نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سه_ساله (۲۳ تصویر)

محیط امنیتی بود و غربت در در و دیوار حرم جاری بود ضریح #سه_ساله دختر را که دید درست مثل کسی که سال ها در انتظار محبوبش بوده، بند دلش پاره شد اشکش #مجال دیدن ...

محیط امنیتی بود و غربت در در و دیوار حرم جاری بود ضریح #سه_ساله دختر را که دید درست مثل کسی که سال ها در انتظار محبوبش بوده، بند دلش پاره شد اشکش #مجال دیدن نمی داد همه باهم سینه می زدیم، #شعر می خواندیم و عزا داری می کردیم ...

بین #قافله ات چه سوز و آهی دارد این #خواهر تو عجب #سپاهی دارد احوال #سه_ساله را اگر می پرسی در کنج #خرابه #بارگاهی دارد #اربعین_حسینی_تسلیت_باد #اربعین #حرم_ارباب

بین #قافله ات چه سوز و آهی دارد این #خواهر تو عجب #سپاهی دارد احوال #سه_ساله را اگر می پرسی در کنج #خرابه #بارگاهی دارد #اربعین_حسینی_تسلیت_باد #اربعین #حرم_ارباب

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و ...

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ...

به یاد همه رقیه‌هاے ایران زمین ڪه پدر را بدرقه ڪردند ، به میدان رزم . . . اما ، لا یَوم ڪَیَومِ #سه_ساله لا یَوم از #رأس_بریده از آن #بزم_خرابه . . . https://telegram.me/maktab_o_shohada

به یاد همه رقیه‌هاے ایران زمین ڪه پدر را بدرقه ڪردند ، به میدان رزم . . . اما ، لا یَوم ڪَیَومِ #سه_ساله لا یَوم از #رأس_بریده از آن #بزم_خرابه . . . https://telegram.me/maktab_...

🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ...

🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ها می برد 🔺 چقدر #خنجر این ...

‍‍👇 استاد علی اکبر رائفی پور: 👇 🔅 محسن جان سلام! ‌ 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... ‌ 🔺 آن دود ...

‍‍👇 استاد علی اکبر رائفی پور: 👇 🔅 محسن جان سلام! ‌ 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... ‌ 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت ...

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و ...

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود ...

‍ ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت ...

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و ...

👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ...

علی اکبر رائفی پور : محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید ...

علی اکبر رائفی پور : محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ها می برد ...

🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ...

🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ها می برد 🔺 چقدر #خنجر این ...

علی اکبر رائفی پور : محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید ...

علی اکبر رائفی پور : محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت خیمه ها می برد ...

Masaf.ir: ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود ...

Masaf.ir: ‍‍👤 استاد علی اکبر رائفی پور : 🔅 محسن جان سلام ! 🔹 نمیدانم چرا این آخرین عکست برایم #روضه_مصور شده است هرکار میکنم این تصویر از ذهنم بیرون نمی رود... 🔺 آن دود و آن چادر سفید در پس زمینه عکس ، دلم را به #عصر_عاشورا و #روضه_غارت ...

#زهرا دختری #سه_ساله بود که پدرش #آسمانی شد... #دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با #سهمیه قبول شده!!! ولی... #هیچ وقت #نفهمیدند کلاس #اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد #بابا...! یک هفته ...

#زهرا دختری #سه_ساله بود که پدرش #آسمانی شد... #دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با #سهمیه قبول شده!!! ولی... #هیچ وقت #نفهمیدند کلاس #اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد #بابا...! یک هفته در #تب سوخت...