𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p5
روهرویی که کلاسشون داخلش بود خیلی پر سر و صدا شده بود.
- دیدی چطوری پشت استاد قایم شد؟
دیدی استاد چطوری مچ دستشو گرفت؟
بعضی ها تو کلاس میگفتن جونگکوک و تهیونگ به هم میان. چی میشد اگر محبوب ترین آلفا تو مدرسه با محبوب ترین امگا جفت باشه؟
خیلی ها هم توی کلاس مخالف بودن چون حسودی میکردن.
- بیخیال بابا اون امگای نچسب رو انقدر به استاد خوشتیپمون نچسبون.
امگای نچسب؟ اون آلفای معلول رو به اون امگای بامزه ربط نده.
وقتی جونگکوک وارد کلاس شد همه ساکت شدن.
زمزمه وار به هم چیز هایی میگفتن.
هاله ی خیلیا سبز پر رنگ ( حسادت ) شده بود. جمعیت کمتری هم صاحب هاله ی زرد (خوشحالی) شده بودن. احتمالا از دیدن تهیونگ تو بغل جونگکوک خوششون می اومد.
جونگکوک همونطور که تهیونگ رو بغل کرده بود یکی از دست هاش رو آزاد کرد و کلید کمدش رو با دست آزادش برداشت. داشت وسایلش رو برمیداشت که صدای ضعیف تهیونگ به گوشش رسید که هومی از رضایت میگفت و کمی تو بغل جونگکوکتکون خورد.
جونگکوک بدون اینکه بفهمه نیشخند محوی زد. با ماژیک روی تخته چیزی نوشت.
* تکلیفی ندارید. قرار بود زنگ بعدی هم فیزیک بخونید که چون من نیستم خانم هوانگ جای من درس میده. در ضمن، فکر اشتباهی نکنید. من فقط یه معلمم که حال دانش آموزش خوب نیست.*
همین که جونگکوک از در بیرون رفت بمبی از سر و صدا تو کلاس منفجر شد.
تهیونگ تو بغل جونگکوک راحت بود و احساس امنیت میکرد.
دور از هر الفای مزاحم و منحرفی، دور از هر حاشیه ای، تو آغوش جونگکوک. چند نفر توی کلاس ازشون عکس گرفته بودن. یعنی قرار بود با عکسا چی کار کنن؟
ــــــــــــــ
شرط پارت بعد:
۳۵ لایک ۵۰ کامنت ۱۲ بازنشر
p5
روهرویی که کلاسشون داخلش بود خیلی پر سر و صدا شده بود.
- دیدی چطوری پشت استاد قایم شد؟
دیدی استاد چطوری مچ دستشو گرفت؟
بعضی ها تو کلاس میگفتن جونگکوک و تهیونگ به هم میان. چی میشد اگر محبوب ترین آلفا تو مدرسه با محبوب ترین امگا جفت باشه؟
خیلی ها هم توی کلاس مخالف بودن چون حسودی میکردن.
- بیخیال بابا اون امگای نچسب رو انقدر به استاد خوشتیپمون نچسبون.
امگای نچسب؟ اون آلفای معلول رو به اون امگای بامزه ربط نده.
وقتی جونگکوک وارد کلاس شد همه ساکت شدن.
زمزمه وار به هم چیز هایی میگفتن.
هاله ی خیلیا سبز پر رنگ ( حسادت ) شده بود. جمعیت کمتری هم صاحب هاله ی زرد (خوشحالی) شده بودن. احتمالا از دیدن تهیونگ تو بغل جونگکوک خوششون می اومد.
جونگکوک همونطور که تهیونگ رو بغل کرده بود یکی از دست هاش رو آزاد کرد و کلید کمدش رو با دست آزادش برداشت. داشت وسایلش رو برمیداشت که صدای ضعیف تهیونگ به گوشش رسید که هومی از رضایت میگفت و کمی تو بغل جونگکوکتکون خورد.
جونگکوک بدون اینکه بفهمه نیشخند محوی زد. با ماژیک روی تخته چیزی نوشت.
* تکلیفی ندارید. قرار بود زنگ بعدی هم فیزیک بخونید که چون من نیستم خانم هوانگ جای من درس میده. در ضمن، فکر اشتباهی نکنید. من فقط یه معلمم که حال دانش آموزش خوب نیست.*
همین که جونگکوک از در بیرون رفت بمبی از سر و صدا تو کلاس منفجر شد.
تهیونگ تو بغل جونگکوک راحت بود و احساس امنیت میکرد.
دور از هر الفای مزاحم و منحرفی، دور از هر حاشیه ای، تو آغوش جونگکوک. چند نفر توی کلاس ازشون عکس گرفته بودن. یعنی قرار بود با عکسا چی کار کنن؟
ــــــــــــــ
شرط پارت بعد:
۳۵ لایک ۵۰ کامنت ۱۲ بازنشر
- ۴.۶k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط