𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬
p12
نگاه آقای مدیر بین هر سه نفرشون، جونگکوک، تهیونگ و گوان شیک میچرخید. عرق از پیشونیش سر خورد و روی دستش چکید.
با سر آستینش پیشونیش رو پاک کرد و به گوان شیک که دستش رو مشت کرده بود خیره شد.
- فکر کنم حق با تهیونگه، گوان شیک. ما نمیتونیم توی مسائلی مثل این دخالت کنیم.
چشم های گوان شیک میچرخید. دیگه اون برقی که وقتی از در وارد شد تا راجب اینکه یه صدا از کلاس شنیده توضیح بده، توی چشماش نبود.
+ ولی آقای مدیر شما باید جونگکوک رو اخراج کنید. اینطوری هربار که بخواد تدریس کنه هیچکس به درس فکر نمیکنه همه به اون و جفتش فکر میکنن.
- یا شایدم فقط تو اینطوری هستی؟ آقای مدیر عادلانه نیست. چرا یه نفر باید شغلش رو به خاطر اینکه چند نفر نمیتونن تمرکز کنن و تو روابط شخصیش دخالت میکنن از دست بده؟
تهیونگ با لحنی مصمم دست به سینه ایستاد و گفت.
آقای مدیر که به وضوح نمیدونست چی باید بگه گفت:« گون شیک همونطور که گفتم حرف های تهیونگ منطقی تره. اما آقای جئون، همچنان برای اینکه باعث پخش شایعه توی مدرسه شدی ازت ناراحتم. معلم ورزش، آقای چوی این چند وقته نمیتونه بیاد. برای جبران میخوام جای اون کار کنی ولی حقوقت تغییری نمیکنه.»
- ولی آقای مدی-
تهیونگ که از این وضعیت ناراضی بود سعی کرد چیزی بگه اما جونگکوک وسط حرفش پرید و گفت:« هیش... اشکال نداره. »و تعظیمی کرد و تهیونگ رو بدون برد. وسط راهرو بودن. همه بهشون خیره شده بودن. تهیونگ شروع کرد گوله گوله اشک ریختن و این جونگکوک بود که در آغوشش کشیده بود و کمرش رو می مالید.
الان که مارکش کرده بود حساس تر هم شده بود و به آلفاش نیاز داشت.
- هیشش.. هیش... میفهمتت
تهیونگ مشتش رو آروم به سینه ی جونگکوک میکوبید.
مارکش ورم کرده بود. تهیونگ خودشو تو بغل آلفا انداخت و دست و پاشو دور کمر آلفا حلقه کرد. جونگکوک هم همونطوری سمت کلاس که کم کم داشت شروع میشد رفت و یه پماد از کمد برداشت و به گردن تهیونگ که الان روی میز نشسته بود و پاهاش رو تکون میداد زد.
اتفاقا زنگ بعدی هم ورزش بود. حالا که جونگکوک باعث پخش شایعه شده بود باید مربی ورزش هم میشد. بدون اینکه حقوقی بگیره.
تهیونگ از وضعیت فعلی ناراضی بود.
مگه.. تو....هق...ورزش..هم بلدی؟
تهیونگ درحالی که گریه میکرد گفت.
جونگکوک عینکشو عقب داد و گفت:« اومم بذار ببینم... یه چندتایی!! »
______
شرایط:
۵۰ لایک ۱۰۰ کامنت ۱۷ بازنشر
p12
نگاه آقای مدیر بین هر سه نفرشون، جونگکوک، تهیونگ و گوان شیک میچرخید. عرق از پیشونیش سر خورد و روی دستش چکید.
با سر آستینش پیشونیش رو پاک کرد و به گوان شیک که دستش رو مشت کرده بود خیره شد.
- فکر کنم حق با تهیونگه، گوان شیک. ما نمیتونیم توی مسائلی مثل این دخالت کنیم.
چشم های گوان شیک میچرخید. دیگه اون برقی که وقتی از در وارد شد تا راجب اینکه یه صدا از کلاس شنیده توضیح بده، توی چشماش نبود.
+ ولی آقای مدیر شما باید جونگکوک رو اخراج کنید. اینطوری هربار که بخواد تدریس کنه هیچکس به درس فکر نمیکنه همه به اون و جفتش فکر میکنن.
- یا شایدم فقط تو اینطوری هستی؟ آقای مدیر عادلانه نیست. چرا یه نفر باید شغلش رو به خاطر اینکه چند نفر نمیتونن تمرکز کنن و تو روابط شخصیش دخالت میکنن از دست بده؟
تهیونگ با لحنی مصمم دست به سینه ایستاد و گفت.
آقای مدیر که به وضوح نمیدونست چی باید بگه گفت:« گون شیک همونطور که گفتم حرف های تهیونگ منطقی تره. اما آقای جئون، همچنان برای اینکه باعث پخش شایعه توی مدرسه شدی ازت ناراحتم. معلم ورزش، آقای چوی این چند وقته نمیتونه بیاد. برای جبران میخوام جای اون کار کنی ولی حقوقت تغییری نمیکنه.»
- ولی آقای مدی-
تهیونگ که از این وضعیت ناراضی بود سعی کرد چیزی بگه اما جونگکوک وسط حرفش پرید و گفت:« هیش... اشکال نداره. »و تعظیمی کرد و تهیونگ رو بدون برد. وسط راهرو بودن. همه بهشون خیره شده بودن. تهیونگ شروع کرد گوله گوله اشک ریختن و این جونگکوک بود که در آغوشش کشیده بود و کمرش رو می مالید.
الان که مارکش کرده بود حساس تر هم شده بود و به آلفاش نیاز داشت.
- هیشش.. هیش... میفهمتت
تهیونگ مشتش رو آروم به سینه ی جونگکوک میکوبید.
مارکش ورم کرده بود. تهیونگ خودشو تو بغل آلفا انداخت و دست و پاشو دور کمر آلفا حلقه کرد. جونگکوک هم همونطوری سمت کلاس که کم کم داشت شروع میشد رفت و یه پماد از کمد برداشت و به گردن تهیونگ که الان روی میز نشسته بود و پاهاش رو تکون میداد زد.
اتفاقا زنگ بعدی هم ورزش بود. حالا که جونگکوک باعث پخش شایعه شده بود باید مربی ورزش هم میشد. بدون اینکه حقوقی بگیره.
تهیونگ از وضعیت فعلی ناراضی بود.
مگه.. تو....هق...ورزش..هم بلدی؟
تهیونگ درحالی که گریه میکرد گفت.
جونگکوک عینکشو عقب داد و گفت:« اومم بذار ببینم... یه چندتایی!! »
______
شرایط:
۵۰ لایک ۱۰۰ کامنت ۱۷ بازنشر
- ۳.۲k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط