𝙿𝚊𝚛𝚝 🪶⁹
𝒪𝓋ℯ𝓇 𝓉𝒽ℯ 𝒽ℴ𝓇𝒾𝓏ℴ𝓃 💫
"لبای خودشو با زبونش تر کرد و نفس عمیقی کشید ، آروم سرشو نزدیک برد تا جایی که نفسای ا/ت به صورتش میخورد.
تو چند سانتی لباش ایستاده بود که با تکون خوردن ا/ت خودشو عقب کشید.
از سرجاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت ، دستی به صورتش زد و...
یونگی: من داشتم چیکار میکردم ، کم مونده بود ببوسمش .... خدایااااا
ا/ت: کیو داشتی میبوسیدی؟ (خواب الود)
یونگی: عه..بیدار شدی
ا/ت: اوهوم
یونگی: خ....خوبه بیا یه چیزی بخوريم
ا/ت: کیو داشتی میبوسیدی.
یونگی: کی..من؟ ، هیچکسو
ا/ت: هییییم ، ....دوس دختر داری؟
یونگی: نه بابا ، چرا باید برای خودم درد سر درست کنم بعدشم سر صبحی چرا باید دوس دخترم بیاد اینجا؟
ا/ت: اگه دوس دختر نداری پس کیو داشتی بوس میکردی
یونگی: ول میکنی ، میگم هیچکسو
ا/ت: باشه بابا بد اخلاق
یونگی: یاا .... الان با من بودی
ا/ت: پس با کی بودم
یونگی: ی...یااا
◆◇◇◇◇◇◇◆
"بعد صبحونه"
یونگی: سریع وسایلتو جمع کن باید بریم.
ا/ت: کجا بریم
یونگی: علاوه بر اینکه فضول و پرویی فراموش کارم هستی.
ا/ت: ایششش
یونگی: باید بریم یه جای دیگه
ا/ت: کجا بریم ، تو جایی رو سراغ داری
یونگی: اوهوم
ا/ت: کجا
یونگی: وسایلاتو جمع کن تو راه بهت میگم
ا/ت: خب الان بگو دیگه
یونگی: آه خدا....میبرمت پیش دوستم
ا/ت: ب....باش
یونگی: نترس ، آدم با اعتمادیه
ا/ت: من نترسیدم
یونگی: حوصله سر و کله زدن باهاتو ندارم جمع کن بریم.
◆◇◇◇◇◇◇◇◇◆
راوی: از خونه اومدن بیرون و حرکت کردن سمت خونه دوست یونگی ، تقریبا وسطای راه بودن که...
ا/ت: آههههه ، پاهام درد گرفت. میشه حداقل تاکسی بگیریم
یونگی: عادت میکنی....مثل من
ا/ت: دیگه نمیتونم
یونگی: انقد تو خونه موندی که یکم راه میای پاهات درد میگیره
ا/ت: چیکار کنم خب میگی؟
یونگی: یکم پیاده روی و ورزش بد نیست برات
ا/ت: وااای تو منو یاد جونگکوک میندازی اونم همش همینو بهم میگه
یونگی: جونگکوک؟....اون کیه؟
ا/ت: پسر خالمه
یونگی: آها .... ولی اگه به حرفش گوش کنی ...
ا/ت: خب بعدش
یونگی: ....
ا/ت: یونگی ، چیشد؟
یونگی: فرار کن
ا/ت: چی؟ چرا
یونگی: اونا اینجان ، قبل از اینکه ببیننمون فرار کن
راوی: یونگی دست ا/تو گرفت و باهم از اونجا دور شدن یکم بعد بخاطر کم بود اکسیژن وایسادن...
ا/ت: چطوری پیرامون کردن (نفس نفس زدن)
یونگی: نمیدونم
راوی: تو همین لحظه صدای زنگ گوشی میاد که..
یونگی: گوشیتو روشن کردی؟
ا/ت: آ...آره
یونگی: گوشیتو بده من
ا/ت: ....
یونگی: گوشیتو بدن من (داد)
•ادامه دارد•
▪︎آن سوی افق▪︎
"لبای خودشو با زبونش تر کرد و نفس عمیقی کشید ، آروم سرشو نزدیک برد تا جایی که نفسای ا/ت به صورتش میخورد.
تو چند سانتی لباش ایستاده بود که با تکون خوردن ا/ت خودشو عقب کشید.
از سرجاش بلند شد و از اتاق بیرون رفت ، دستی به صورتش زد و...
یونگی: من داشتم چیکار میکردم ، کم مونده بود ببوسمش .... خدایااااا
ا/ت: کیو داشتی میبوسیدی؟ (خواب الود)
یونگی: عه..بیدار شدی
ا/ت: اوهوم
یونگی: خ....خوبه بیا یه چیزی بخوريم
ا/ت: کیو داشتی میبوسیدی.
یونگی: کی..من؟ ، هیچکسو
ا/ت: هییییم ، ....دوس دختر داری؟
یونگی: نه بابا ، چرا باید برای خودم درد سر درست کنم بعدشم سر صبحی چرا باید دوس دخترم بیاد اینجا؟
ا/ت: اگه دوس دختر نداری پس کیو داشتی بوس میکردی
یونگی: ول میکنی ، میگم هیچکسو
ا/ت: باشه بابا بد اخلاق
یونگی: یاا .... الان با من بودی
ا/ت: پس با کی بودم
یونگی: ی...یااا
◆◇◇◇◇◇◇◆
"بعد صبحونه"
یونگی: سریع وسایلتو جمع کن باید بریم.
ا/ت: کجا بریم
یونگی: علاوه بر اینکه فضول و پرویی فراموش کارم هستی.
ا/ت: ایششش
یونگی: باید بریم یه جای دیگه
ا/ت: کجا بریم ، تو جایی رو سراغ داری
یونگی: اوهوم
ا/ت: کجا
یونگی: وسایلاتو جمع کن تو راه بهت میگم
ا/ت: خب الان بگو دیگه
یونگی: آه خدا....میبرمت پیش دوستم
ا/ت: ب....باش
یونگی: نترس ، آدم با اعتمادیه
ا/ت: من نترسیدم
یونگی: حوصله سر و کله زدن باهاتو ندارم جمع کن بریم.
◆◇◇◇◇◇◇◇◇◆
راوی: از خونه اومدن بیرون و حرکت کردن سمت خونه دوست یونگی ، تقریبا وسطای راه بودن که...
ا/ت: آههههه ، پاهام درد گرفت. میشه حداقل تاکسی بگیریم
یونگی: عادت میکنی....مثل من
ا/ت: دیگه نمیتونم
یونگی: انقد تو خونه موندی که یکم راه میای پاهات درد میگیره
ا/ت: چیکار کنم خب میگی؟
یونگی: یکم پیاده روی و ورزش بد نیست برات
ا/ت: وااای تو منو یاد جونگکوک میندازی اونم همش همینو بهم میگه
یونگی: جونگکوک؟....اون کیه؟
ا/ت: پسر خالمه
یونگی: آها .... ولی اگه به حرفش گوش کنی ...
ا/ت: خب بعدش
یونگی: ....
ا/ت: یونگی ، چیشد؟
یونگی: فرار کن
ا/ت: چی؟ چرا
یونگی: اونا اینجان ، قبل از اینکه ببیننمون فرار کن
راوی: یونگی دست ا/تو گرفت و باهم از اونجا دور شدن یکم بعد بخاطر کم بود اکسیژن وایسادن...
ا/ت: چطوری پیرامون کردن (نفس نفس زدن)
یونگی: نمیدونم
راوی: تو همین لحظه صدای زنگ گوشی میاد که..
یونگی: گوشیتو روشن کردی؟
ا/ت: آ...آره
یونگی: گوشیتو بده من
ا/ت: ....
یونگی: گوشیتو بدن من (داد)
•ادامه دارد•
▪︎آن سوی افق▪︎
۲۹.۵k
۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.