گروگان عشق
پارت 27
.
.
.
از زبان راوی:
تهیونگ صورت ماوی رو بوسه ارومی میزنه و کنارش میخوابه
*1 ساعت بعد*
از زبان راوی:
ماوی بیدار میشه و دست رو میچرخونه که دستش به جای سفتی میخوره چشماش رو باز میکنه که میبینه دستاش روی سینه های تهیونگه دستاشو سریع برمیداره بعد اروم از روی تخت بلند میشه بعد میره و دست و صورتشو میشوره از دستشویی میره بیرون خیلی اروم و بی صدا جوری که تهیونگ بیدار نشه میره بیرون وقتی درو اتاقو رو میبنده به در تکیه میده و نفس راحتی میکشه بعد میره جلوی پله تا خواست پاشو بزار روی پله ها که یکی جلوی چشمش رو میگیره بله تهیونگ بیدار شده بود و ماوی رو یواشکی میدید ماوی میگه:وایسا ببینم دستاشو میزاره رو دستایی جلو چشماش بود بعد میگه:دستای کشیده بعد میره سمت مچ دست میگه:و دستبند ها ضریف... وایسا تهیونگ؟ تهیونگ دستارو برمیداره ماوی برمیگرده میگه:تو بیدار شدی؟ یعنی انقدر سر و صدا کردم تهیونگ میخنده و میگه:نه من بیدار بودم و تورو یواشکی میدیدم و باز میخنده دختر یه مشتی میزنه به سینه ی تهیونگ و میگه:اهه نخند دیگه*لبخند* تهیونگ میگه:اخه وقتی میخوای اروم باشی خیلی کیوت میشی*خنده*
+دستمو گذاشتم روی پیشونیش دیدم تب ندارم تهیونگ دستمو همونجوری گرفت و بردش پایین تر و گذاشت روی قلبش گفت:نگران نباش تب ندارم ولی با این کارات قلبم به تپش درمیاد بیب
.
.
.
از زبان راوی:
تهیونگ صورت ماوی رو بوسه ارومی میزنه و کنارش میخوابه
*1 ساعت بعد*
از زبان راوی:
ماوی بیدار میشه و دست رو میچرخونه که دستش به جای سفتی میخوره چشماش رو باز میکنه که میبینه دستاش روی سینه های تهیونگه دستاشو سریع برمیداره بعد اروم از روی تخت بلند میشه بعد میره و دست و صورتشو میشوره از دستشویی میره بیرون خیلی اروم و بی صدا جوری که تهیونگ بیدار نشه میره بیرون وقتی درو اتاقو رو میبنده به در تکیه میده و نفس راحتی میکشه بعد میره جلوی پله تا خواست پاشو بزار روی پله ها که یکی جلوی چشمش رو میگیره بله تهیونگ بیدار شده بود و ماوی رو یواشکی میدید ماوی میگه:وایسا ببینم دستاشو میزاره رو دستایی جلو چشماش بود بعد میگه:دستای کشیده بعد میره سمت مچ دست میگه:و دستبند ها ضریف... وایسا تهیونگ؟ تهیونگ دستارو برمیداره ماوی برمیگرده میگه:تو بیدار شدی؟ یعنی انقدر سر و صدا کردم تهیونگ میخنده و میگه:نه من بیدار بودم و تورو یواشکی میدیدم و باز میخنده دختر یه مشتی میزنه به سینه ی تهیونگ و میگه:اهه نخند دیگه*لبخند* تهیونگ میگه:اخه وقتی میخوای اروم باشی خیلی کیوت میشی*خنده*
+دستمو گذاشتم روی پیشونیش دیدم تب ندارم تهیونگ دستمو همونجوری گرفت و بردش پایین تر و گذاشت روی قلبش گفت:نگران نباش تب ندارم ولی با این کارات قلبم به تپش درمیاد بیب
۴.۱k
۰۵ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.