،،،

mesi1

عشقم همسرم
نفسم پسرم میثم

امتیاز
9740
دنبال‌کنندگان
65
دنبال‌‌شوندگان
17
مورد‌ علاقه
15

***قسمت 40 واخرین قسمت***چادرم رو روی سر انداختم و در رو باز...

****فصل 39****دو روز قبل از عقد جمعه بود و خانوادگی به یک جا...

1

****فصل 38****لباس پف دار و قشنگم رو مرتب کردم .. نگاه اخر ر...

****فصل 37****وقتی رسیدیم من مطمئن بودم حسابی سر و وضهم بهم ...

***فصل 36***اون سال عید اصلا دل و دماغ نداشتم .. خرید نکردم ...

1

****فصل 35****فردای اون روز طبق پیشنهاد نیما با حراست دانشگا...

1

****فصل 34****وقتی به خونه برگشتم در اولین فرصت با پدرم صحبت...

1

********فصل33*****مادرم میگفت:به دیوار تکیه کن،ولی به مردها ...

3

***فصل32***بعد از اون شب من سیم کارت گوشی رو عوض کردم... دیگ...

***فصل 31****اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که شاید یه ا...

****فصل 30**** بابا چمدان من رو از صندوق عقب ماشین بیرون گذا...

****فصل 29**** در رو باز کردم و کرکره رو کشیدم بالا و از مغا...

4

***فصل 28*** از ترس چشامو بستم و صدای بوق ممتد ماشین کناری ر...

***فصل 27*** *بعد از اون روز بعضی مواقع حال خیلی بدی به سراغ...

***فصل26***با صدای محمد به خودم اومدم ... -سلام عشق بد اخلاق...

***فصل 21***نمی دونم تو اون چند ساعت چه بلایی سر دل من اورد ...

1

***فصل 25***دو سه روز بعد سر و کله محمد پیدا شد ... اولین با...

***فصل 24***فردای اون روز من به سمت بندر حرکت کردم .. دو روز...

***فصل23***اون سال عید برای من مثل عزا بود .. اصلا دوست نداش...

****فصل 22****با این که سرجمع پنج یا شش نصف روز با هم بودیم ...