دیدار اتفاقی باتو
دیدار اتفاقی باتو
پارت ۲
شوگا در رو باز کرد و ا.ت رو برد داخل اتاق. ا.ت گفت عه پس جیمین کجاس دیوونه شده بودی داشته خودت داد و بیداد میکردی؟ شوگا گفت از دست این جیمین بمن گفت یکم سر و صدا کنم تا مامان نفهمه که جیمین نیست.
من گفتم جیمین نیست؟یعنی چی کجا رفته؟
شوگا گفت مثل همیشه میخواست بره پیش جنی ولی مامان نمیزاشت بره چون جدیدا خیلی بیرون بوده...
ساعت ۱
ا.ت لباساش رو پوشیده بود و آماده شده بود تا بره بیرون.
شوگا اومد و سر ا.ت داد زد و گفت که کجا میخوای بری؟
ا.ت با خنده گفت میخوام برم بیرون با دوست پسرم قرار دارم..کمی مکث کرد و گفت قبلت باهات صحبت کردم،میخوام برم سر کار.
شوگا به ا.ت گفت مگه بابا بهت نگفت که حق نداری بری سرکار؟برای پدر مایه ی شرمنده که بگن دختر آقای پارک میره سر کار.
ا.ت گفت اصلا برام مهم نیست که بقیه چطور فکر میکنن ، یونگی روت حساب کردم لطفا با پدر صحبت کن.
بعد ا.ت سریع از اونجا رفت
کلی راه رو رفت تا برسه به رستوران ماه(درسته قراره اونجا پیشخدمت بشه)
وقتی رسید سعی کرد تا با پیشخدمت ها صحبت کنه و بگه که من عضو جدیدم و قراره اینجا کار کنم اما هیچکسی بهش محل نمیداد و ازش دوری میکرد ناگهان صاحب رستوران به اونجا رسید یه پسر خیلی خوشتیپ و مهربون که باعث شد ا.ت در نگاه اول عاشقش بشه. صاحب رستوران با لحن مهربونی به ا.ت گفت سلام من جونگکوک صاحب این رستوران هستم میتونی منو جی کی صدا کنی مثل اینکه تو تازه کاری برای اینکه قوانین رو بدونی برو پیش خانوم سه کیونگ و بگو که جی کی بهم گفت تا بیام پیشتون و کار رو یاد بگیرم..
ادامه دارد..
حمایت یادتون نره گوگولیا🧁😃
پارت ۲
شوگا در رو باز کرد و ا.ت رو برد داخل اتاق. ا.ت گفت عه پس جیمین کجاس دیوونه شده بودی داشته خودت داد و بیداد میکردی؟ شوگا گفت از دست این جیمین بمن گفت یکم سر و صدا کنم تا مامان نفهمه که جیمین نیست.
من گفتم جیمین نیست؟یعنی چی کجا رفته؟
شوگا گفت مثل همیشه میخواست بره پیش جنی ولی مامان نمیزاشت بره چون جدیدا خیلی بیرون بوده...
ساعت ۱
ا.ت لباساش رو پوشیده بود و آماده شده بود تا بره بیرون.
شوگا اومد و سر ا.ت داد زد و گفت که کجا میخوای بری؟
ا.ت با خنده گفت میخوام برم بیرون با دوست پسرم قرار دارم..کمی مکث کرد و گفت قبلت باهات صحبت کردم،میخوام برم سر کار.
شوگا به ا.ت گفت مگه بابا بهت نگفت که حق نداری بری سرکار؟برای پدر مایه ی شرمنده که بگن دختر آقای پارک میره سر کار.
ا.ت گفت اصلا برام مهم نیست که بقیه چطور فکر میکنن ، یونگی روت حساب کردم لطفا با پدر صحبت کن.
بعد ا.ت سریع از اونجا رفت
کلی راه رو رفت تا برسه به رستوران ماه(درسته قراره اونجا پیشخدمت بشه)
وقتی رسید سعی کرد تا با پیشخدمت ها صحبت کنه و بگه که من عضو جدیدم و قراره اینجا کار کنم اما هیچکسی بهش محل نمیداد و ازش دوری میکرد ناگهان صاحب رستوران به اونجا رسید یه پسر خیلی خوشتیپ و مهربون که باعث شد ا.ت در نگاه اول عاشقش بشه. صاحب رستوران با لحن مهربونی به ا.ت گفت سلام من جونگکوک صاحب این رستوران هستم میتونی منو جی کی صدا کنی مثل اینکه تو تازه کاری برای اینکه قوانین رو بدونی برو پیش خانوم سه کیونگ و بگو که جی کی بهم گفت تا بیام پیشتون و کار رو یاد بگیرم..
ادامه دارد..
حمایت یادتون نره گوگولیا🧁😃
- ۱۳۰
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط