تو را بار ها به یاد می آورم
تو را بار ها به یاد می آورم
اما نمیتوانم سراغت بیایم
زیرا میان ما دردی اتفاق میفتد،
که با آن یکدیگر را میکشیم....
.
.
اما همین کافی بود.
همین که می دانستم که تنم درد تنت را دارد
نه میل تنت را.
همین که با تو انگار در چاه فرو می رفتم و به مرکز زمین می رسیدم.
همین که با تو انگار می مردم
و از شکل می افتادم.
همین برایم کافی بود.....
اما نمیتوانم سراغت بیایم
زیرا میان ما دردی اتفاق میفتد،
که با آن یکدیگر را میکشیم....
.
.
اما همین کافی بود.
همین که می دانستم که تنم درد تنت را دارد
نه میل تنت را.
همین که با تو انگار در چاه فرو می رفتم و به مرکز زمین می رسیدم.
همین که با تو انگار می مردم
و از شکل می افتادم.
همین برایم کافی بود.....
- ۵۹۶
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط