{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه رفتن بیمارستان و دکتر بعد از خیلی حرف زدن گف بایو ب

خلاصه رفتن بیمارستان و دکتر بعد از خیلی حرف زدن گف بایو بیشتر مراقب باشی و سه چهار تا قرص دیگه داد
دایون از این بابت ناراحت بود
نامجون هم پیشیمون بود که چرا با زن باردارش اینطوری حرف زده
دایون و نامجون هم زمان گفتن: میخواستم بگم....
نامجون: گوش میدم بگو
دایون: نه اول تو حرفتو بگو لطفا
نامجون: میخواستم بگم متاسفم برای همه چیز
دایون: عیب نداره
نامجون: چرا به این راحتی میبخشی
دایون: چون تو همسرمی....خب دعوا هم همیشه بین یه زن و مرد اتفاق میوفته پس نیازی نیست کشش بدم
نامجون دایون رو بوسید
نامجون: بریم بستنی بخوریم
دایون: من دلم
دیدگاه ها (۳)

دااایون: من دلم بستنی طالبی می‌خواد 🍈نامجون (با لبخند): بستن...

تکپارتی

نامجون چراغ رو با کنترل روشن کرد و گفت: گفتم الان وقته خوابه...

نامجون: اومدیم خونه حالا بگو کجا بودیدایون: با خواهرم رفتم ب...

پارت جدیییید رسیید

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART³⁷...

زندگی تعیین شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط