خاله کوسه یه سری تغیر داده توش...خیلی بهتر شده❤
خاله کوسه یه سری تغیر داده توش...خیلی بهتر شده❤
اپدیت بیوگرافی :
اسم : هوشیکو تسویوری
بستگان:
پدر || مادر : بی نام
خواهر : کانائو تسویوری
خواهر خوانده : کوچو شینوبو و کوچو کانائه
تنفس : ستاره دارای ۱۲ فرم
رتبه : هاشیرا (تسوگوکوی هاشیرای حشره و هاشیرای گل بوده قبلا)
پیشه : شیطان کش
تایپ mbti: نمیدونم دارم در موردش فکر میکنم
اخلاق: کمال گرا . کم حرف . درونگرا . جدی .
چیز هایی که دوسشون داره : تاریکی . تنهایی . رنگ بنفش . ایری . مویچیرو . بارون . ستاره ها . کایا
چیز هایی که دوسشون نداره ( متنفره ) : شیاطین . دوما . شلوغی . اینکه کسی جدیش نگیره .
نکته: احتمالا تایپش تایپ خودم باشه
نکته : ۱۲ فرم این تنفس ترکیبی از همه فرم ها هست و اون موقه ستاره های داخل چشماش سیاه میشه و سفیدی چشماش قرمز چون ازش خون میاد
سن: ۱۷_۱۸
روز تولد : معلوم نیست دارم روش فکر میکنم...
شیپ : مویچیرو (انتظارشو نداشتید نه؟ با کسی شیپش کنم که ۲ سال ازش کوچیکتره🥸)
(نکته:این لیست ممکنه هر لحظه ویرایش شه و سنجاقش میکنم)
دوستاش :
ایری (باهاش حال میکنه دوسش داره و صمیمی هستن)
کایا ( بیش از حد صمیمی😂)
اکاری : (اونو مثه خواهرش میدونه و درکش میکنه)
شیکوموری ( صمیمیه...دوسش داره )
ایکو
ساکورا
هرکی خواست دوستش بشه بگه
داستان :
مامان و بابای کانائو و هوشیکا اونارو کتک میزن در حدی که بمیرن چون فک میکردن اگه اونا بمیرن خرجشون کمتر میشه و اونا فقط یه مشت بچه رو مخن خلاصه یکی از همین روزا هوشیکا و کانائو میبینن که برادراشون کشته شدن و از خونه فرار میکنن و...همون مرد کچله(همونی که کانائو رو میخواست بفروشه)😂 اونارو میاره تا بفروشتشون و شینوبو و کانائه ضاهر میشن و بقیشو میدونید دیگه...
و کانائه اسم هوشیکا رو هوشیکا میزاره
بر خلاف همه هوشیکا اروم ترین بچه بود و هیچوقت گریه نکرد..ولی بعد مرگ کانائه احساساتش برگشت و مثله قبل شد
خب دیگه تموم
ولی یه سوال داشتم یه رمان در باره زندگی هوشیکا بنویسم؟تا قلعه بینهایت؟
اپدیت بیوگرافی :
اسم : هوشیکو تسویوری
بستگان:
پدر || مادر : بی نام
خواهر : کانائو تسویوری
خواهر خوانده : کوچو شینوبو و کوچو کانائه
تنفس : ستاره دارای ۱۲ فرم
رتبه : هاشیرا (تسوگوکوی هاشیرای حشره و هاشیرای گل بوده قبلا)
پیشه : شیطان کش
تایپ mbti: نمیدونم دارم در موردش فکر میکنم
اخلاق: کمال گرا . کم حرف . درونگرا . جدی .
چیز هایی که دوسشون داره : تاریکی . تنهایی . رنگ بنفش . ایری . مویچیرو . بارون . ستاره ها . کایا
چیز هایی که دوسشون نداره ( متنفره ) : شیاطین . دوما . شلوغی . اینکه کسی جدیش نگیره .
نکته: احتمالا تایپش تایپ خودم باشه
نکته : ۱۲ فرم این تنفس ترکیبی از همه فرم ها هست و اون موقه ستاره های داخل چشماش سیاه میشه و سفیدی چشماش قرمز چون ازش خون میاد
سن: ۱۷_۱۸
روز تولد : معلوم نیست دارم روش فکر میکنم...
شیپ : مویچیرو (انتظارشو نداشتید نه؟ با کسی شیپش کنم که ۲ سال ازش کوچیکتره🥸)
(نکته:این لیست ممکنه هر لحظه ویرایش شه و سنجاقش میکنم)
دوستاش :
ایری (باهاش حال میکنه دوسش داره و صمیمی هستن)
کایا ( بیش از حد صمیمی😂)
اکاری : (اونو مثه خواهرش میدونه و درکش میکنه)
شیکوموری ( صمیمیه...دوسش داره )
ایکو
ساکورا
هرکی خواست دوستش بشه بگه
داستان :
مامان و بابای کانائو و هوشیکا اونارو کتک میزن در حدی که بمیرن چون فک میکردن اگه اونا بمیرن خرجشون کمتر میشه و اونا فقط یه مشت بچه رو مخن خلاصه یکی از همین روزا هوشیکا و کانائو میبینن که برادراشون کشته شدن و از خونه فرار میکنن و...همون مرد کچله(همونی که کانائو رو میخواست بفروشه)😂 اونارو میاره تا بفروشتشون و شینوبو و کانائه ضاهر میشن و بقیشو میدونید دیگه...
و کانائه اسم هوشیکا رو هوشیکا میزاره
بر خلاف همه هوشیکا اروم ترین بچه بود و هیچوقت گریه نکرد..ولی بعد مرگ کانائه احساساتش برگشت و مثله قبل شد
خب دیگه تموم
ولی یه سوال داشتم یه رمان در باره زندگی هوشیکا بنویسم؟تا قلعه بینهایت؟
- ۱.۴k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط