{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁
𝗣𝗮𝗿𝘁 : ³

با گیجی نگاه کرد دوتا مرد کاملا برهنه بودن و داشتن یه کاری میکردم که جونگکوک نمی‌فهمید چیه اما انگار خیلی خوشحال بودن و هردوشون لذت می‌بردن ( خودتون میدونین چی دید دیگه 🌚😂 ) ذهنش داشت چیزایی که می‌دید رو پردازش میکرد ، هرچی فکر کرد نفهمید دارن چیکار میکنن اما داشت تک تک هرکاتشونو به خاطر می‌سپرد ، هایبرید ها همه چیز رو زود یاد میگیرن مخصوصا کوچولوها .
........
تقریبا وقت ناهار شده بود و شیفتش تموم شد ، از کافه بیرون اومد و به سمت خونه رفت و امیدوار بود جونگکوک خیلی خرابکاری نکرده باشه . با قدم های بلند به سمت خانه رفت و آروم در رو باز کرد ، جونگکوک جلوی یخچال روی نوک انگشتاش وایساده بود و سعی می‌کرد پاکت شیرموز رو از توی طبقه بالایی برداره ولی قدش نمی‌رسید .
تهیونگ : من برگشتم
با صدایش جونگکوک به سمتش برگشتم و بهش نگاه کرد و با به یاد آوردن قول تهیونگ راجب خرید اسباب بازی چشماش برق زد و به سمتش دوید
جونگکوک : هوراااااا...حالا میتونیم بریم اسباب بازی بخریم ؟!
تهیونگ سرش رو به نشانه تایید تکان داد و جونگکوک رو بلند کرد
تهیونگ : چیکار میکردی ؟
جونگکوک : میخواستم بستی بخورم ولی دستم بهش نمی‌رسه
تهیونگ به سمت آشپزخونه رفت و پاکت شیرموز رو از توی یخچال برداشت و به جونگکوک داد
تهیونگ : خب ؟ بریم اسباب بازی فروشی ؟
جونگکوک درحالی که با نی شیر کورش را می‌خورد با خوشحالی فریاد زد
جونگکوک: ارهههههههه
تهیونگ لبخند زد و به سمت اتاقش رفت
تهیونگ : باید اول شلوارتو بپوشید ، اینجوری که نمیشه
جونگکوک : نه...شلوار نمیخوام
تهیونگ : چاره ای نداری ، اگه میخوای بریم اسباب بازی فروشی باید شلوارتو پات کنی
جونگکوک ناچار باشه ای گفت و با کمک تهیونگ شلوارش را پوشید
تهیونگ : راستی قبل از اینکه بریم بیا به عکس ازت بگیرم
جونگکوک : برای چی ؟!
تهیونگ : توی راه برگشت می‌خوام چند تا اعلامیه چاپ کنم تا صاحب واقعیت پیدات کنه
جونگکوک : ولی من می‌خوام پیش تو بمونم
تهیونگ : منم دلم میخواد ولی برای برگردی پیش صاحب واقعیت ، اونجا به عالمه اسباب بازی هست با یه عالمه لباسای خوشگل ، قطعا خونش هم خیلی بزرگتر از اینجاست
درحالی که گوشیش رو از توی جیبش بیرون می آورد گفت و دوربین گوشی را به سمتش گرفت
تهیونگ : خب بخند
جونگکوک لبخند بزرگی زد و باعث شد تهیونگ هم ناخواسته لبخند بزنه ، بعد از گرفتن چند تا عکس دوباره گوشی رو توی جیبش گذاشت . چون جونگکوک کفش نداشت تهیونگ بغلش کرد و از خونه خارج شدن . جونگکوک با خوشحالی شیرموزش رو میخورد و به سینه تهیونگ تکیه داده بود . وارد مغازه شدن و چشمان جونگکوک با دیدن اسباب بازی ها برق زد
تهیونگ : خب کدومو میخوای ؟
جونگکوکند تا ماشین کوچولو برداشت با یه عروسک هایبرید که تقریبا شبیه خودش بود ، تهیونگ پولشو داد و درحالی که با یک دستش جونگکوک رو بغل کرده بود ، با دست دیگرش کیسه کوچک ماشین ها رو گرفته بود و جونگکوک هم با خوشحالی عروسکش رو بغل کرده بود از مغازه بیرون اومدن و بعد از چاپ کردن چند تا عکس به خونه برگشتن ( چندتا که....یه عالمه منظورمه😂 )

.....ادامه دارد
دیدگاه ها (۲۰)

𝙽𝚎𝚠 𝚋𝚘𝚡𝚎𝚛 𝙿𝚊𝚛𝚝 : ¹⁰جونگکوک : گفتم نه ، دستت بهم بخوره فکتو خ...

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ²با حس کردن چیزی روی سینش چشماشو باز کر...

𝗕𝗶𝗴 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗰𝗮𝘁𝗣𝗮𝗿𝘁 : ¹با چتر خیسش در باران قدم می‌زد ، هوا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط