نسخه وب بازار مستقیم

حسین_حائریان (۲۲۱ تصویر)

از پنجره بوی سوختگی می‌آید، انگار همین حوالی یک نفر تمام گذشته‌اش را آتش زده.. جنگلی را سوزانده که یک درخت را فراموش کند.. #حسین_حائریان #عکس_نوشته_عاشقانه

از پنجره بوی سوختگی می‌آید، انگار همین حوالی یک نفر تمام گذشته‌اش را آتش زده.. جنگلی را سوزانده که یک درخت را فراموش کند.. #حسین_حائریان #عکس_نوشته_عاشقانه

از پنجره بوی سوختگی می‌آید، انگار همین حوالی یک نفر تمام گذشته‌اش را آتش زده.. جنگلی را سوزانده که یک درخت را فراموش کند.. #حسین_حائریان #عکس_نوشته_عاشقانه

از پنجره بوی سوختگی می‌آید، انگار همین حوالی یک نفر تمام گذشته‌اش را آتش زده.. جنگلی را سوزانده که یک درخت را فراموش کند.. #حسین_حائریان #عکس_نوشته_عاشقانه

#خودم^^ #بخون🙂👇 #حسین_حائریان بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شود بگذارید داشته ها و نداشته هایمان روی ترازو برود هیچ کدام از این ها مهم نیست مهم این است در یک مورد بین ...

#خودم^^ #بخون🙂👇 #حسین_حائریان بگذارید همه چیز در دنیا نا عادلانه تقسیم شود بگذارید داشته ها و نداشته هایمان روی ترازو برود هیچ کدام از این ها مهم نیست مهم این است در یک مورد بین تمام انسان ها عدالت باشد هر انسانی درجهان ، باید یک نفر را داشته باشد ...

#بخون🙂👇 #حسین_حائریان اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده. یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود. اون روز ...

#بخون🙂👇 #حسین_حائریان اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده. یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود. اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش ...

ما آدم ها رسم عجیبی داریم. «به دست می‌آوریم که از دست بدهیم!». قبل از رسیدن به کسی که زندگیمان شده است، هر کاری برای داشتنش انجام میدهیم. زمین و زمان را بهم می‌ریزیم تا ...

ما آدم ها رسم عجیبی داریم. «به دست می‌آوریم که از دست بدهیم!». قبل از رسیدن به کسی که زندگیمان شده است، هر کاری برای داشتنش انجام میدهیم. زمین و زمان را بهم می‌ریزیم تا به مراد دلمان برسیم، مدام رویا می‌بافیم و خودمان را عاشق ترین آدم دنیا میدانیم. ...

تمام ما آدم ها در زندگیمان، باید یک نفر را داشته باشیم... « یک رفیق » نه از آن رفیق هایی که فصلی اند. یک روز هستند و یک عمر نه... نه از آن رفیق ...

تمام ما آدم ها در زندگیمان، باید یک نفر را داشته باشیم... « یک رفیق » نه از آن رفیق هایی که فصلی اند. یک روز هستند و یک عمر نه... نه از آن رفیق هایی که وقتی زندگی ات بهار است کنارت هستند و‌ در زمستان زندگی تنهایت می‌ ...

ما آدم ها رسم عجیبی داریم. «به دست می‌آوریم که از دست بدهیم!». قبل از رسیدن به کسی که زندگیمان شده است، هر کاری برای داشتنش انجام میدهیم. زمین و زمان را بهم می‌ریزیم تا ...

ما آدم ها رسم عجیبی داریم. «به دست می‌آوریم که از دست بدهیم!». قبل از رسیدن به کسی که زندگیمان شده است، هر کاری برای داشتنش انجام میدهیم. زمین و زمان را بهم می‌ریزیم تا به مراد دلمان برسیم، مدام رویا می‌بافیم و خودمان را عاشق ترین آدم دنیا میدانیم. ...

#بخونید:) _ کِی رسیدی؟؟ + دیشب... وقتی بهت زنگ زدم هنوز فرودگاه بودم. دوس داشتم تو اولین کسی باشی که از اومدنم‌ با خبر میشه _چرا ؟؟ + تصور می‌کردم خوشحال میشی ولی تصور آدما ...

#بخونید:) _ کِی رسیدی؟؟ + دیشب... وقتی بهت زنگ زدم هنوز فرودگاه بودم. دوس داشتم تو اولین کسی باشی که از اومدنم‌ با خبر میشه _چرا ؟؟ + تصور می‌کردم خوشحال میشی ولی تصور آدما همیشه درست از آب درنمیاد _ آره تصور آدما هیچ وقت درست از آب در ...

🍃🌼🍃 آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ... این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر‌ چیزی که گفتی فدای ...

🍃🌼🍃 آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ... این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر‌ چیزی که گفتی فدای سرت ، من فراموش می کنم »... ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو ...

♥️🌿اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده. یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود. اون روز وقتی رسیدم ...

♥️🌿اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده. یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود. اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی. زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا ...

ده صبح رو دوست نداشتم،عقربه های ساعت که به زاویه ی شصت درجه می رسید پرستار چشم رنگیه در اتاق رو‌‌ می زد و با یه قرص سفید و یه کپسول نارنجی میومد تو اتاق...بعد ...

ده صبح رو دوست نداشتم،عقربه های ساعت که به زاویه ی شصت درجه می رسید پرستار چشم رنگیه در اتاق رو‌‌ می زد و با یه قرص سفید و یه کپسول نارنجی میومد تو اتاق...بعد آب پرتقالی که فقط رنگش پرتقالی بود رو می داد دستم و قرص و کپسول ...

«حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان حالا شد...» این کلمه ها رو وقتی شنیدم که راننده ی اسنپ داشت با تلفن حرف می‌زد.حدودا چهل و پنج سال داشت. بعد از اینکه تلفن ...

«حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان حالا شد...» این کلمه ها رو وقتی شنیدم که راننده ی اسنپ داشت با تلفن حرف می‌زد.حدودا چهل و پنج سال داشت. بعد از اینکه تلفن رو قطع کرد بهم گفت ببخشید داداش شرمنده،دست خودم نیست خانومم که دلش می گیره ...

«حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان حالا شد...» این کلمه ها رو وقتی شنیدم که راننده ی اسنپ داشت با تلفن حرف می‌زد.حدودا چهل و پنج سال داشت. بعد از اینکه تلفن ...

«حالا بخند...‌ مرگِ من بخند... بیشتر... یکم بیشتر..‌. آهااان حالا شد...» این کلمه ها رو وقتی شنیدم که راننده ی اسنپ داشت با تلفن حرف می‌زد.حدودا چهل و پنج سال داشت. بعد از اینکه تلفن رو قطع کرد بهم گفت ببخشید داداش شرمنده،دست خودم نیست خانومم که دلش می گیره ...

یه روز سر صف آقای ناظم گفت بچه ها اگه گفتید تو زندگی چی از همه مهم تره؟هر کسی یه چیزی می گفت تا اینکه یکی از بچه ها گفت پول... آقای ناظم گفت نه ...

یه روز سر صف آقای ناظم گفت بچه ها اگه گفتید تو زندگی چی از همه مهم تره؟هر کسی یه چیزی می گفت تا اینکه یکی از بچه ها گفت پول... آقای ناظم گفت نه پول تو زندگی بی اهمیته... فکر کنم تمام موجودات زنده و مرده ی جهان هم ...

بهم زنگ زد گفت خونه ای؟ گفتم خونه‌ام ... گفت پس می بینمت. می دونستم داره با دختری که نمی شناسه ازدواج می کنه! با دختری که قبل از خواستگاری حتی اسمش هم نشنیده بود. ...

بهم زنگ زد گفت خونه ای؟ گفتم خونه‌ام ... گفت پس می بینمت. می دونستم داره با دختری که نمی شناسه ازدواج می کنه! با دختری که قبل از خواستگاری حتی اسمش هم نشنیده بود. می دونستم از دختری که دوست داشته جدا شده، ولی هیچ‌وقت دلیلش رو نمی دونستم. ...

بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد ، یک درد روحی ... شاید هم دلیلش افکاری باشد که به روح و روانمان تجاوز می کنند... بی خوابی هر چه هست ، یک زهر است ...

بی خوابی شاید دلیلش یک درد باشد ، یک درد روحی ... شاید هم دلیلش افکاری باشد که به روح و روانمان تجاوز می کنند... بی خوابی هر چه هست ، یک زهر است ... زهری که به یادمان می اندازد یک جای کار می لنگد ... کسی که شب ...

. همیشه به احساساتش حسودیم می شد، احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت. اگه می خندید از ته دل بود،اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد.نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد که ...

. همیشه به احساساتش حسودیم می شد، احساساتی که از بروز دادنش هیچ ترسی نداشت. اگه می خندید از ته دل بود،اگه غمگین می شد بغضش رو نمی خورد.نمیدونم چه بلایی سر زندگیش اومد که گوشه نشین شد‌،جایی نمی رفت و هیچکسی رو تو خلوتش راه نمی داد... یک سال ...

#مستر👆 نوستالوژی #بخونید :) از حرف زدن می ترسید! می گفت من نمی تونم خوب منظورم رو برسونم. نمی تونم با حرفام کسی رو خوشحال کنم. می خوام ولی نمی تونم. برای همین خودش رو ...

#مستر👆 نوستالوژی #بخونید :) از حرف زدن می ترسید! می گفت من نمی تونم خوب منظورم رو برسونم. نمی تونم با حرفام کسی رو خوشحال کنم. می خوام ولی نمی تونم. برای همین خودش رو گذاشته بود رو سایلنت...‌ صدا ازش در نمی اومد. با هیچ کس حرف نمی زد.‌ ...