نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

الی_روشنایی (۱۶ تصویر)

بحث ، دعوا ، قهر ، ناراحتی ، همیشه هست ! ببینید کی واقعاً با این چیزا بازم به پاتون میمونه و متعهد و عاشقه ببینید کی حواسش به حال و احوالِ دلِتونه این روزا ...

بحث ، دعوا ، قهر ، ناراحتی ، همیشه هست ! ببینید کی واقعاً با این چیزا بازم به پاتون میمونه و متعهد و عاشقه ببینید کی حواسش به حال و احوالِ دلِتونه این روزا همه یاد گرفتن توی ظاهر نشون بدن بی عیب و نقصن اما تو خودت باش، ...

نمیدونستم یه مـَــــرد... چقدر میتونه عاشق باشه تا روزی که تو اومدی تو اومدی و بهم زندگی دادی، به مَنی که قبل از تو فقط

نمیدونستم یه مـَــــرد... چقدر میتونه عاشق باشه تا روزی که تو اومدی تو اومدی و بهم زندگی دادی، به مَنی که قبل از تو فقط "زنده" بودم دستامو گرفتی و کمکم کردی بلند شم بغلم کردی و من فهمیدم آرامشِ حقیقی یعنی آغوش مردی که دوستت داره،دوسش داری من قبل ...

ای بابا ! خودِتان را گول نزنید که

ای بابا ! خودِتان را گول نزنید که "آی دوستم داشت اما نشد و چنین است و چنان..." خیالت راحت ماندنی به هر جان کندنی میماند، اما رفتنی، کلمه را حتی بهانه ای میکند برای رفتن نه دوستت دارم های دمِ رفتن را جدی بگیر، و نه اعلام حضورهای گاهی ...

بعضی دوست داشتن ها را ؛ از نگرانی های گاه و بی گاه از

بعضی دوست داشتن ها را ؛ از نگرانی های گاه و بی گاه از "دوستت دارم" های بی مقدمه از شب بیداری ها و صحبت های طولانی از قهر های بیهوده و کوتاه از نوعِ نگاه هایش میشود فهمید... #الی_روشنایی #یاسمین

بیشتر قدر همو بدونیم😉 کپشن👌 ❤ . پرسید

بیشتر قدر همو بدونیم😉 کپشن👌 ❤ . پرسید "عشق یعنی چی؟" گفتم "تو میدونی من عاشقم... عشق یعنی حالِ من..." پرسید "خب حالت چجوریه؟" گفتم "حالِ من، حالِ اون بنده ی مسلمونیه که واسه اولین بار داره کعبه رو طواف میکنه" پرسید "خب حالِ خوبیه؟" گفتم "حالِ خوب؟... یه حس ...

اولین باری که بهش گفتم دوسش دارم و هیچوقت یادم نمیره! ابراز علاقه کردنم ام مثه آدمیزاد نبود! توی بغلم ولو بود، صورتشو میکشید روی پوست تنم یه لحظه ی خیلی کوتاه نگاهمون یکی شد ...

اولین باری که بهش گفتم دوسش دارم و هیچوقت یادم نمیره! ابراز علاقه کردنم ام مثه آدمیزاد نبود! توی بغلم ولو بود، صورتشو میکشید روی پوست تنم یه لحظه ی خیلی کوتاه نگاهمون یکی شد و قلبم واسه اولین بار لرزید براش! دلم بی طاقت شد! نفسام تند تر شد! ...

حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که

حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که "آآآآخ دیوونه چِته؟!" با دستاش یهو دهن و دماغمو فشار داد جوری که نفسم بُرید، با خنده جیغ زد که "اگه بیدار نشی میکُشمت!!" بعد یهویی خودِشو وِلو کرد کنارم و نوکِ بینیمو ...

#الی_روشنایی #جوکر_باشین !

#الی_روشنایی #جوکر_باشین ! "چرا ؟ 👇 🏻 میدونی چرا همیشه عاشق و شیفته ی این آنتاگونیست، یا به اصطلاح همین ضد قهرمان بودم؟! اون احوالی جنون آمیز ، و سادومازوخیستی آمیخته با اشتیاق به مانیا (جنون غیرقابل کنترل، شیوع از جوانی) داشت. اما میدونی چی باعث شد من دیوانه وار ...

مَردِ عزیزم ؛ من یه دخترم . لازم نیست بابَتِ نفهمیده شدنم بهم غرولند کنی! باور کن من خیلی ساده ام. فقط ساده گو نیستم! ببین؛ مثلاً وقتی با حرص میگم

مَردِ عزیزم ؛ من یه دخترم . لازم نیست بابَتِ نفهمیده شدنم بهم غرولند کنی! باور کن من خیلی ساده ام. فقط ساده گو نیستم! ببین؛ مثلاً وقتی با حرص میگم "ازت متنفرم" منظورم اینه که "یه کم بیشتر بمون، دست کن لای موجِ موهای پریشون تر از حالم و ...

#مَردِ عزیزم ؛ من یه دخترم . لازم نیست بابَتِ نفهمیده شدنم بهم غرولند کنی! باور کن من خیلی ساده ام. فقط ساده گو نیستم! ببین؛ مثلاً وقتی با حرص میگم

#مَردِ عزیزم ؛ من یه دخترم . لازم نیست بابَتِ نفهمیده شدنم بهم غرولند کنی! باور کن من خیلی ساده ام. فقط ساده گو نیستم! ببین؛ مثلاً وقتی با حرص میگم "ازت متنفرم" منظورم اینه که "یه کم بیشتر بمون، دست کن لای موجِ موهای پریشون تر از حالم و ...

#راهَت را کشیدی و رفتی از روی قلبم به دنیایی که مالِ ما نبود غافل از اینکه ؛ آنچه که یک

#راهَت را کشیدی و رفتی از روی قلبم به دنیایی که مالِ ما نبود غافل از اینکه ؛ آنچه که یک "مین" را منفجر میکند قدم روی آن گذاشتن نیست پا پَس کشیدن است.. #الی_روشنایی #Eli_Rshn ‏

بنظر من، بهترین زمان برای ابرازِ عشق به کسی که دوستش داری، همیشه است .. #الی_روشنایی

بنظر من، بهترین زمان برای ابرازِ عشق به کسی که دوستش داری، همیشه است .. #الی_روشنایی

یادمه یه بار وسطِ جمعیت داشتم براش آهنگ میخوندم، یَــواش قِر میداد و تاب میداد به تَنِش که داغِ داغ بود از مستی... اصن دیوونهْ اونقدر مست بود که تاریک روشن حالیش نبود میپرید هِی ...

یادمه یه بار وسطِ جمعیت داشتم براش آهنگ میخوندم، یَــواش قِر میداد و تاب میداد به تَنِش که داغِ داغ بود از مستی... اصن دیوونهْ اونقدر مست بود که تاریک روشن حالیش نبود میپرید هِی ماچ مینداخت روی دستا و گونه های من... لا به لای آآآآآواز بهش گفتم "دوستت ...

حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که

حِسـّــــابی غرقِ خواب بودم که یهو وَرپَریده خودِشو پَرت کرد روی کَمَرَم، با ترس داد زدم که "آآآآخ دیوونه چِته؟!" با دستاش یهو دهن و دماغمو فشار داد جوری که نفسم بُرید، با خنده جیغ زد که "اگه بیدار نشی میکُشمت!!" بعد یهویی خودِشو وِلو کرد کنارم و نوکِ بینیمو ...

پرسید

پرسید "عشق یعنی چی؟" گفتم "تو میدونی من عاشقم... عشق یعنی حالِ من..." پرسید "خب حالت چجوریه؟" گفتم "حالِ من، حالِ اون بنده ی مسلمونیه که واسه اولین بار داره کعبه رو طواف میکنه" پرسید "خب حالِ خوبیه؟" گفتم "حالِ خوب؟... یه حس و حالِ بینظیره..." گفت "حسّت رو برام ...