𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p7
- تهیونگ.. من دارم بهت محل میدم.. فقط بلد نیستم خوب نشونش بدم.
تهیونگ همینطور که گریه میکرد سرشو بالا آورد. چشماش هنوز خیس بودن و اشک هاش از گونش به پایین سر میخورد.
+ای.. این بار.. گفتی تهیونگ
- اره درست شنیدی همین رو گفتم.
تهیونگ دستشو مشت کرد و اشک هاشو پاک کرد.توقع نداشت جونگکوک پاکشون کنه.
- حالا میتونی بری خونه تهیونگ.. اگر خواستی میتونی فردا بیای و مستقیم بهم بگی چی میخوای، باشه؟
+ اگر نتونستم چی؟
- اون موقع خودم ازت سوال میکنم.
تهیونگ لبخند محوی از روی رضایت زد. اما هنوز هم از چشماش اشک میومدن.
تهیونگ هنوز از این واقعیت که امگای جونگکوکه باخبر نشده بود.
و شغل جونگکوک تنها چیزی بود که باعث میشد این واقعیت همچنان از تهیونگ مخفی بمونه. حداقل جونگکوک که اینطور فکر میکرد.
ـــــــــــــــــــــ
۵:۳۰ صبح روز بعد.
جونگکوک از خواب پاشد. دستش رو روی گوشی کشید و آلارم رو خاموش کرد.
۲۰ دقیقه بعد
کارهای لازم رو انجام داده بود. تو فنجون مورد علاقش قهوه درست کرده بود. تلخیه مست کننده قهوه زیر زبونش واقعا احساس خوبی داشت.
یه شلوار خوش دوخت انتخاب کرد و یه پیرهن مردونه به سفید پوشید. ترکیب عطر تلخش با رایحه ی چوب صندل واقعا معرکه بود.
موهاش رو حالت داد و سمت ماشین حرکت کرد.
۲۰ دقیقه بعد
جلوی در مدرسه بود. ماشینش رو پارک کرد و پیاده شد. وقتی از کنار دانش آموزا رد میشد همه پچپچ میکردن. بعضی ها برمیگشتن تا جونگکوک رو ببینن. رسید به کلاسش. در زد و در رو باز کرد.
همین که وارد شد همه ساکت شدن.
۵ دقیقه طول کشید تا کمدش رو مرتب کنه و شروع کرد به نوشتن یه سری سوال پای تخته.
- هی گون شیک، بیا حلش کن.
گون شیک با هاله ی نارنجی ( اضطراب) از جاش بلند شد. همونطور که سوال رو حل میکرد به این فکر میکرد که جونگکوک از همه لحاظ ازش بهتره. قد بلند، هیکل خوب، بینی خوش تراش، و...
جونگکوک ماژیک رو گرفت و شروع کرد به توضیح دادن.
- خب سوالی نیست؟
- خوبه، بشین گون شیک. سوال بعدی رو کی حل میکنه؟
تهیونگ دستشو بالا برد
- بیا حلش کن کیم
تهیونگ با ذوق و هاله ی زرد رنگ ( خوشحالی ) ماژیک رو از جونگکوک گرفت.جونگکوک مدت طولانی به تهیونگ که داشت سعی میکرد سوال رو جواب بده خیره شده بود.
+ استاد..؟ استاااد؟ استااادد؟ حل کردمم. استاااددد؟
جونگکوک به خودش اومد.
- آفرین درست حل کردی بشین.
حل کردن اون سوال به شنیدن این حرف از زبون جونگکوک می ارزید
______
چون دوستون دارم یه پارت دیگه هم گذاشتم. شرطا نرسیده بود ولی خب میدونم صبر کردن سخته. ولی پارت بعد رو شرطا نرسه نمیذارم.
شرطا:
۴۵ لایک ۷۰ کامنت ۱۴ بازنشر
p7
- تهیونگ.. من دارم بهت محل میدم.. فقط بلد نیستم خوب نشونش بدم.
تهیونگ همینطور که گریه میکرد سرشو بالا آورد. چشماش هنوز خیس بودن و اشک هاش از گونش به پایین سر میخورد.
+ای.. این بار.. گفتی تهیونگ
- اره درست شنیدی همین رو گفتم.
تهیونگ دستشو مشت کرد و اشک هاشو پاک کرد.توقع نداشت جونگکوک پاکشون کنه.
- حالا میتونی بری خونه تهیونگ.. اگر خواستی میتونی فردا بیای و مستقیم بهم بگی چی میخوای، باشه؟
+ اگر نتونستم چی؟
- اون موقع خودم ازت سوال میکنم.
تهیونگ لبخند محوی از روی رضایت زد. اما هنوز هم از چشماش اشک میومدن.
تهیونگ هنوز از این واقعیت که امگای جونگکوکه باخبر نشده بود.
و شغل جونگکوک تنها چیزی بود که باعث میشد این واقعیت همچنان از تهیونگ مخفی بمونه. حداقل جونگکوک که اینطور فکر میکرد.
ـــــــــــــــــــــ
۵:۳۰ صبح روز بعد.
جونگکوک از خواب پاشد. دستش رو روی گوشی کشید و آلارم رو خاموش کرد.
۲۰ دقیقه بعد
کارهای لازم رو انجام داده بود. تو فنجون مورد علاقش قهوه درست کرده بود. تلخیه مست کننده قهوه زیر زبونش واقعا احساس خوبی داشت.
یه شلوار خوش دوخت انتخاب کرد و یه پیرهن مردونه به سفید پوشید. ترکیب عطر تلخش با رایحه ی چوب صندل واقعا معرکه بود.
موهاش رو حالت داد و سمت ماشین حرکت کرد.
۲۰ دقیقه بعد
جلوی در مدرسه بود. ماشینش رو پارک کرد و پیاده شد. وقتی از کنار دانش آموزا رد میشد همه پچپچ میکردن. بعضی ها برمیگشتن تا جونگکوک رو ببینن. رسید به کلاسش. در زد و در رو باز کرد.
همین که وارد شد همه ساکت شدن.
۵ دقیقه طول کشید تا کمدش رو مرتب کنه و شروع کرد به نوشتن یه سری سوال پای تخته.
- هی گون شیک، بیا حلش کن.
گون شیک با هاله ی نارنجی ( اضطراب) از جاش بلند شد. همونطور که سوال رو حل میکرد به این فکر میکرد که جونگکوک از همه لحاظ ازش بهتره. قد بلند، هیکل خوب، بینی خوش تراش، و...
جونگکوک ماژیک رو گرفت و شروع کرد به توضیح دادن.
- خب سوالی نیست؟
- خوبه، بشین گون شیک. سوال بعدی رو کی حل میکنه؟
تهیونگ دستشو بالا برد
- بیا حلش کن کیم
تهیونگ با ذوق و هاله ی زرد رنگ ( خوشحالی ) ماژیک رو از جونگکوک گرفت.جونگکوک مدت طولانی به تهیونگ که داشت سعی میکرد سوال رو جواب بده خیره شده بود.
+ استاد..؟ استاااد؟ استااادد؟ حل کردمم. استاااددد؟
جونگکوک به خودش اومد.
- آفرین درست حل کردی بشین.
حل کردن اون سوال به شنیدن این حرف از زبون جونگکوک می ارزید
______
چون دوستون دارم یه پارت دیگه هم گذاشتم. شرطا نرسیده بود ولی خب میدونم صبر کردن سخته. ولی پارت بعد رو شرطا نرسه نمیذارم.
شرطا:
۴۵ لایک ۷۰ کامنت ۱۴ بازنشر
- ۴.۵k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط