نسخه وب بازار مستقیم

شهید_علی_صیاد_شیرازی (۱۶ تصویر)

#شهید_ولی_الله_قرنی #شهید_علی_صیاد_شیرازی #شهید_قاسم_سلیمانی

#شهید_ولی_الله_قرنی #شهید_علی_صیاد_شیرازی #شهید_قاسم_سلیمانی

روزتون مبارک امیر سپهبد علی صیاد شیرازی #شهید_علی_صیاد_شیرازی

روزتون مبارک امیر سپهبد علی صیاد شیرازی #شهید_علی_صیاد_شیرازی

بابا اخلاقش خیلی جدی و محترمانه بود. از آن طرف هم همیشه سرش شلوغ بود. همین باعث شده بود که رابطه مان مثل خیلی از پدر و دخترها نشود. خودش هم این را متوجه شده ...

بابا اخلاقش خیلی جدی و محترمانه بود. از آن طرف هم همیشه سرش شلوغ بود. همین باعث شده بود که رابطه مان مثل خیلی از پدر و دخترها نشود. خودش هم این را متوجه شده بود. یک صدا روز صدایم کرد. رفتم توی اتاقش. جلوی پایم بلند شد. خیلی سرخ ...

داشتن عنوان دانشجو در هر مقطع تحصیلی که باشه با ارزشه ولی نه به اندازه داشتن #آرمان_دانشجویی ، که میتونه یک دانشجوی ساده رو به فارغ‌التحصیلی از دانشگاه الهی برسونه.... . خدایاااا ما رو از ...

داشتن عنوان دانشجو در هر مقطع تحصیلی که باشه با ارزشه ولی نه به اندازه داشتن #آرمان_دانشجویی ، که میتونه یک دانشجوی ساده رو به فارغ‌التحصیلی از دانشگاه الهی برسونه.... . خدایاااا ما رو از دانشگاه خودت با امتیاز بالا فارغ‌التحصیل کن🌸 . . پ ن: من می‌خواهم غالب یا ...

🔸 یک روز صیاد از من پرسید:

🔸 یک روز صیاد از من پرسید: "فلانی! میزان شرکت رزمنده ها در نماز جماعت چطوره؟" 🔹 گفتم: "اکثر رزمنده ها در نماز جماعت ظهر و مغرب شرکت می کنن، ولی تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت صبح کمه." 🔸 ایشون گفت: "به همه اعلام کن فردا قبل از اذان ...

#یه_دسته_گل . هرچی از پشتِ درِ آشپزخونه خواهش کردم فایده نداشت. در رو بسته بود و میگفت: «چیزی نیست اللن تموم می‌شه». وقتی اوند بیرون دیدم آشپزخونه را مرتب کرده، کفِ آشپزخونه رو شسته، ظرف‌ها ...

#یه_دسته_گل . هرچی از پشتِ درِ آشپزخونه خواهش کردم فایده نداشت. در رو بسته بود و میگفت: «چیزی نیست اللن تموم می‌شه». وقتی اوند بیرون دیدم آشپزخونه را مرتب کرده، کفِ آشپزخونه رو شسته، ظرف‌ها رو چیده سرِ جاشون، روی اجاق گاز رو تمیز کرده و خلاصه آشپزخونه شده مثل ...

در کمین گل سرخ یکی از بهترین کتاب‌های نیمه دهه ۱۳۸۰ بود؛ نویسنده‌ای توانا و یک زندگی‌نامه چالشی و خواندنی. #شهید_علی_صیاد_شیرازی #محسن_مؤمنی #سوره_مهر نمی‌دانم چرا انتشار این #تقریظ این‌قدر به تأخیر افتاده. امید که ناگفته‌های ...

در کمین گل سرخ یکی از بهترین کتاب‌های نیمه دهه ۱۳۸۰ بود؛ نویسنده‌ای توانا و یک زندگی‌نامه چالشی و خواندنی. #شهید_علی_صیاد_شیرازی #محسن_مؤمنی #سوره_مهر نمی‌دانم چرا انتشار این #تقریظ این‌قدر به تأخیر افتاده. امید که ناگفته‌های #دفاع_مقدس زودتر تعیین تکلیف شود! www.Qafase.ir | @Qafase با #کتاب، تازه بمانید: 👉 ble.im/join/ZTk3NGIyNT

ما سینہ زدیم بے صدا باریدن ازهرچه که دم زدیم انها دیدن ما مدعیان صف اول بودیم از اخر #مجلس_شهدا راچیدن #شهید_علی_صیاد_شیرازی

ما سینہ زدیم بے صدا باریدن ازهرچه که دم زدیم انها دیدن ما مدعیان صف اول بودیم از اخر #مجلس_شهدا راچیدن #شهید_علی_صیاد_شیرازی

#نماز_اول_وقت دیدم شهید صیاد مدام به ساعتشان نگاه می کردند، علت را پرسیدم ، گفتند :

#نماز_اول_وقت دیدم شهید صیاد مدام به ساعتشان نگاه می کردند، علت را پرسیدم ، گفتند : "وقت نماز است " همان لحظه به خلبان اشاره کردند که همین جا فرود بیا تا نماز اول وقت بخوانیم.خلبان گفت : "این منطقه زیاد امن نیست اگر صلاح می دانید تا رسیدن به ...

دوستش می گفت: ما که توی نماز قنوت می گیریم ، از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد.اما صیاد ...

دوستش می گفت: ما که توی نماز قنوت می گیریم ، از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را به ما اعطا کند و یا هر حاجت دیگری که برای خودمان باشد.اما صیاد توی قنوتش هیچ چیزی برای خودش نمی خواست.بارها می شنیدم که می گفت: " اللهم ...

خوشا صیدی که صیادش تو باشی #شهید_علی_صیاد_شیرازی #خاکیها

خوشا صیدی که صیادش تو باشی #شهید_علی_صیاد_شیرازی #خاکیها

‍ #یادی_از_شهدا اوّل صدقه می داد وقتی می خواستیم برویم مأموریت، اوّل صدقه می داد. بعد قرآن را باز می کرد و یک سوره می خواند; با ترجمه اش. بعدش برنامه سفر را توضیح می ...

‍ #یادی_از_شهدا اوّل صدقه می داد وقتی می خواستیم برویم مأموریت، اوّل صدقه می داد. بعد قرآن را باز می کرد و یک سوره می خواند; با ترجمه اش. بعدش برنامه سفر را توضیح می داد و می گفت که چه کارهایی مشترک است و چه کارهایی انفرادی. وقت آزادمان ...

#داستان_های_اخلاقی #شهید_علی_صیاد_شیرازی ⭕ ️کوچه‌ی بی‌انتها ✍ از یک محله به یک مدرسه می‌رفتند اما با دو مسیرِ متفاوت. 🔸 هر چه دوستش اصرار می‌کرد که بیا از همین کوچه برویم، قبول نمی‌کرد. 🔹 می‌گفت: «این ...

#داستان_های_اخلاقی #شهید_علی_صیاد_شیرازی ⭕ ️کوچه‌ی بی‌انتها ✍ از یک محله به یک مدرسه می‌رفتند اما با دو مسیرِ متفاوت. 🔸 هر چه دوستش اصرار می‌کرد که بیا از همین کوچه برویم، قبول نمی‌کرد. 🔹 می‌گفت: «این کوچه پُر از دختره، من نمیام. معلوم نیست این کوچه به کجا ختم می‌شه!» 📚 ...

#خاطرات خاطره از امیر سپهبد #شهید_علی_صیاد_شیرازی 1 خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد. 2 دوستش می گفت: « ما ...

#خاطرات خاطره از امیر سپهبد #شهید_علی_صیاد_شیرازی 1 خیلی اشکش را نگه می داشت ، توی چشمش ، همسرش فقط یکبار گریه اش را دید ، وقتی امام رحلت کرد. 2 دوستش می گفت: « ما که توی نماز قنوت میگیریم از خدا می خواهیم که خیر دنیا و آخرت را ...

مثل یک بسیجی...!! همیشه حاضر بود... هیچ وقت خودش رو کنار نمیکشید... حتی وقتی بنی صدر خلع درجه اش کرد. با لباس بسیجی می رفت سپاه مثل یه بسیجی صفر کیلومتر کار می کرد.... طرح ...

مثل یک بسیجی...!! همیشه حاضر بود... هیچ وقت خودش رو کنار نمیکشید... حتی وقتی بنی صدر خلع درجه اش کرد. با لباس بسیجی می رفت سپاه مثل یه بسیجی صفر کیلومتر کار می کرد.... طرح میداد و برنامه ریزی ستادی میکرد... اصلا براش مهم نبود که تا دیروز سرهنگ بوده ...