sineour rima yadsa

Ciniouramir

آخر ای مادر زمانی من جوانی شاد بودم
سر به سر دنیا اگر غم بود من فریاد بودم
صید من بودند مه رویان و من صیاد بودم
بهر صدها دختر شیرین صفت فرهاد بودم
چرخ گردون زآسمان کوبیده اینسان برزمینم
آسمان قبر هزاران ناله کنده بر جبینم
کو به کو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم
آسمان ای آسمان مشکن چنین بال و پرم را
بال و پر دیگر چرا ویران که کردی پیکرم را
بسکه بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را
یاری امشب مهلتی ده تا ببینم مادرم را
سربه بالینش نهم گویم کلام آخرم را
گویمش مادر چه سنگین بوداین باری که بردم
خون چرا قی میکنم مادر مگ سلام خون که خوردم
دیگراینسان من برای هر کسی مردی عجیبم
زآستان دوستان مطرود و در هرجا غریبم
دستتان را میفشارم با دودست استخوانی
آخر امشب رهسپارم سوی خواب جاودانی
هرچه کردم یانکردم هرچه بودم در گذشته
گرچه بود ازتار دل تار ازدل و پودم گسسته
عذر میخام کنون و با تنی در هم شکسته
میخزم با سینه تا دامان یارم را بگیرم
آرزو دارم که زیر پای دلدارم بمیرم
تا لباس عقد خود پیچد به دور پیکر من
که نبیند بی کفن فرزند خود را مادر من.

امتیاز
12230
دنبال‌کنندگان
1868
دنبال‌‌شوندگان
178
مورد‌ علاقه
9

هر که از دنیا رود،در عزای مرگ او گریه مکنگریه بر حال کسی کن ...

12

مرا آشفته میسازدچنین آشفته بازاری.

1

هر آنکس که تو را خدای خود میداندکفرش به کنار،عجب خدایی دارد.

12

کاش میشد عقــــــده از دل‌ وا کنیموقت سرما ، دست هم را هـــ...