{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳

پارت ۱۳
عشق اجباری

یهو یه چیز نرم رو گونم حس کردم به تهیونگ نگا کردم که سرش رو انداخته بود پایین و خجالت کشیده بود


ویو ته

از بچگیم عادت داشتم وقتی ذوق زده میشدم گونه یکو بوس کنم و حالا هم به صورت خود کار این کارو کرده بودم وقتی فهمیدم چه گو.هی خوردم سرم رو انداختم پایین و از خجالت کم مونده بود آب بشم

ویو کوک

_بچه خجالت لازم نیست اشکال نداره بیا بریم غذا مون رو بخوریم

_ببخشید جونگکوکی من از بچگیم این عادت رو دارم الانم حواسم نبود

_اشکال نداره کوچولو بیا بریم غذا مون رو بخوریم چون اگه یک دقیقه دیرتر بریم تورو جای غذا میخورم

با این حرفم لپاش سرخ شد و برای بار دوم خجالت کشیدنش رو دیدم ای خدا خیلی کیوته راه افتادم سمت اشپز خونه و اونم مثل یه جوجه پشت سرم میومد نشستم رو صندلی اونم رو به روی من نشسته بود و با چشمای قلبی به غذا ها نگا می‌کرد

ویو بعد خوردن غذا

_کوکی میشه ازت یه درخواستی داشته باشم ؟

_چی میخوای کیوتم؟

_اینکه گوشیمو بهم بدی تلوخداا
(راستی یادم رفت بنویسم زمان که اومدن کوک گوشی ته رو ازش گرفته بود)

_برو تو اتاقت الان میام

لعنت به من نباید اون جوری بهش میگفتم میتونستم یکم با لحن مهربون تر بهش بگم اینجوری ناراحت نمیشد اهههه ولش برم سمت اتاق خودم تا گوشی جدیدی که براش گرفتم رو بهش بدم
گوشی رو برداشتم رفتم سمت اتاق ته ته در رو وا کردم که.......
دیدگاه ها (۶)

شرط پارت بعدی ۸۰ تایی شدنمونه

پارت ۱۲ عشق اجباری با این حرفش لعنتی به خودم فرستادم خیر سرم...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁷ویو لونا بلند شدم لباسام رو عوض کردم و مو...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط