رمان:فکر احمقانه/ژانر:ترسناک/پارت۱
.
.
اون شب داشتم قدم میزدم و انرژی زامو مینوشیدم که حس کردم یکی پشتمه....برگشتم و دیدم ی دختره زخمیه.......
اون ازم التماس کرد که ببرمش به بیمارستان.. ولی خب اگه میبردم پلیس فک میکرد من اینکارو کردم.....
ترسیده بودم اونو با خودم بردم به خونه ....
همچی اروم شد
زخماشو بستم و ارومش کردم تا اینکه تلوزیونو روشن کردم.......
و اروم روی تختم خوابوندمش.....
و رفتم پایین تا یه چیزی درست کنم تا شنیدم اخبار گفت یه بیمار روانی با ۱۸ قتل از تیمارستان فرار کرده
.......
سرمو برگردوندم ...........و.........و دیدم همون دخ....تره.......
.....
م.....ن......چ....چیکار.....کردم.....
الان.....چه....غ....غل.....طی.....کنم!
پایان پارت (یک)
برای خوندن پارت ۲ @my_novel را فالو کنید ~
منتظرتونیم:)))
.
اون شب داشتم قدم میزدم و انرژی زامو مینوشیدم که حس کردم یکی پشتمه....برگشتم و دیدم ی دختره زخمیه.......
اون ازم التماس کرد که ببرمش به بیمارستان.. ولی خب اگه میبردم پلیس فک میکرد من اینکارو کردم.....
ترسیده بودم اونو با خودم بردم به خونه ....
همچی اروم شد
زخماشو بستم و ارومش کردم تا اینکه تلوزیونو روشن کردم.......
و اروم روی تختم خوابوندمش.....
و رفتم پایین تا یه چیزی درست کنم تا شنیدم اخبار گفت یه بیمار روانی با ۱۸ قتل از تیمارستان فرار کرده
.......
سرمو برگردوندم ...........و.........و دیدم همون دخ....تره.......
.....
م.....ن......چ....چیکار.....کردم.....
الان.....چه....غ....غل.....طی.....کنم!
پایان پارت (یک)
برای خوندن پارت ۲ @my_novel را فالو کنید ~
منتظرتونیم:)))
۷.۲k
۲۹ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.