☆سناریو بادشکن
☆سناریو بادشکن
موضوع:اگه جلوشون اب نبات بخوریم و اونها منحرف بشن ☆
ساکورا:داشتید عادی باهم قدم میزدید که تو ناگهان یک اب نبات چوبی از توی جیبت دراوردی و شروع به خوردن کردی از نظر تو اینکار خیلی عادی بود ولی وقتی سرتو برگردوندی دیدی ساکورا مرز قرمزی رو رد کرده و یهو بلند داد زد: دیگه جلوی من اینکارو نکن! و تو هم که پشمات ریخته بود فقط نگاش کردی که از صحنه دور میشه
نیری:این بچه پاکه هیچی حالیش نی اصن خودش برات اب نباتو خریده بود
سوئو(از همینجا بگم قبل از خوندن یه فاتحه بفرستید برای شادی روحتون): خیلی نرمال داشتی اب نباتتو میخوردی که یهو سوئو صورتشو نزدیکت کرد و با همون لحن همیشگی گفت: هممم ببینم ا.ت با اینکار میخوای چیزی بهم بفهمونی؟ تو هم که پشمات ریخته بود جواب دادی: ن والا دارم اب نباتمو کوفت میکنم فقط اما برادر سوئو ی عزیز ک به این راحتیا کوتاه نمیاد از شانس بدت بغلتون ی کوچه ی تنگ و تاریک بود سوئو یه نگاه به کوچه کرد یه نگاه به تو کرد بعد اروم مچ دستتو گرفت کشیدت برد تو کوچه و.... (بقیه اش رو به ذهن مریض تودتون میسپارم👍)
کاجی(خیلی بچه ی گلیه):چون برادر خودش خیلی اب نباط چوبی میخورد باید براش عادی میبود ولی خب نبود داشتی از اب نباتت لذت میبردی که یهو گفت:ا.ت نمیخوای جای اون اب نبات یچیزه دیگه رو بخوری؟....(فراموش کنید گفتم بچه ی گلیه) تو ی لحضه قفل کردی بعد برگشتی به کاجی نگاه کردی و کاجی هم فهمید که بلند بلند فکر کرده و رب گوجه فرنگش شد سریع یه اب نبات چوبی باز کرد گذاشت دهنش،هدفونش رو گذاشت رو سرش که جوابتو نشنوا و روشو برگردوند
کیریو(نمیخواستم اعتراف کنم ولی همش منتظر بودم بهش برسم👍):داشتین باهم قدم میزدین ک اروم و با مهربونی نگاهت کرد ولی یهو اروم مچ دستت رو گرفت و کشیدت تو بغلش (خیلی غلط کرده این دمپایی من کو؟) بعد خم شد و اب نباتو از دهنت گرفت و لباشو جایگزین ابنبات کرد یه بوسه ملایم و طولانی مهمونت کرد و بعد از بوسه اب نباتتو گذاشت دهن خودش و با لبخندی اروم به راهتون ادامه دادید(افسانه ها میگن بعد از این قضیه گوجارو کیریو رو جر داده است👍)
سوگیشیتا:برادر خواب بود(پایان خوش)
سوگوارا(عضله ای دنبال پروتئین):این برادر جز اعضلاتش به هیچی اهمیت نمیده ولی اگه ببینه داری اب نبات میخوری سرزنشت میکنه و بجاش برات شیر موز درست میکنه چون از نظرش مقوی تره
اومه میا:بلندت کرد و برد روی تخت و باهم نماز خواندید (پایان)
چیکا:خدا بیامرزتت
اندو:صرفا میتونم بگم تختتون بعدش شکست پیشنهاد من اینه جلوی اندو اب نبات نخورید
چوجی:برادر پیش فعال است هی بالا پایین میپرید میگفت منم میخوام! ولی وقتی اب نباتتو بهش دادی یه لحضه مکث کرد و بعدش ازت اب نبات گرفت و اروم شد یکم خندید چون منظورش یچیز دیگه بود ولی به نظرش مظلومیتت بامزه اومد
برادر های ساکاکی(دست راست و چپ تسوباکی):اروم بغلت کرد و سرشو تو سینه هات فرو کرد بعد یجوری نگات کرد خودت گرفتی قضیه چیه و چیزی که میخواست رو بهش دادی (واکنش دوتاشون یکی بود)
و میرسیم به کسی که جایزه پر طرفدار ترین شخصیت در سناریو های من بین فالوورامو داره
و اون کسی نیست جز....
توگامه:داشتید باهم فیلم میدیدین که یهو شروع کردی به اب نبات خوردن و اون بهت خیره شد پوزخندی زد و هلت داد روی مبل اب نباتو از دهنت گرفت و کار خودشو کرد
☆پایان☆
یه نکته بگم من احتمال زیاد وقت هایی که ارت بجای سناریو اپلود میکنم دیگه سناریو اپلود نمیکنم یعنی یا ارت اپلود میکنم یا سناریو پس خواهشا من را تکه تکه نکنید ک چرا سناریو نمینویسم و به پیوی بنده حمله نکنید راستی جدیدا ویس چقدر پر از دراما شده یعنی من هر شب با بک کیلو تخمه میشینم اینارو میخونم خب و اینکه من زنده ام و اولین نفر رسیدن تابستون و تموم شدن مدرسه هارو تبریک میگممممم
موضوع:اگه جلوشون اب نبات بخوریم و اونها منحرف بشن ☆
ساکورا:داشتید عادی باهم قدم میزدید که تو ناگهان یک اب نبات چوبی از توی جیبت دراوردی و شروع به خوردن کردی از نظر تو اینکار خیلی عادی بود ولی وقتی سرتو برگردوندی دیدی ساکورا مرز قرمزی رو رد کرده و یهو بلند داد زد: دیگه جلوی من اینکارو نکن! و تو هم که پشمات ریخته بود فقط نگاش کردی که از صحنه دور میشه
نیری:این بچه پاکه هیچی حالیش نی اصن خودش برات اب نباتو خریده بود
سوئو(از همینجا بگم قبل از خوندن یه فاتحه بفرستید برای شادی روحتون): خیلی نرمال داشتی اب نباتتو میخوردی که یهو سوئو صورتشو نزدیکت کرد و با همون لحن همیشگی گفت: هممم ببینم ا.ت با اینکار میخوای چیزی بهم بفهمونی؟ تو هم که پشمات ریخته بود جواب دادی: ن والا دارم اب نباتمو کوفت میکنم فقط اما برادر سوئو ی عزیز ک به این راحتیا کوتاه نمیاد از شانس بدت بغلتون ی کوچه ی تنگ و تاریک بود سوئو یه نگاه به کوچه کرد یه نگاه به تو کرد بعد اروم مچ دستتو گرفت کشیدت برد تو کوچه و.... (بقیه اش رو به ذهن مریض تودتون میسپارم👍)
کاجی(خیلی بچه ی گلیه):چون برادر خودش خیلی اب نباط چوبی میخورد باید براش عادی میبود ولی خب نبود داشتی از اب نباتت لذت میبردی که یهو گفت:ا.ت نمیخوای جای اون اب نبات یچیزه دیگه رو بخوری؟....(فراموش کنید گفتم بچه ی گلیه) تو ی لحضه قفل کردی بعد برگشتی به کاجی نگاه کردی و کاجی هم فهمید که بلند بلند فکر کرده و رب گوجه فرنگش شد سریع یه اب نبات چوبی باز کرد گذاشت دهنش،هدفونش رو گذاشت رو سرش که جوابتو نشنوا و روشو برگردوند
کیریو(نمیخواستم اعتراف کنم ولی همش منتظر بودم بهش برسم👍):داشتین باهم قدم میزدین ک اروم و با مهربونی نگاهت کرد ولی یهو اروم مچ دستت رو گرفت و کشیدت تو بغلش (خیلی غلط کرده این دمپایی من کو؟) بعد خم شد و اب نباتو از دهنت گرفت و لباشو جایگزین ابنبات کرد یه بوسه ملایم و طولانی مهمونت کرد و بعد از بوسه اب نباتتو گذاشت دهن خودش و با لبخندی اروم به راهتون ادامه دادید(افسانه ها میگن بعد از این قضیه گوجارو کیریو رو جر داده است👍)
سوگیشیتا:برادر خواب بود(پایان خوش)
سوگوارا(عضله ای دنبال پروتئین):این برادر جز اعضلاتش به هیچی اهمیت نمیده ولی اگه ببینه داری اب نبات میخوری سرزنشت میکنه و بجاش برات شیر موز درست میکنه چون از نظرش مقوی تره
اومه میا:بلندت کرد و برد روی تخت و باهم نماز خواندید (پایان)
چیکا:خدا بیامرزتت
اندو:صرفا میتونم بگم تختتون بعدش شکست پیشنهاد من اینه جلوی اندو اب نبات نخورید
چوجی:برادر پیش فعال است هی بالا پایین میپرید میگفت منم میخوام! ولی وقتی اب نباتتو بهش دادی یه لحضه مکث کرد و بعدش ازت اب نبات گرفت و اروم شد یکم خندید چون منظورش یچیز دیگه بود ولی به نظرش مظلومیتت بامزه اومد
برادر های ساکاکی(دست راست و چپ تسوباکی):اروم بغلت کرد و سرشو تو سینه هات فرو کرد بعد یجوری نگات کرد خودت گرفتی قضیه چیه و چیزی که میخواست رو بهش دادی (واکنش دوتاشون یکی بود)
و میرسیم به کسی که جایزه پر طرفدار ترین شخصیت در سناریو های من بین فالوورامو داره
و اون کسی نیست جز....
توگامه:داشتید باهم فیلم میدیدین که یهو شروع کردی به اب نبات خوردن و اون بهت خیره شد پوزخندی زد و هلت داد روی مبل اب نباتو از دهنت گرفت و کار خودشو کرد
☆پایان☆
یه نکته بگم من احتمال زیاد وقت هایی که ارت بجای سناریو اپلود میکنم دیگه سناریو اپلود نمیکنم یعنی یا ارت اپلود میکنم یا سناریو پس خواهشا من را تکه تکه نکنید ک چرا سناریو نمینویسم و به پیوی بنده حمله نکنید راستی جدیدا ویس چقدر پر از دراما شده یعنی من هر شب با بک کیلو تخمه میشینم اینارو میخونم خب و اینکه من زنده ام و اولین نفر رسیدن تابستون و تموم شدن مدرسه هارو تبریک میگممممم
- ۶۶۴
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط