پارت دو
پارت دو
دکتر گفت بعد از اینکه سرمش تموم شد میتونید ببرینش و لینو رفت غذای مورد علاقه ی ا/ت رو گرفت و اومد و منتظر موند تا سرمت تموم بشهدبعد از اینکه تموم شد تورو اورد ماشین و رفتین خونه و غذاتونو خوردین و بعد زودی رفتن ازدواج کردن بعداز پنج ماه کیسه ی اب ات پاره شد و لینو زودی برد بیمارستان دکترا گفتن باید یا بچه رو انتخاب کنید یا ا/ت و لینو با چشمای پر از اشک گفت من بدون ات نمیتونم زندگی کنم و ات و انتخاب کرد وقتی ات به هوش اومد با گریه به لینو گفت بچمون کجاست لینو خودشو با زور کنترل کرد و گفت بچه مونو از دست دادیم و ات گفت نه نه این ممکن نیستتتتت و دوتایی خیلی گریه کردن لینو گفت منو ببخش که نتونستم از بچمون محافظت کنم و ات اَشک های لینو رو پاک کرد و گفت تو نباید منو انتخاب میکردی باید بچمون زندگیمیکرد و لینو گفت من بدون تو نمیتوستم زندگی کنم و دوتایی اونقدر گریه کردن که دیگه اشکی نمیموند و تمام
میدونم بده و رمانتیک نیست ببخشید چون طولانی میشه دو پارت میکنم ولی سعی میکنم یه پارتش کنم♡
دکتر گفت بعد از اینکه سرمش تموم شد میتونید ببرینش و لینو رفت غذای مورد علاقه ی ا/ت رو گرفت و اومد و منتظر موند تا سرمت تموم بشهدبعد از اینکه تموم شد تورو اورد ماشین و رفتین خونه و غذاتونو خوردین و بعد زودی رفتن ازدواج کردن بعداز پنج ماه کیسه ی اب ات پاره شد و لینو زودی برد بیمارستان دکترا گفتن باید یا بچه رو انتخاب کنید یا ا/ت و لینو با چشمای پر از اشک گفت من بدون ات نمیتونم زندگی کنم و ات و انتخاب کرد وقتی ات به هوش اومد با گریه به لینو گفت بچمون کجاست لینو خودشو با زور کنترل کرد و گفت بچه مونو از دست دادیم و ات گفت نه نه این ممکن نیستتتتت و دوتایی خیلی گریه کردن لینو گفت منو ببخش که نتونستم از بچمون محافظت کنم و ات اَشک های لینو رو پاک کرد و گفت تو نباید منو انتخاب میکردی باید بچمون زندگیمیکرد و لینو گفت من بدون تو نمیتوستم زندگی کنم و دوتایی اونقدر گریه کردن که دیگه اشکی نمیموند و تمام
میدونم بده و رمانتیک نیست ببخشید چون طولانی میشه دو پارت میکنم ولی سعی میکنم یه پارتش کنم♡
- ۸۷۴
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط