عشق ارباب
پارت2
فلش بک به چهار سال قبل
#ات ات فقط اینو بدون کاری نمیکنم از رد کردن من پشیمون بشی کاری میکنم که هرروز ارزو مرگ بکنی ببین
ات: من نمیخوامت چجوری بیام پیشت ها من ازت خوشم نمیاد چیکار کنم
#اره منم نباید عاشق دختری مثل تو میشدم دختر فقیری مثل تو باید توی همون خرابه زندگی کنه
از حرفش انقدر ناراحت شدم که یکی زدم توی گوشش و انگشت اشارم و به شکل تهدید وار اوردم بالا تکون میدادم
ات: یه بار دیگه یه بار دیگه همچین غلطی بکنی من میدونم با تو اصلا میدونی چیه من با اینکه فقیرم با اینکه تو خیابون بزرگ شدم شعور و عقل دارم ولی متاسفانه تو از داشتنش محرومی اشغال
با گفتن اینا انگار سبک شدم تصورم ازش کاملا عوض شد
چند روز بعد
از اون روز به بعد راحتم نمیزاره میترسم از بیرون خونه میترسم هر وقت رفتم بیرون با ماشین یا تعقیبم میکنه یا با سرعت خیلی تندی به سمتم میاد و تا یک سانتی من میاد و وایمیسته و بلند میگه اشتباه کردی و اخر میمیری یا جواب مثبت بده یا میمیری و گاز میگیره و میره از اون روز به بعد بیرون نمیرم با وضع مالی که من داریم دیگه نمیتونم اینجوری زندگی کنم یه هودی و شلوار مشکی با ماسک پوشیدم و کلاه هودی رو کشیدم روی سرم رفتم بیرون داشتم میرفتم که یهو دوستم لیا پیام داد
لیا: دیگه نمیکشم نمیتونم اینجوری زندگی کنم میخوام برم خدمتکار عمارت بشم اونجوری حداقل میتونی رایگان غذا بخوری جا برای خوابیدن داری و تازه کلی پول میگیری ات بیا باهم بریم
یکم فکر کردم چیز بدی هم نیست منکه چه بخوام چه نخوام یا اخر از گرسنه گی میمیرم یا ایت پسره دیونه میکشم پس پیام دادم قبول کردم لیا دوست بچه گی منه از وقتی به دنیا اومدم باهم بودیم تا الان
فلش بک به الان
با یاد اوری اون سال چشمام محکم بستم و با عصبانیت طی میکشیدم که یهو یکی گفت
☆شکست طی ارومتر
یه جیغ ریز کشیدم و رفتم طرف صدا و دیدم یه پسره جذاب و خوشگل دم در یه اتاق وایساده و نگاه میکنه فکر کردم ارباب این پسرس ولی بهش نمیخورد مهربون تر از این حرفا بود که گفتم
ات: ببخشید
☆کاری نکردی که بخوای معذرت بخوای
ات: بازم ببخشید (تعظیم کردم )
☆میگم مشکلی نیست دنبال دردسر میگردی؟
ات: من؟ نه نه ارباب ببخشید
☆مثل اینکه از کلمه ببخشید خیلی خوشت اومده
ات: ببخ... معذرت میخوام ارباب
☆اهااا معذرت میخوام با ببخشید فرق داره
ات:(چی بگم الانننن وای چه بحثی میکنه ول کن دیگه) چشم ارباب دیگه نمیگم ببخ.....شید(اروم)
☆مثل اینکه تیک کلامته
ات: ببخشید
☆واییی دختر چقدر ببخشید ببخشید ول کن دیگه
داشت میرفت توی اتاقش که برگشت و گفت.....
فلش بک به چهار سال قبل
#ات ات فقط اینو بدون کاری نمیکنم از رد کردن من پشیمون بشی کاری میکنم که هرروز ارزو مرگ بکنی ببین
ات: من نمیخوامت چجوری بیام پیشت ها من ازت خوشم نمیاد چیکار کنم
#اره منم نباید عاشق دختری مثل تو میشدم دختر فقیری مثل تو باید توی همون خرابه زندگی کنه
از حرفش انقدر ناراحت شدم که یکی زدم توی گوشش و انگشت اشارم و به شکل تهدید وار اوردم بالا تکون میدادم
ات: یه بار دیگه یه بار دیگه همچین غلطی بکنی من میدونم با تو اصلا میدونی چیه من با اینکه فقیرم با اینکه تو خیابون بزرگ شدم شعور و عقل دارم ولی متاسفانه تو از داشتنش محرومی اشغال
با گفتن اینا انگار سبک شدم تصورم ازش کاملا عوض شد
چند روز بعد
از اون روز به بعد راحتم نمیزاره میترسم از بیرون خونه میترسم هر وقت رفتم بیرون با ماشین یا تعقیبم میکنه یا با سرعت خیلی تندی به سمتم میاد و تا یک سانتی من میاد و وایمیسته و بلند میگه اشتباه کردی و اخر میمیری یا جواب مثبت بده یا میمیری و گاز میگیره و میره از اون روز به بعد بیرون نمیرم با وضع مالی که من داریم دیگه نمیتونم اینجوری زندگی کنم یه هودی و شلوار مشکی با ماسک پوشیدم و کلاه هودی رو کشیدم روی سرم رفتم بیرون داشتم میرفتم که یهو دوستم لیا پیام داد
لیا: دیگه نمیکشم نمیتونم اینجوری زندگی کنم میخوام برم خدمتکار عمارت بشم اونجوری حداقل میتونی رایگان غذا بخوری جا برای خوابیدن داری و تازه کلی پول میگیری ات بیا باهم بریم
یکم فکر کردم چیز بدی هم نیست منکه چه بخوام چه نخوام یا اخر از گرسنه گی میمیرم یا ایت پسره دیونه میکشم پس پیام دادم قبول کردم لیا دوست بچه گی منه از وقتی به دنیا اومدم باهم بودیم تا الان
فلش بک به الان
با یاد اوری اون سال چشمام محکم بستم و با عصبانیت طی میکشیدم که یهو یکی گفت
☆شکست طی ارومتر
یه جیغ ریز کشیدم و رفتم طرف صدا و دیدم یه پسره جذاب و خوشگل دم در یه اتاق وایساده و نگاه میکنه فکر کردم ارباب این پسرس ولی بهش نمیخورد مهربون تر از این حرفا بود که گفتم
ات: ببخشید
☆کاری نکردی که بخوای معذرت بخوای
ات: بازم ببخشید (تعظیم کردم )
☆میگم مشکلی نیست دنبال دردسر میگردی؟
ات: من؟ نه نه ارباب ببخشید
☆مثل اینکه از کلمه ببخشید خیلی خوشت اومده
ات: ببخ... معذرت میخوام ارباب
☆اهااا معذرت میخوام با ببخشید فرق داره
ات:(چی بگم الانننن وای چه بحثی میکنه ول کن دیگه) چشم ارباب دیگه نمیگم ببخ.....شید(اروم)
☆مثل اینکه تیک کلامته
ات: ببخشید
☆واییی دختر چقدر ببخشید ببخشید ول کن دیگه
داشت میرفت توی اتاقش که برگشت و گفت.....
۸.۸k
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.