{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

آخرین بار که داشتی تنت را به من شیرفهم می‌کردی

آخرین بار که داشتی تنت را به من شیرفهم می‌کردی
فهمیدم پرواز
دست‌نیافتنی نیست
پرنده‌ام را بغل کردم
و در عطر نارنج‌هات شناور شدم ...

.
.
پرنده را از مرگ‌ نجات داد و در قفس انداخت
گفت : برایت زنده بودنی در حجم مرگ ساخته ام....

.
و او رفت ، مثل رؤیایی که قبل از بیدار شدن محو می‌شود...
و من بیدار شدم با قلبی خالی‌تر از شب.

#داستایفسکی
دیدگاه ها (۵)

تو را بار ها به یاد می آورم اما نمیتوانم سراغت بیایمزیرا میا...

تاک اَز بویِ تَنَت مَست به خود میپیچَد....نگاه کن از رد انگ...

...ضحاک مُرد؟نه.ضحاک فقط لباس عوض کرد.مارها هنوز روی شانه‌ها...

به آنها بگویید که ما از خود جهنم بیرون آمدیم… زندهاما کسانی ...

عشق پر مشغله : پارت سی و پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط