نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

قسمت_بیست_و_چهارم (۱۴ تصویر)

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_چهارم مادر... الهام... مریم... خون و خرد شیشه... بالاتنه ام را بالا میکشم تا بلند شوم اما قبل از اینکه بنشینم، کفش سنگین اسپرت یکی شان در پهلویم فرو میرود. درد نفسم را ...

#جبهه_اقدام #بهشت_جهنمی #قسمت_بیست_و_چهارم مادر... الهام... مریم... خون و خرد شیشه... بالاتنه ام را بالا میکشم تا بلند شوم اما قبل از اینکه بنشینم، کفش سنگین اسپرت یکی شان در پهلویم فرو میرود. درد نفسم را می برد طوری که نتوانم ناله کنم. در خودم جمع میشوم و صدایشان را می ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_سوم صداے قدم گذاشتن ڪسے روے برگ ها توجهم را جلب میڪند. چشمانم را باز میڪنم و سرم را برمیگردانم. هادے در چند مترے ام ایستادہ،پیراهن آبے ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_سوم صداے قدم گذاشتن ڪسے روے برگ ها توجهم را جلب میڪند. چشمانم را باز میڪنم و سرم را برمیگردانم. هادے در چند مترے ام ایستادہ،پیراهن آبے اش را با بلوز بافت سورمہ اے عوض ڪردہ،دستانش را داخل جیب هاے شلوار جینش ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_دوم صورتش سرخ شدہ،دندان هایش را روے لبش میگذارد،محڪم یاعلے اے میگوید و یقہ ام را بہ سمت خودش میڪشد. همراهش بہ سمت بالا ڪشیدہ میشوم تقریبا ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_دوم صورتش سرخ شدہ،دندان هایش را روے لبش میگذارد،محڪم یاعلے اے میگوید و یقہ ام را بہ سمت خودش میڪشد. همراهش بہ سمت بالا ڪشیدہ میشوم تقریبا روے زمین پهن میشود. ڪم موندہ باهم برخورد ڪنیم و رویش دراز شوم ڪہ محڪم ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_اول بے توجہ بہ سلامم چشمانش را ریز میڪند و جدے میگوید:شما اینجا چے ڪار میڪنید؟! با شدت آب دهانم را فرو میدهم،دستانم بے حس شدہ. مردمڪ هاے ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_اول بے توجہ بہ سلامم چشمانش را ریز میڪند و جدے میگوید:شما اینجا چے ڪار میڪنید؟! با شدت آب دهانم را فرو میدهم،دستانم بے حس شدہ. مردمڪ هاے چشمانم مدام این ور و آن ور مے چرخند. نگاهش روے دفتر ثابت میشود،سریع دفتر ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_اول بے توجہ بہ سلامم چشمانش را ریز میڪند و جدے میگوید:شما اینجا چے ڪار میڪنید؟! با شدت آب دهانم را فرو میدهم،دستانم بے حس شدہ. مردمڪ هاے ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_و_چهارم #بخش_اول بے توجہ بہ سلامم چشمانش را ریز میڪند و جدے میگوید:شما اینجا چے ڪار میڪنید؟! با شدت آب دهانم را فرو میدهم،دستانم بے حس شدہ. مردمڪ هاے چشمانم مدام این ور و آن ور مے چرخند. نگاهش روے دفتر ثابت میشود،سریع دفتر ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_چهارم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلمو راضی کردم برم سمت دانشگاه😕 راستیتش خیلی نگران شده بودم😯 تو این چند مدت اصلا نتونسته بودم فراموشش کنم😔 کم کم اماده شدم که برم سمت دفتر😕 توی مسیر ...

💕 💕 💕 #قسمت_بیست_و_چهارم #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن دلمو راضی کردم برم سمت دانشگاه😕 راستیتش خیلی نگران شده بودم😯 تو این چند مدت اصلا نتونسته بودم فراموشش کنم😔 کم کم اماده شدم که برم سمت دفتر😕 توی مسیر صد بار حرفهای اون روز رو مرور کردم😐 صدبار مرور کردم که اگه زهرا چیزی ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_چهارم : مالک چون خدمت آن حضرت رسید اوضاع را دگرگون دید و بانگ زد: ای گروه عراقیان چه شد که شما یک مرتبه دست از جنگ برداشتید و ...

سلسله پستهای #زندگی_نامه_امیرالمؤمنین_حیدر_از_ولادت_تا_شهادت #فصل_هجدهم : #جنگ_صفین #قسمت_بیست_و_چهارم : مالک چون خدمت آن حضرت رسید اوضاع را دگرگون دید و بانگ زد: ای گروه عراقیان چه شد که شما یک مرتبه دست از جنگ برداشتید و بر امام خود عاصی ‏شدید در صورتیکه امروز پیروزی ما حتمی بود. . اشعث گفت: ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_چهارم روی تخت، خوابم برده بود. سِرُم به دستم وصل بود و صالح و سلما و زهرا بانو توی اتاق کنارم بودند. قبل از سِرُم، آزمایش دادم و گفتند تا اتمام سرم حتما ...

✔ #رمان_عاشقانه_از_سوریه_تا_منا❣ #قسمت_بیست_و_چهارم روی تخت، خوابم برده بود. سِرُم به دستم وصل بود و صالح و سلما و زهرا بانو توی اتاق کنارم بودند. قبل از سِرُم، آزمایش دادم و گفتند تا اتمام سرم حتما جوابش را می دهند. صالح نگران بود اما به روی خودش نمی آورد. با من ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_چهارم #غار_پرویز این غار در منطقه کاملا #بکری هست که حتما احتیاج به راهنما داره، غار فنی نیست، فقط چند جایی دست به سنگ باید شد، غار بسیار زیباست ...

#استان_یزد و جاذبه های #گردشگری آن #قسمت_بیست_و_چهارم #غار_پرویز این غار در منطقه کاملا #بکری هست که حتما احتیاج به راهنما داره، غار فنی نیست، فقط چند جایی دست به سنگ باید شد، غار بسیار زیباست و دارای چند تالار و استالاگمیت ها و استلاکتیک های زیادی داخل غار وجود داره ...

#عکس از خودم #جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_چهارم با صدای در ماشین، چشماش و باز کرد ... سهیل منصرف از بوسه ای که هوس کرده بود، ‏پیاده شده بود و به طرف ماشینش می رفت...‏ بهار پشت رل ...

#عکس از خودم #جسدهای_بیحصار_اندیشه #قسمت_بیست_و_چهارم با صدای در ماشین، چشماش و باز کرد ... سهیل منصرف از بوسه ای که هوس کرده بود، ‏پیاده شده بود و به طرف ماشینش می رفت...‏ بهار پشت رل نشست و ماشین و روشن کرد ... هنوز پاهاش و حس نمیکرد... دور زد... از ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_چهارم با تعجب گفتم: بدهیتو صاف کردی؟؟ سری تکون دادو گفت: آره 6 ماهی میشه ولی انگار معتاد این کار شدم دوست دارم ولش کنم ولی نمی تونم ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_چهارم با تعجب گفتم: بدهیتو صاف کردی؟؟ سری تکون دادو گفت: آره 6 ماهی میشه ولی انگار معتاد این کار شدم دوست دارم ولش کنم ولی نمی تونم از طرفی اگه ولش کنم یه دختر تنها بدون کار تو این شهر درندشت. بدون ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_چهارم حامد با خوشحالی گفت: عالی ولی باید قول بدین تا خواهرتون نرفتن یه روز ناهار یا یه شب شام در خدمت باشم... سمیه گفت: حتما!!!! بعد چند ...

#رمان_تمنا نویسنده: #بیسان_تیته تهیه کننده:حسین حاجی جمالی #قسمت_بیست_و_چهارم حامد با خوشحالی گفت: عالی ولی باید قول بدین تا خواهرتون نرفتن یه روز ناهار یا یه شب شام در خدمت باشم... سمیه گفت: حتما!!!! بعد چند دقیقه ماشینو یه گوشه نگه داشت و گفت: خوب خانمای محترم پیاده شین بریم برا ...

شیداوصوفی قسمت_بیست_و_چهارم همیشه روانپزشک با همه مصاحبه میکند و بعد نظر کارشناسی اش را بیان میکند. مشکات سکوت کرد؛ دیگر حوصله حرف زدن نداشت؛ هرچه از گذشته و ازدواجشان میپرسیدیم میگفت، قبلا گفتم؛ خسته بود. ...

شیداوصوفی قسمت_بیست_و_چهارم همیشه روانپزشک با همه مصاحبه میکند و بعد نظر کارشناسی اش را بیان میکند. مشکات سکوت کرد؛ دیگر حوصله حرف زدن نداشت؛ هرچه از گذشته و ازدواجشان میپرسیدیم میگفت، قبلا گفتم؛ خسته بود. دکتر گفت، نفر بعدی؟ گفتم: یا پرویز یا سیمین؟ سیمین را آوردند؛ بی آرایش، بیشتر ...

قسمت بیست و چهارم نسل من به همه چیز عادت داشت.جنگ، بمباران، موشک باران، سرما؛ سهمیه بندی نفت وخوراکی، تاریکی شبانه، قطع گاز، ترس و هر چیز دیگر..نسل من به نه شنیدن عادت داشت.اگر میخواستم ...

قسمت بیست و چهارم نسل من به همه چیز عادت داشت.جنگ، بمباران، موشک باران، سرما؛ سهمیه بندی نفت وخوراکی، تاریکی شبانه، قطع گاز، ترس و هر چیز دیگر..نسل من به نه شنیدن عادت داشت.اگر میخواستم جا خالی کنم، پس باید همه کارتهایم را بازی میکردم و بعد میباختم.نسل من به ...