𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p8
- تهیونگ، کلاس که تموم شد بیا دفتر معل- نه نه تو کلاس بمون یه کاری باهات دارم.
تهیونگ با این فکر که جونگکوک یادش افتاده دفتر معلما رو بلد نیست و برای همین نگفت به دفتر معلما بره لبخندی زد.
واقعا هم هنوزم یاد نگرفته بود دفتر معلم ها کجاست. با اینکه همین دیروز رفته بود.
- باشه.
تهیونگ گفت و لبخند محوی زد و هاله ی زرد ( شادی ) دورش پر رنگ تر شد.
( وقتی که رنگ هالت پر رنگ تر بشه یعنی احساسات شدید تری تجربه میکنی.)
۴۵ دقیقه گذشته بود. زنگ خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن. تهیونگ توی کلاس موند. این چیزی بود که جونگکوک میخواست.
جونگکوک پوشه هاش رو مرتب میکرد و همون موقع تهیونگ جلو اومد.
+چی کارم داشتی جونگکوک؟
- فقط میخواستم بدونم چیزی نیاز نداری؟
تهیونگ لب باز کرد تا چیزی بگه ولی جونگکوک چشماش چرخید و حرفشو قطع کرد.
- هی، شماها که اون پشت فال گوش وایسادید، دارم میبینمتون.
گون شیک، هوانگ، مینجی و چند نفر دیگه از پشت در بیرون اومدن معذرت خواهی کردن و دویدن.
+ وایی تو واقعا تیزبینیی هااا
جونگکوک خنده ی کوتاهی کرد.
- اگر نمیدیدمشون عجیب بود. جواب سوالم رو هنوز ندادی تهیونگ؟
+ راستش چیزی هست که میخوام...
- چی مثلا؟
+ میخوام که جفتت رو ول کنی و به جاش با من...
- توقع داری ولت کنم؟
+ نه توقع ندارم ولم کنی میخوام جفتتو- ها؟
ـــــــــــــــــــــــــــ
- بچه ها دیدید صداش کرد جونگکوک؟ چرا نگفت استاد یا آقای جئون؟ حتما خیلی نزدیکن.
هی گون شیکک، گون شیکک، عیبابا گوننن شیییکککک
+ ها چیه چی شده ؟
- نظری نداری؟
+ آم خب.
- میخوای از اون عکسا چطور استفاده کنی؟
نماینده کلاس گفت.
+ با یکم دروغ که مشکلی ندارید؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط پارت بعد:
۴۵ لایک ۸۰ کامنت ۱۵ بازنشر.
p8
- تهیونگ، کلاس که تموم شد بیا دفتر معل- نه نه تو کلاس بمون یه کاری باهات دارم.
تهیونگ با این فکر که جونگکوک یادش افتاده دفتر معلما رو بلد نیست و برای همین نگفت به دفتر معلما بره لبخندی زد.
واقعا هم هنوزم یاد نگرفته بود دفتر معلم ها کجاست. با اینکه همین دیروز رفته بود.
- باشه.
تهیونگ گفت و لبخند محوی زد و هاله ی زرد ( شادی ) دورش پر رنگ تر شد.
( وقتی که رنگ هالت پر رنگ تر بشه یعنی احساسات شدید تری تجربه میکنی.)
۴۵ دقیقه گذشته بود. زنگ خورد و بچه ها از کلاس بیرون رفتن. تهیونگ توی کلاس موند. این چیزی بود که جونگکوک میخواست.
جونگکوک پوشه هاش رو مرتب میکرد و همون موقع تهیونگ جلو اومد.
+چی کارم داشتی جونگکوک؟
- فقط میخواستم بدونم چیزی نیاز نداری؟
تهیونگ لب باز کرد تا چیزی بگه ولی جونگکوک چشماش چرخید و حرفشو قطع کرد.
- هی، شماها که اون پشت فال گوش وایسادید، دارم میبینمتون.
گون شیک، هوانگ، مینجی و چند نفر دیگه از پشت در بیرون اومدن معذرت خواهی کردن و دویدن.
+ وایی تو واقعا تیزبینیی هااا
جونگکوک خنده ی کوتاهی کرد.
- اگر نمیدیدمشون عجیب بود. جواب سوالم رو هنوز ندادی تهیونگ؟
+ راستش چیزی هست که میخوام...
- چی مثلا؟
+ میخوام که جفتت رو ول کنی و به جاش با من...
- توقع داری ولت کنم؟
+ نه توقع ندارم ولم کنی میخوام جفتتو- ها؟
ـــــــــــــــــــــــــــ
- بچه ها دیدید صداش کرد جونگکوک؟ چرا نگفت استاد یا آقای جئون؟ حتما خیلی نزدیکن.
هی گون شیکک، گون شیکک، عیبابا گوننن شیییکککک
+ ها چیه چی شده ؟
- نظری نداری؟
+ آم خب.
- میخوای از اون عکسا چطور استفاده کنی؟
نماینده کلاس گفت.
+ با یکم دروغ که مشکلی ندارید؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط پارت بعد:
۴۵ لایک ۸۰ کامنت ۱۵ بازنشر.
- ۸.۷k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط