{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩³³

البته بمانده که هدف ها مثل برق و باد حرکت میکردن......


چند دقیقه بعد......


نیم نگاهی بهشون انداختم از ¹⁰نفر ⁴نفر همین اوله کاری حذف شد.....

تنها کسی که تونست ¹⁰ تا رو درست بزنه شماره ⁶ بود.....


یون: خب حالا نوبت مرحله ² که تو این مرحله دست راستتون رو میبندیم و مجبورین با یه دست هدف گیری کنید و هدفتون هم ¹⁰⁰متر باهاتون فاصله داره.


جالبه مرحله²و بود تا الان ⁴نفر حذف شده بودن واقعا بی عرضن....

آیپد و برداشتم و از دوربینی که بالا سرشون بود داشتم نگاشون میکردم....


شماره ³ و ⁵ شیوه شون شبیه ا/ت بود....


تو این مرحله ¹نفر فقط حذف شد و تنها کسی تونست بیشتر از همشون به هدف بزنه شماره ⁶بود که تونست ⁹ تاشو به هدف بزنه....


یون: خب تو این مرحله ² نفر حذف شد و از اونجایی که فقط ³ نفر موندن این میشه مرحله اخر و م که ایندفعه قراره بهتون شاتگان بدیم و از فاصله⁵⁰⁰متری قرار هدف گیری کنید.....

تنها نفراتی که مونده بودن شماره. ⁶. ³.⁵ بودن.....

شروع کردن به تیر اندازی.......

یعنی ممکن بود ا/ت فرار کرده باشه نه اگه فرار میکرد ریموند بهم خبر میداد.....

زیر چشمی نگاهی به جیمین انداختم که ناراحت به نظر میاومد.....

و شوگا هم هی بهش تیکه مینداخت که اون دختره کجاس و...... جیمینم که اصن جوابشو نمیداد و نامجون هم معلوم بود که ناراحته....

نگاهمو از اونا گرفتم و به نفرات باقیمونده دادم....

تنها کسی که تونست از اون فاصله تیر اندازی کنه شماره⁶ بود.....


یون: قربان رأیتون کدومه.

با تحکم و قاطعیت گفتم: شماره ⁶.

بقیه هم با تابعیت از من گفتن.

شوگا: شماره ⁶
جیمین و نامجون معلوم بود ناراحتن گفتن
جیمین: شماره⁶
نامجون: شماره⁶
جیهوپ: شماره⁶

یون: پس شماره ⁶ به رأی رئیس بزرگ و اعضای الفا به عنوان تک تیر انداز به الفا میپیوندد.....


بلند شدم و رفتم سمت اتاقه کارم که الفا ها هم همراهم اومدن قرار بود ببینیم اینی که انتخاب شده کیه....

شوگا: چیشد جیمین خان کشتی هات غرق شده خانم کوچولوتون نیومده بود.

جیمین: شوگا بس میکنی یا نه.

جیهوپ که تمام مدت داشت میخندید بهشون گفت: عب نداره دیگه یه شرط بندی بود که باختی حالا دختره کجاس حتما رفته یه گوشه و داره گریه میکنه.....

تمام مدت چیزی نمیگفتم و فقط نظاره گره حرفاشون بودم دره اتاقو باز کردم و رفتم پشت میزم نشستم....

هنوز داشتن بحث میکردن وای خدایا....

جونگکوک: بس میکنید یا نه.

همه شون ساکت شدن.

صدای در اومد
جونگکوک: بیا داخل.

اوند داخل و درو پشته سرش بست یه سویشرت مشکی تنش بود یه کلا کپ سرش بود....

سرشو انداخته بود پایین و صورتش معلوم نبود

شوگا رفت سمتش و دست گذاشت رو شونش و گفت: کارت عالی بود پسر..... خیلی خوب بودی....

سرش و اورد بالا و نه نه امکان نداره

این....... این.......

کلاهشو از درست کرد و گفت: میدونم کارم عالیه فقط من پسر نیستم و شما شرطو باختی.......


ویو ا/ت

خوشبختانه لباسایی که بهمون داده بودن بپوشیم کاملا پوشیده بودن و فقط چشمامون معلوم بود حتی موهامون و دستامون هم معلوم نبود.....

و حالا به لطف خودشون تونستم قافلگیرشون کنم....
حتی نامجون و جیمین هم قافلگیر شده ان......
به چهره های حیرت زده شون نگاه کردم....
دیدگاه ها (۴)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩³⁴به چهره های حیرت زده شون نگاه کردمهه فک ک...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩³⁵پوکر فیس نگام کرد: ععع واقعا....... انیشت...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩³²جونگکوک: خفه شید دیگهبا فریادم همشون خفه ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩³¹......: هوفف خدایا چه گیری افتادیمبا حرص ...

چند پارتی نامجون (درخواستی)پارت⁵نامجون : میخواستم یه سوالی ا...

سناریو:وقتی ا/ت با تهیونگ میره فروشگاه و یه عروسک بزرگ میخره...

درخواستی سناریو وقتی رئیس مافیا هستن و شوهرتن و بدون اجازش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط