**Black rose**
**Black rose**
Pary 2☕
تهیونگ خندید
_پسره احمق منو چی فرض کردی ها ولی راه خوبی بود(خنده)
به راهش ادامه داد و رسید خانه
رفت حموم و چند دقیقه بعد بیرون اومد حوله دورش پیچیده بود
لباساشو عوض کرد لباس سفید و شلوار مشکی ای تنش کرد
و نشست
داشت تو گوشیش میچرخید که زنگ اومد از مخاطباش نبود پس ناشناس بود
جواب داد
_سلام
+س.سلام
_شما
+منم جونگ کوک یادتون اومد؟
_اره یادم اومد بفرماید چیکار دارین(خنده بی صدا)
+امم...میشه باهم دیگه اشنا بشیم
_چرا که نه منم کم دوست دارم
+خب پس عالیه (درحال ذوق مرگ)
_کی هم دیگه رو ببینیم؟
+هروقت تو بخوای
_فردا میام کافه
+منتظرتم
_بای
+بای
ویو کوک
داشتم ذوق مرگ میشدم
خوشحال بودم چون راستش ازش خوشم اومده بود منتظر فردا بودم مشتاقانه
÷کوکـــی
+بله مامان
÷پسره گ.شاد چرا لباساتو از ماشین لباسشوی در نیاوردی
+وایییییی الان یادم اومد الان بر میدارم
÷باشه
پرش زمانی به ساعت 1 شب
(ویو تهیونگ)
دیر وقت شده بود
(نویسنده:حالا دیر وقت ما ساعت ۶ شبه)
رفتم بخوابم رو تختم دراز کشیدم چشمامو بستم
نتونستم بخوابم چون فکرم درگیر اون پسره بود
اون بی نهایت کیوت و خوشگل بود چهرش جلو چشمام همش ظاهر میشه میخوام زودتر ببینمش
دلیلش رو نمیدونم...
ویو کوک
روز خسته کننده ای بود خسته شده بودم میخواستم بخوابم پس رفتم رو تختم دراز کشیدم سعی کردم بخوابم اما نشد راستش من یه مشکلی دارم مشکل خواب اصلا خوابم نمیبره همش استرس دارم باید قرص بخورم تا خوابم ببره من ترک تحصیل کردم چون هیچکی نبود خرج ما رو بده از ارزوم دست کشیدم...
و رفتم کار کردم
Pary 2☕
تهیونگ خندید
_پسره احمق منو چی فرض کردی ها ولی راه خوبی بود(خنده)
به راهش ادامه داد و رسید خانه
رفت حموم و چند دقیقه بعد بیرون اومد حوله دورش پیچیده بود
لباساشو عوض کرد لباس سفید و شلوار مشکی ای تنش کرد
و نشست
داشت تو گوشیش میچرخید که زنگ اومد از مخاطباش نبود پس ناشناس بود
جواب داد
_سلام
+س.سلام
_شما
+منم جونگ کوک یادتون اومد؟
_اره یادم اومد بفرماید چیکار دارین(خنده بی صدا)
+امم...میشه باهم دیگه اشنا بشیم
_چرا که نه منم کم دوست دارم
+خب پس عالیه (درحال ذوق مرگ)
_کی هم دیگه رو ببینیم؟
+هروقت تو بخوای
_فردا میام کافه
+منتظرتم
_بای
+بای
ویو کوک
داشتم ذوق مرگ میشدم
خوشحال بودم چون راستش ازش خوشم اومده بود منتظر فردا بودم مشتاقانه
÷کوکـــی
+بله مامان
÷پسره گ.شاد چرا لباساتو از ماشین لباسشوی در نیاوردی
+وایییییی الان یادم اومد الان بر میدارم
÷باشه
پرش زمانی به ساعت 1 شب
(ویو تهیونگ)
دیر وقت شده بود
(نویسنده:حالا دیر وقت ما ساعت ۶ شبه)
رفتم بخوابم رو تختم دراز کشیدم چشمامو بستم
نتونستم بخوابم چون فکرم درگیر اون پسره بود
اون بی نهایت کیوت و خوشگل بود چهرش جلو چشمام همش ظاهر میشه میخوام زودتر ببینمش
دلیلش رو نمیدونم...
ویو کوک
روز خسته کننده ای بود خسته شده بودم میخواستم بخوابم پس رفتم رو تختم دراز کشیدم سعی کردم بخوابم اما نشد راستش من یه مشکلی دارم مشکل خواب اصلا خوابم نمیبره همش استرس دارم باید قرص بخورم تا خوابم ببره من ترک تحصیل کردم چون هیچکی نبود خرج ما رو بده از ارزوم دست کشیدم...
و رفتم کار کردم
- ۱۴۱
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط