اسد جنگلی

asad_jangali

دیر گاهی بود فکرم مرده بود
در سکوت خویش خوابم برده بود
چشمم از خواب جنون پف کرده بود
روحم احساس تاسف کرده بود
خیمه در خاموشی شب داشتم
از هجوم هرم غم تب داشتم
آمدی شب را پراندی از سرم
فرصت پرواز دادی بر پرم

امتیاز
1610
دنبال‌کنندگان
65
دنبال‌‌شوندگان
445
مورد‌ علاقه

#جنگل#طبیعت#پسرجنگلی#پسر#دهات#ایران#تهران#ماشین#موبایل#سامسو...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

9

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...

1

دیر گاهی بود فکرم مرده بوددر سکوت خویش خوابم برده بودچشمم از...