گروگان عشق
پارت 26
.
.
.
+بیدار شدم تهیونگ خواب بود خب اره من بعد از دوشب پیش تهیونگ خوابیدم رفتم و یه ابی به دست و صورتم زدم اومدم بیرون تهیونگ:ماوی یه ذره به من اب میدی؟ *خوابالود* گفتم:باشه براش اب ریختم و دادم بهش
-حالم زیاد خوب نبود گلوم خشک بود و همش سرفه میزدم ماوی بهم اب داد ولی
+سرفه میزد دستمو گذاشتم روی پیشونیش دیدم تب داره گفتم:تهیونگ میخوای بگم جیمین بیاد؟ گفت:نه.. *سرفه*.. خوبم*سرفه* گفتم:اما تو تب داری وایسا الان جیمینو میارم بلند شدم که دستمو گرفت و انداخت روی خودش بعد چرخید و بغلم کرد گفت:خوبم ماوی گفتم:تهیونگ ولم کن بزار بگم جیمین بیاد گفت:نمیخوام ازش به بدبختی جدا شدم بعد
از زبان راوی:
ماوی بدجور ترسیده بود پایین نشسته بود و سرشو بین دستاش فشار میداد تهیونگ هم حالش بد بود جیمین داشت معاینه اش میکرد بقیه هرچی به ماوی میگفتن که چیزی نیست اون بدتر میشد بعد از 10 دقیقه جیمین اومد پایین گفت:خوبه... یعنی بهتر شد خوب شد که زودتر بهم گفتی ماوی ماوی بلند شد و از جیمین تشکر کرد بعد رفت اتاق تهیونگ
+رفتم سمتش بیدار بود گفتم:تهیونگ حالت چطوره؟ گفت:خوبم ماوی.. خوبم نترس بعد دستاشو باز کرد که رفتم بغلش بغضم گرفته بود یعنی اگه دیرتر میرفتم چی میشد
-فهمیدم اروم داره اشک میریزه گفتم:ماوی سرتو بیار بالا ببینمت گفت:نمیخوام همینجوری خوبه گفتم:ماوی بزار ببینمت
از زبان راوی:
ماوی سرشو برد بالا تهیونگ با صورت خیس و چشمای خیس و قرمز مواجه شد ماوی سرش پایین بود تهیونگ از چونش گرفت و گفت:چرا دارین گریه میکنی ماوی؟ دختر دیگه بغضش میترکه و تهیونگ رو بغل میکنه و میگه:نمیدونم.. هق.. اگه دیرتر.. هق میرفتم پیش.. هق... جیمین چی میشد؟ *گریه ی شدید* تهیونگ ماوی بغل میکنه و میچرخونتش روی تخت و بعد بغلش میکنه ماوی سرش روبه روی سینه های تهیونگ ماوی بیشتر خودش رو به تهیونگ میچسبونه تهیونگ هم برای اینکه اروم بشه اول موهاشو نوازش میکنه و چون میدونه ماوی رو چجوری باید بخوابونه شروع میکنه و اروم میزنه پشت کمر ماوی بعد از 5 دقیقه صدایی دیگه نمیومد تهیونگ به ماوی نگاه میکنه که با صورت زیباش که خیس شده مواجه میشه خوشحال بود چون که هیچکس تاحالا براش اینجوری گریه نکرده حتی اصلا کسی براش گریه نکرده بود
.
.
.
+بیدار شدم تهیونگ خواب بود خب اره من بعد از دوشب پیش تهیونگ خوابیدم رفتم و یه ابی به دست و صورتم زدم اومدم بیرون تهیونگ:ماوی یه ذره به من اب میدی؟ *خوابالود* گفتم:باشه براش اب ریختم و دادم بهش
-حالم زیاد خوب نبود گلوم خشک بود و همش سرفه میزدم ماوی بهم اب داد ولی
+سرفه میزد دستمو گذاشتم روی پیشونیش دیدم تب داره گفتم:تهیونگ میخوای بگم جیمین بیاد؟ گفت:نه.. *سرفه*.. خوبم*سرفه* گفتم:اما تو تب داری وایسا الان جیمینو میارم بلند شدم که دستمو گرفت و انداخت روی خودش بعد چرخید و بغلم کرد گفت:خوبم ماوی گفتم:تهیونگ ولم کن بزار بگم جیمین بیاد گفت:نمیخوام ازش به بدبختی جدا شدم بعد
از زبان راوی:
ماوی بدجور ترسیده بود پایین نشسته بود و سرشو بین دستاش فشار میداد تهیونگ هم حالش بد بود جیمین داشت معاینه اش میکرد بقیه هرچی به ماوی میگفتن که چیزی نیست اون بدتر میشد بعد از 10 دقیقه جیمین اومد پایین گفت:خوبه... یعنی بهتر شد خوب شد که زودتر بهم گفتی ماوی ماوی بلند شد و از جیمین تشکر کرد بعد رفت اتاق تهیونگ
+رفتم سمتش بیدار بود گفتم:تهیونگ حالت چطوره؟ گفت:خوبم ماوی.. خوبم نترس بعد دستاشو باز کرد که رفتم بغلش بغضم گرفته بود یعنی اگه دیرتر میرفتم چی میشد
-فهمیدم اروم داره اشک میریزه گفتم:ماوی سرتو بیار بالا ببینمت گفت:نمیخوام همینجوری خوبه گفتم:ماوی بزار ببینمت
از زبان راوی:
ماوی سرشو برد بالا تهیونگ با صورت خیس و چشمای خیس و قرمز مواجه شد ماوی سرش پایین بود تهیونگ از چونش گرفت و گفت:چرا دارین گریه میکنی ماوی؟ دختر دیگه بغضش میترکه و تهیونگ رو بغل میکنه و میگه:نمیدونم.. هق.. اگه دیرتر.. هق میرفتم پیش.. هق... جیمین چی میشد؟ *گریه ی شدید* تهیونگ ماوی بغل میکنه و میچرخونتش روی تخت و بعد بغلش میکنه ماوی سرش روبه روی سینه های تهیونگ ماوی بیشتر خودش رو به تهیونگ میچسبونه تهیونگ هم برای اینکه اروم بشه اول موهاشو نوازش میکنه و چون میدونه ماوی رو چجوری باید بخوابونه شروع میکنه و اروم میزنه پشت کمر ماوی بعد از 5 دقیقه صدایی دیگه نمیومد تهیونگ به ماوی نگاه میکنه که با صورت زیباش که خیس شده مواجه میشه خوشحال بود چون که هیچکس تاحالا براش اینجوری گریه نکرده حتی اصلا کسی براش گریه نکرده بود
۱۱.۵k
۳۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.