شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 8
ویو نویسنده؛
رسیدن جلوی عمارت جونگکوک پیاده شد و رفت جلوی در و منتظر تهیونگ موند .
تهیونگ ماشین رو پارک کرد و پیاده شد و رفت کنار جونگکوک وایستاد .
یکی از بادیگارد های جلوی در ، در رو براشون باز کرد و اونا رفتن داخل .
پ.ک: کجا بودین؟دستت جرا اونجوریه جونگکوک؟!
تهیونگ تا خواست چیزی بگه جونگکوک جلوشو گرفت و خودش حرف زد.
کوک: بیرون بودیم و به اجبار من آقای کیم منو بردن تا کتاب بخریم و موقع اومدن دستم خورد به ماشین و اینجوری کبود شد ، همین .
پ.ک: تو گفتی و منم باور کردم ، پسرم راستشو بگو!!
کوک: دارم راستشو میگم .
پ.ک: پس چرا بادیگاردا یک چیز دیگه میگن ؟
کوک: اوف بابا ، تو برامون ادم بپا گذاشتی؟
پ.ک: گذاشتم که گذاشتم من الان توضیح میخوام(عصبی)
جونگکوک که تا حالا پدرش سرش داد نزده بود با چشم هایی که براق بودن و حالا با لایه اشکی که جلوشون بود براق تر شده بودن با بغض گفت .
کوک: حالم بد شد و آقای کیم زحمت کشیدن منو بردن بیمارستان .
پ.ک: باشه ، برو تو اتاقت .
تهیونگ که دید حال امگاش بده گرگش میخواست روش غالب بشه و برای همین چشماش هی بین طلایی و قهوهای چرخی میزدن و تا تصمیم گرفت بره دنبالش یهو با صوا متوقف شد .
پ.ک: کیم تو بیا توی اتاق من .
تهیونگ کلافه باشه ای گفت و پشت سر آقای جئون راه افتاد به سمت اتاق .
به در که رسیدن تهیونگ از روی احترام اجازه داد اول آقای جئون وارد اتاق بشن و بعد هم خودش وارد شد .
پ.ک: اوه کیم ، تو متوجه نیستی که اون پسر تنها دارایی منه و همیشه باید در امنیت باشه و حالا تو برداشتی بردی بیرون و باعث شدی که اسیب جسمی ببینه! (با لحنی پر از تهدید گفت)
✨
✨
✨
خب خب اینم از این شرط ها این دفعه نرسه پارت بی پارت 💋🎀
شرط ها؛
Like:50
Comment:45
Republish:15
پارت 8
ویو نویسنده؛
رسیدن جلوی عمارت جونگکوک پیاده شد و رفت جلوی در و منتظر تهیونگ موند .
تهیونگ ماشین رو پارک کرد و پیاده شد و رفت کنار جونگکوک وایستاد .
یکی از بادیگارد های جلوی در ، در رو براشون باز کرد و اونا رفتن داخل .
پ.ک: کجا بودین؟دستت جرا اونجوریه جونگکوک؟!
تهیونگ تا خواست چیزی بگه جونگکوک جلوشو گرفت و خودش حرف زد.
کوک: بیرون بودیم و به اجبار من آقای کیم منو بردن تا کتاب بخریم و موقع اومدن دستم خورد به ماشین و اینجوری کبود شد ، همین .
پ.ک: تو گفتی و منم باور کردم ، پسرم راستشو بگو!!
کوک: دارم راستشو میگم .
پ.ک: پس چرا بادیگاردا یک چیز دیگه میگن ؟
کوک: اوف بابا ، تو برامون ادم بپا گذاشتی؟
پ.ک: گذاشتم که گذاشتم من الان توضیح میخوام(عصبی)
جونگکوک که تا حالا پدرش سرش داد نزده بود با چشم هایی که براق بودن و حالا با لایه اشکی که جلوشون بود براق تر شده بودن با بغض گفت .
کوک: حالم بد شد و آقای کیم زحمت کشیدن منو بردن بیمارستان .
پ.ک: باشه ، برو تو اتاقت .
تهیونگ که دید حال امگاش بده گرگش میخواست روش غالب بشه و برای همین چشماش هی بین طلایی و قهوهای چرخی میزدن و تا تصمیم گرفت بره دنبالش یهو با صوا متوقف شد .
پ.ک: کیم تو بیا توی اتاق من .
تهیونگ کلافه باشه ای گفت و پشت سر آقای جئون راه افتاد به سمت اتاق .
به در که رسیدن تهیونگ از روی احترام اجازه داد اول آقای جئون وارد اتاق بشن و بعد هم خودش وارد شد .
پ.ک: اوه کیم ، تو متوجه نیستی که اون پسر تنها دارایی منه و همیشه باید در امنیت باشه و حالا تو برداشتی بردی بیرون و باعث شدی که اسیب جسمی ببینه! (با لحنی پر از تهدید گفت)
✨
✨
✨
خب خب اینم از این شرط ها این دفعه نرسه پارت بی پارت 💋🎀
شرط ها؛
Like:50
Comment:45
Republish:15
- ۱۲.۵k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط