~سهپارتی~
~سهپارتی~
جونگکوک:)
وقتی شب دیر میای خونه عصبی میشه و ....
اسمات،رازآلود ( نمیدونم کجاش رازآلوده ولی خببب )
...درخواستی ...
p , ¹
ساعت ¹:³⁰ شب بود .. خیلی دیر شده ..
وقتی داشتیم خوش میگذروندیم .. زمان از دستم در رفت ..
سریع به تاکسی گرفتم و سوار تاکسی شدم .. و به سمت خونه حرکت کردم ...
وقتی به خونه رسیدم .. برق ها خاموش بود..
خوابیده ؟!
بهش گفته بودم ¹¹ میام خونه ولی ...
در رو باز کردم و برق راهرو رو روشن کردم .. ولی کسی رو ندیدم ؛
وقتی مطمئن شدم کسی نیست .. به سمت حموم رفتم .. لباسام رو در آوردم و اب رو روی حالت گرم تنظیم کردم ..
زیر دوش بودم که صدای مستر فاکینگ .. توی فصای خالی و بزرگ حموم ، اکو داد ..
_ اووه سلام بیب
ج..جونگکوک
_ حتما میخواستی دیرتر هم بیای نه ؟؟ میتونستیاا
م..من
_ هییس بیبی ... الان فقط میخوام صدای ناله هاتو که زیرم داری جون میدی رو بشنوم ..
و شروع کرد به بوسیدنم ..
چون حموم لیز بود .. بلندم کرد و به سمت اتاق رفت ..
منو روی تخت انداخت و کراواتش رو در آورد ..
وقتی کامل لخت شد ، روم خیمه زد و دوباره شروع کرد به بوسیدنم ...
بعد از ² مین ولم کرد .. که گفتم ..
+ ددی
_جانم
+ میخوای پسرتو بخورم ؟
_ بیب ،.. خودتی؟
+اوهوم
_ بعد از پسر ²⁰ سانتی من ، نوبت دختر شیرین تو هم میشه ؟؟
+ اوهوم ددی
برین نماز بخونین💀🤌
اینو ویرایش کردم .. قبلش پاک شده بود..
جونگکوک:)
وقتی شب دیر میای خونه عصبی میشه و ....
اسمات،رازآلود ( نمیدونم کجاش رازآلوده ولی خببب )
...درخواستی ...
p , ¹
ساعت ¹:³⁰ شب بود .. خیلی دیر شده ..
وقتی داشتیم خوش میگذروندیم .. زمان از دستم در رفت ..
سریع به تاکسی گرفتم و سوار تاکسی شدم .. و به سمت خونه حرکت کردم ...
وقتی به خونه رسیدم .. برق ها خاموش بود..
خوابیده ؟!
بهش گفته بودم ¹¹ میام خونه ولی ...
در رو باز کردم و برق راهرو رو روشن کردم .. ولی کسی رو ندیدم ؛
وقتی مطمئن شدم کسی نیست .. به سمت حموم رفتم .. لباسام رو در آوردم و اب رو روی حالت گرم تنظیم کردم ..
زیر دوش بودم که صدای مستر فاکینگ .. توی فصای خالی و بزرگ حموم ، اکو داد ..
_ اووه سلام بیب
ج..جونگکوک
_ حتما میخواستی دیرتر هم بیای نه ؟؟ میتونستیاا
م..من
_ هییس بیبی ... الان فقط میخوام صدای ناله هاتو که زیرم داری جون میدی رو بشنوم ..
و شروع کرد به بوسیدنم ..
چون حموم لیز بود .. بلندم کرد و به سمت اتاق رفت ..
منو روی تخت انداخت و کراواتش رو در آورد ..
وقتی کامل لخت شد ، روم خیمه زد و دوباره شروع کرد به بوسیدنم ...
بعد از ² مین ولم کرد .. که گفتم ..
+ ددی
_جانم
+ میخوای پسرتو بخورم ؟
_ بیب ،.. خودتی؟
+اوهوم
_ بعد از پسر ²⁰ سانتی من ، نوبت دختر شیرین تو هم میشه ؟؟
+ اوهوم ددی
برین نماز بخونین💀🤌
اینو ویرایش کردم .. قبلش پاک شده بود..
- ۱۱.۳k
- ۰۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط