{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂

𝙥𝙖𝙧𝙩²³

ا/ت: سوهیون الان نیم ساعته رفتن به نظرت بریم دنبالشون
سوهیون: چقد نگرانی ا/ت الان میان
ا/ت: باشه پس خودم میرم

دنیز چراغ قوه خودشو داده بود به یکی از پسرا

رفتم و چراغ قوه رو ازش گرفتم رفتم سمت پله ها که میرفت سمت زیرزمین...

اخه کدوم ادم عاقلی فیوزو میزاره اونجا.....

رسیدم به یه در که از پشتش صدایی میاومد...

یعنی صدا چیه...

اروم درو باز کردم که یهو صدا قطع شد..

اون چراغ قوه یون بود افتاده بود زمین
رفتم برش داشتم..

ممکنه اتفاقی براشون افتاده باشه...

رفتم سمت فیوز همین که خواست درشو باز کنم یهو یکی دستمو گرفت....

خواستم چراغ قوه رو بگیرم روش که یکی از پشت اومد و چراغ قوه رو ازم گرفت....

و چراغ قوه رو زد به دیوار و بلع شکست...

دستمو از دست اون یاروعه کشیدم بیرون عقب عقب رفتم.....

صدای پا میاومد انگاریکی داشت میاومد سمتم..

بیشتر دقت کردم اره یکی داشت میاومد....

کم کم که چشام به تاریکی عادت کرد میتونستم جلومو ببینم.....

صدا از پشت سرم میاومد که یهو یکی از پشت بازومو گرفت....

سریع دستشو گرفتم و پیچوندمش و بردم پشتش حس کردم یکی دیگه داره از پشت نزدیکم میشه

سریع با تیغه دستم محکم کوبیدم رو گردنش که صدای آخش سکوتو شکست و خورد زمین....
دیدگاه ها (۹)

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩²⁴که زودتر از اون با پا محکم زدم تو شکمش دس...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩²⁵اروم دست یون و گرفت و بلند شد یهو تعادلشو...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩²²یهو خندش جمع شد و با تعجب گفت: منظورت چیه...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩²¹یون: اگه همین الان پا نشین حذف میشید خودت...

عشق مافیا

طراح عشق

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط