحت شازده هم هست . خندیدم و او گفت: _ نمی‌خوای بدونی دیگه کی هست؟ البته که نبایدم بدونی. استاده عشقت که هست ،دیگه کافیه . دونستن یا ...

۶ روز پیش
59K
#پارت_208 مثل دختر دبیرستانی ها عاشقی میکردم و ته کتابام اسمشو می‌نوشتم . اس اول اسمش شده بود برای من قشنگترین حرف الفبا . اگر اسمشو جایی می‌شنیدم یا تیتراژ سریالی میخوندم ، گل از ...

#پارت_208 مثل دختر دبیرستانی ها عاشقی میکردم و ته کتابام اسمشو می‌نوشتم . اس اول اسمش شده بود برای من قشنگترین حرف الفبا . اگر اسمشو جایی می‌شنیدم یا تیتراژ سریالی میخوندم ، گل از گلم می‌شکفت . همون‌طور که گفتم سیاوش خیلی حرکات و رفتارش شبیه احسان علیخانی بود ...

۶ روز پیش
89K
#پارت_۲۰۸ اون روز تمام فکرم پیش محبوبم جا مونده بود. اینکه چرا برگشته؟ و برگشتش موقته یا نه؟ و اینکه امکان داره دوباره کلاس بر داره و بشه استاده ما؟ چقدر فک کردن به این ...

#پارت_۲۰۸ اون روز تمام فکرم پیش محبوبم جا مونده بود. اینکه چرا برگشته؟ و برگشتش موقته یا نه؟ و اینکه امکان داره دوباره کلاس بر داره و بشه استاده ما؟ چقدر فک کردن به این موضوع که قراره بشه استادمون ، برام شیرین و جذاب بود . این سوالات تو ...

۷ روز پیش
73K
#پارت_۲۰۷ با رسول یکم حرف زدم که از دور شخصیو دیدم که خیلی شبیه سیاوش بود . اول فک کردم اشتباه میکنم اما درست دیده بودم. خودش بود سیاوشه من . نگاهمو بهش دوختم و ...

#پارت_۲۰۷ با رسول یکم حرف زدم که از دور شخصیو دیدم که خیلی شبیه سیاوش بود . اول فک کردم اشتباه میکنم اما درست دیده بودم. خودش بود سیاوشه من . نگاهمو بهش دوختم و به قول نغمه داشتم قورتش میدادم. آخه دلم میخواست اندازه تمام این مدتی که نبود ...

۱ هفته پیش
66K
#پارت_۲۰۶ . نگار بیشتر با زبونش دیگران و اذیت میکرد و نیش میزد . حتی مادر بزرگم رو ، مادره پدرم . بخاطر وسواسش مسخره میکرد . البته زیاد نمیدیدمشون ولی همون لحظات کم هم ...

#پارت_۲۰۶ . نگار بیشتر با زبونش دیگران و اذیت میکرد و نیش میزد . حتی مادر بزرگم رو ، مادره پدرم . بخاطر وسواسش مسخره میکرد . البته زیاد نمیدیدمشون ولی همون لحظات کم هم نگار نیششو میزد . یبار مادربزرگم زیر گوشم گفت: _ الان میفهمم مینا چه فرشته ...

۱ هفته پیش
54K
#پارت_۲۰۵ همون موقع به صورت کنایه حرف میزد و می‌گفت: _تو زرنگ بودی با سن کمتر شوهر پیدا کردی. برای همین حدس میزنم دلیل لجاجتش با من این بود . و اینکه از خانواده فرشاد ...

#پارت_۲۰۵ همون موقع به صورت کنایه حرف میزد و می‌گفت: _تو زرنگ بودی با سن کمتر شوهر پیدا کردی. برای همین حدس میزنم دلیل لجاجتش با من این بود . و اینکه از خانواده فرشاد هم هیچ خبری ندارم . و نمیدونمم فرشته چی شد . . فرشاد هم هیچ ...

۱ هفته پیش
62K
#پارت_۲۰۴ دو سالی هم اصرار کرد اما بازم با جواب قاطع امیر خان روبرو شد و چون ما هم از اون محل رفته بودیم مارا پیدا نکرد . بعد از دو سال ازدواج کرد .درسته ...

#پارت_۲۰۴ دو سالی هم اصرار کرد اما بازم با جواب قاطع امیر خان روبرو شد و چون ما هم از اون محل رفته بودیم مارا پیدا نکرد . بعد از دو سال ازدواج کرد .درسته فرشاد می‌گفت دوسم داره و به امیر خان هم کلی اصرار کرد تا برگرده اما ...

۱ هفته پیش
53K
#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار ...

#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار کسانی که سوال دارن و کنجکاون بزاری . چون دیگه مطمئنیم راجع بهشون فکر و ...

۱ هفته پیش
55K