[بورام]
[بورام]
سه جین: چرا اون وقت شب بیرون بودی با اون سر و وضع؟
سرمو انداختم پایین
سه جین: ... بام راحت باش قول میدم کمکت کنم
ب چشماش نگاه کردم خیلی مهربونن
برا همین جریان دیشبو توضیح دادم بش
سه جین: ای وای الان جایی و داری بمونی؟
سرم ب علامت منفی تکون دادم
سه جین عین برق گرفته ها گف:
_نطرت چیه پیش من بمونیی؟
بورام: چیی؟
سه جین: بیخیالل دختر من کمکت میکنم با هم دوس میشیم کسیم پیش من زندگی نمیکنه پیش من بمون
بورام: اخه نمیخوام زحمت بدم
سه جین: این چه حرفی دوستی برا همین موقعه هاس.میمونی؟
این چطور ادمیه؟ یبار متو دیده و یجور رفتار میکنه انگار دوست صمیمیمه ووضیفه خودش میدونه کمکم کنع
بورام: خب...
سه جین: لطفاااا
بورام: باشه پرید بقلم
سه جین: اخ جووون
بدنم درد میکرد اخم بلند شد که سری جدا شد
سه جین: ببهشید.. خیلیی خوشحاللم ... درباره ی پسر بودنت....
بورام: توفک کن من بورام هیچ وقت ب عنوان دختر بم نگاه نکن و این ی رازه باشه؟
سه جین: باشه .... اینجا اتاق تو برو دوش بگیر لباساتو عوض کن من یجی درس کنم بوخوریم
بورام : ممنونم
با ذوق گف : خواهششش میکنممم بدو برو
از اتاق خارج شد که یاد کارا افتادم یاعت ۳ بود ب فروشگاع و رستوران زنگ زدم و گفتم نمیتونم ولی بلید بارو برم امشب شلوغه
سه جین: چرا اون وقت شب بیرون بودی با اون سر و وضع؟
سرمو انداختم پایین
سه جین: ... بام راحت باش قول میدم کمکت کنم
ب چشماش نگاه کردم خیلی مهربونن
برا همین جریان دیشبو توضیح دادم بش
سه جین: ای وای الان جایی و داری بمونی؟
سرم ب علامت منفی تکون دادم
سه جین عین برق گرفته ها گف:
_نطرت چیه پیش من بمونیی؟
بورام: چیی؟
سه جین: بیخیالل دختر من کمکت میکنم با هم دوس میشیم کسیم پیش من زندگی نمیکنه پیش من بمون
بورام: اخه نمیخوام زحمت بدم
سه جین: این چه حرفی دوستی برا همین موقعه هاس.میمونی؟
این چطور ادمیه؟ یبار متو دیده و یجور رفتار میکنه انگار دوست صمیمیمه ووضیفه خودش میدونه کمکم کنع
بورام: خب...
سه جین: لطفاااا
بورام: باشه پرید بقلم
سه جین: اخ جووون
بدنم درد میکرد اخم بلند شد که سری جدا شد
سه جین: ببهشید.. خیلیی خوشحاللم ... درباره ی پسر بودنت....
بورام: توفک کن من بورام هیچ وقت ب عنوان دختر بم نگاه نکن و این ی رازه باشه؟
سه جین: باشه .... اینجا اتاق تو برو دوش بگیر لباساتو عوض کن من یجی درس کنم بوخوریم
بورام : ممنونم
با ذوق گف : خواهششش میکنممم بدو برو
از اتاق خارج شد که یاد کارا افتادم یاعت ۳ بود ب فروشگاع و رستوران زنگ زدم و گفتم نمیتونم ولی بلید بارو برم امشب شلوغه
۴.۶k
۱۴ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.