P5
P5
یک سال گذشت
با تمام خوب یها و بدی هاش....بالاخره تموم شد
کریسمس بود
تو خونه بود...داشت با خاطراتش درخت کریسمس رو تزیین میکرد
گاه لبخند میزد
گاهی ام اشک میریخت
به خیال...خاطره هایش
واحد شمارشِ خاطرات!؟ بِگابایت.
بالاخره تموم شد
اسلاید ۲ خونه ات
رفت و رو مبل نشست....نمیدونست چیکار کنه
اصلا چیکار میتونه بکنه....کی میدونست
حالا تقریبا یه سال گذشت بود....همه اتفاقات مال سال قبل بود
حالش بهتر بود
مثل قبل شده بود
البته....نه قبل از چان یول.......بعد از چان یول....
تنها بود....پس تصمیمی گرفت
سعی کرد باهاش تماس بگیره اما جواب نمیداد...احتمالا سرش شلوغ بود
پس پیغام گذاشت
ات:جیمیناا
سلام...امیدوارم حالت خوب باشه...
همونطور که میدونی سال نوعه
اگر تنهایی میتونی بیای پیش هم باشیم؟
پس...فعلا👋
قطع کرد
وارد دنیای خاطراتش شد
تنها جایی که آروم بود
*فلش بک
ات:بدو بیاااا دیگه
چان یول:اتی قشنگم سرده تو هن تازه از آب دریا در اومدی سرما میخوریااا
ات:ای بابا بیخیال تو هم بیا تو آب😅😅
خیلی حال میدهههههه(باد بود)
(تصور کنید توی آب و باد و شب داخل دریاست)
چان یول:اتتتتتت جلو نرو خطرناکههههه
ات: ای بابا انقد نترس
بعد از یک ساعت ات بالاخره بیخیال شد و از آب در اومد بیرون
رفتن تو ویلا و لباساشونو عوض کردن
اول ات رفت حموم و بعد چان یول
ات داشت موهاشو خشک میکرد که چان یول از حموم بیرون اومد
بعد عوض کردن لباساش اطسه ای زد که توجه ا رو به خودش جلب کرد
ات:یااااااا مریض شدییی
بدو برو رو تخت بخواب
چان یول:لازم...(نگا ترسناک ات)
هست....(بچه چه مظلومه)
ات پتو رو تا گردن چان یول کشید
ات:ببخشید تقصیر من بود...یکم بخواب تا یه چیزی درست کنم حالت بهتر شه😊
چان یول:اوهوم
*پایان فلش بک
به خودش اومد
دید لبخند زده....اما ناخودآگاه اشکی رو صورتشه
حین پاک کردن اشک گفت
ات:من جرا دارم گریه میکنم...؟
رفت تو فکر که چرا داره گریه میکنه
که صدای گوشی اونو به خودش اورد
جیمین بود
یک سال گذشت
با تمام خوب یها و بدی هاش....بالاخره تموم شد
کریسمس بود
تو خونه بود...داشت با خاطراتش درخت کریسمس رو تزیین میکرد
گاه لبخند میزد
گاهی ام اشک میریخت
به خیال...خاطره هایش
واحد شمارشِ خاطرات!؟ بِگابایت.
بالاخره تموم شد
اسلاید ۲ خونه ات
رفت و رو مبل نشست....نمیدونست چیکار کنه
اصلا چیکار میتونه بکنه....کی میدونست
حالا تقریبا یه سال گذشت بود....همه اتفاقات مال سال قبل بود
حالش بهتر بود
مثل قبل شده بود
البته....نه قبل از چان یول.......بعد از چان یول....
تنها بود....پس تصمیمی گرفت
سعی کرد باهاش تماس بگیره اما جواب نمیداد...احتمالا سرش شلوغ بود
پس پیغام گذاشت
ات:جیمیناا
سلام...امیدوارم حالت خوب باشه...
همونطور که میدونی سال نوعه
اگر تنهایی میتونی بیای پیش هم باشیم؟
پس...فعلا👋
قطع کرد
وارد دنیای خاطراتش شد
تنها جایی که آروم بود
*فلش بک
ات:بدو بیاااا دیگه
چان یول:اتی قشنگم سرده تو هن تازه از آب دریا در اومدی سرما میخوریااا
ات:ای بابا بیخیال تو هم بیا تو آب😅😅
خیلی حال میدهههههه(باد بود)
(تصور کنید توی آب و باد و شب داخل دریاست)
چان یول:اتتتتتت جلو نرو خطرناکههههه
ات: ای بابا انقد نترس
بعد از یک ساعت ات بالاخره بیخیال شد و از آب در اومد بیرون
رفتن تو ویلا و لباساشونو عوض کردن
اول ات رفت حموم و بعد چان یول
ات داشت موهاشو خشک میکرد که چان یول از حموم بیرون اومد
بعد عوض کردن لباساش اطسه ای زد که توجه ا رو به خودش جلب کرد
ات:یااااااا مریض شدییی
بدو برو رو تخت بخواب
چان یول:لازم...(نگا ترسناک ات)
هست....(بچه چه مظلومه)
ات پتو رو تا گردن چان یول کشید
ات:ببخشید تقصیر من بود...یکم بخواب تا یه چیزی درست کنم حالت بهتر شه😊
چان یول:اوهوم
*پایان فلش بک
به خودش اومد
دید لبخند زده....اما ناخودآگاه اشکی رو صورتشه
حین پاک کردن اشک گفت
ات:من جرا دارم گریه میکنم...؟
رفت تو فکر که چرا داره گریه میکنه
که صدای گوشی اونو به خودش اورد
جیمین بود
۵.۳k
۰۵ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.