نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بابک_زمانی (۲۴۵ تصویر)

گفتم:چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو گفت: با بعضی آدما میشه ساعت ها حرف زد بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی، با نگاه کردن بهشون، با زل زدن تو چشماشون، همه حرفاتو میزنی و اونم ...

گفتم:چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو گفت: با بعضی آدما میشه ساعت ها حرف زد بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی، با نگاه کردن بهشون، با زل زدن تو چشماشون، همه حرفاتو میزنی و اونم میشنوه تو هم همینطور حرفای اونو میشنوی! گفتم: ولی تو خیلی کم با من صحبت ...

گفتم:چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو گفت: با بعضی آدما میشه ساعت ها حرف زد بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی، با نگاه کردن بهشون، با زل زدن تو چشماشون، همه حرفاتو میزنی و اونم ...

گفتم:چرا ساکتی؟ یه چیزی بگو گفت: با بعضی آدما میشه ساعت ها حرف زد بدون اینکه لازم باشه لباتو وا کنی، با نگاه کردن بهشون، با زل زدن تو چشماشون، همه حرفاتو میزنی و اونم میشنوه تو هم همینطور حرفای اونو میشنوی! گفتم: ولی تو خیلی کم با من صحبت ...

زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنه، خیلی خسته‌ت می‌کنه... اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ یه مدت بری سراغِ خودت... هیچ‌کاری نکنی، هیچکیو نبینی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی؛ اما ...

زندگیه دیگه؛ گاهی خسته‌ت می‌کنه، خیلی خسته‌ت می‌کنه... اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ یه مدت بری سراغِ خودت... هیچ‌کاری نکنی، هیچکیو نبینی، با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی؛ اما مشکل اینجاست بعد که برمی‌گردی می‌بینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده ...

لیوانی آب باشد و خُرده‌ای نان و دست‌های تو... هیچ پرنده‌ای به اندازه‌ی من این قفس را دوست ندارد... #بابک_زمانی #عاشقانه

لیوانی آب باشد و خُرده‌ای نان و دست‌های تو... هیچ پرنده‌ای به اندازه‌ی من این قفس را دوست ندارد... #بابک_زمانی #عاشقانه

. گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه! یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر ...

. گفت : زندگی مثه نخ کردنِ سوزنه! یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی، ولی چشات انقد خوب کار میکنه که همون بار اول سوزن رو نخ میکنی، اما هر چی پخته تر میشی، هر چی بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی، چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی، تازه اون وقت ...

نه برای بوسیدن ات نه برای عطرِ پیراهن ات نه برای تنهایی ام نه ... آغوشِ تو وطنِ من است می خواهم در وطنم بمیرم ... #بابک_زمانی

نه برای بوسیدن ات نه برای عطرِ پیراهن ات نه برای تنهایی ام نه ... آغوشِ تو وطنِ من است می خواهم در وطنم بمیرم ... #بابک_زمانی

ما بدونِ آب هم بارها غرق شدیم. در روزها در دقیقه ها در رؤیاها در شعرها در پیاده رو ها... می دانی؟ مشکل از دریاها شروع شد و به خشکی ها نشت کرد... #بابک_زمانی

ما بدونِ آب هم بارها غرق شدیم. در روزها در دقیقه ها در رؤیاها در شعرها در پیاده رو ها... می دانی؟ مشکل از دریاها شروع شد و به خشکی ها نشت کرد... #بابک_زمانی

گفت : چرا این ماهیایی که با قلاب میگیری رو دوباره رها میکنی توو رودخونه؟ گفتم : خب محمد، من که نمیخوام بکشمشون، همینجوری واسه سرگرمی قلاب میندازم. گفت : نه، دیگه فرقی نداره بندازیشون ...

گفت : چرا این ماهیایی که با قلاب میگیری رو دوباره رها میکنی توو رودخونه؟ گفتم : خب محمد، من که نمیخوام بکشمشون، همینجوری واسه سرگرمی قلاب میندازم. گفت : نه، دیگه فرقی نداره بندازیشون توو آب یا نندازی ! ماهی که یه بار به زور از آب جداش کردی، ...

° حرف که می زنی صدایت ادامه ی آوازِ پرندگان است، وقتی که شب خاموششان کرده است! و لب که می بندی سکوتت ادامه ی کویر ...! «تو ادامه ی همه چیز هستی» #بابک_زمانی #شبتون_بخیر ...

° حرف که می زنی صدایت ادامه ی آوازِ پرندگان است، وقتی که شب خاموششان کرده است! و لب که می بندی سکوتت ادامه ی کویر ...! «تو ادامه ی همه چیز هستی» #بابک_زمانی #شبتون_بخیر 🌙

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم ها فاصله نمیگیرد از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود. دیگر گریه ...

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم ها فاصله نمیگیرد از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود. دیگر گریه نمیکند غصه نمی خورد از حرف کسی نمی رنجد. دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، ...

قلب مانند کُلیه و چشم نیست که از آن دو تا داشته باشی، و یکی از آن ها را به کسی بدهی تا نجاتش دهی؛ قلب یکی ست، یا باید تمامش را بدهی، یا اصلا ...

قلب مانند کُلیه و چشم نیست که از آن دو تا داشته باشی، و یکی از آن ها را به کسی بدهی تا نجاتش دهی؛ قلب یکی ست، یا باید تمامش را بدهی، یا اصلا ندهی. نمی توانی نصفش کنی، چون هم خودت را به کشتن خواهی داد، هم او ...

. زندگیه دیگه... گاهی خسته ت میکنه... خیلی خسته ت میکنه. اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش. یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی. حتی نفسم نکشی. اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی ...

. زندگیه دیگه... گاهی خسته ت میکنه... خیلی خسته ت میکنه. اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش. یه مدت بری سراغ خودت. هیچی نکنی. حتی نفسم نکشی. اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد ...

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم ها فاصله نمیگیرد از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود. دیگر گریه ...

آدم از یک جایی به بعد دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد، از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود، از آدم ها فاصله نمیگیرد از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود. دیگر گریه نمیکند غصه نمی خورد از حرف کسی نمی رنجد. دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد، ...

گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره ولی از اون بدتر اینه که عصرِ جمعه خونه باشی و بارون بزنه. _گفتم : آره؛ اینجوری که آدمو خفه میکنه! _گفت : میدونی؟ خیلیا توو جمعه ...

گفت : جمعه ها آدم خیلی دلش میگیره ولی از اون بدتر اینه که عصرِ جمعه خونه باشی و بارون بزنه. _گفتم : آره؛ اینجوری که آدمو خفه میکنه! _گفت : میدونی؟ خیلیا توو جمعه شاعر شدن! تو حالا چیزی توو جمعه ها نوشتی؟ _گفتم : من جمعه ها رو ...