پروانه اکبری«نویسنده»

parvaneh.h

ورود به ویسگون دی ماه ۱۳۹۰
لینک کانالم
t.me/akbari6636
۱.فقط پیجهای ادبی دنبال میشه
۲.کامنتا رو میخونم و متاسفانه فرصت پاسخگویی ندارم
۳.برای من لایک مهم نیس همین کافیه که یک نفر پستم رو بخونه
4.پیج من آرشیو آثار منه
امید که همیشه در آرامش باشید
ایدی اینستاگرام
@te.pari.xt

مرا ببخش اگر گاه و بیگاه به تو می اندیشم و آرزویت میکنم باور کن صدایم از سقف این اتاق بالاتر نمیرود وگرنه الان تو را داشتم #پروانه_اکبری #wallpaper

مرا ببخش اگر گاه و بیگاه به تو می اندیشم و آرزویت میکنم باور کن صدایم از سقف این اتاق بالاتر نمیرود وگرنه الان تو را داشتم #پروانه_اکبری #wallpaper

زیر بازوانم را بگیر و بچسبان به خویش چون پرستار که مریضی را سوی تخت میبرد #پروانه_اکبری #wallpaper

زیر بازوانم را بگیر و بچسبان به خویش چون پرستار که مریضی را سوی تخت میبرد #پروانه_اکبری #wallpaper

امشب شب ترین شبی ست که بی تودمیگذرد تو را به صبحترین صبحت قسم فردا از سمت دلم طلوع کن #پروانه_اکبری #wallpaper

امشب شب ترین شبی ست که بی تودمیگذرد تو را به صبحترین صبحت قسم فردا از سمت دلم طلوع کن #پروانه_اکبری #wallpaper

انقدر رفت و برگشت تا واسم مث چک برگشتی شد مهم بود ولی ارزشی نداشت #پروانه_اکبری

انقدر رفت و برگشت تا واسم مث چک برگشتی شد مهم بود ولی ارزشی نداشت #پروانه_اکبری

میریم که فراموش کنیم ولی به یاد میاریم #پروانه_اکبری

میریم که فراموش کنیم ولی به یاد میاریم #پروانه_اکبری

کاش میشد از میان من تو را از ریشه در آورد #پروانه_اکبری

کاش میشد از میان من تو را از ریشه در آورد #پروانه_اکبری

پول خوشبختی نمیاره ولی تو میاری #پروانه_اکبری

پول خوشبختی نمیاره ولی تو میاری #پروانه_اکبری

خیلیا به قصد عشق اومدند به قصد کشت رفتند #پروانه_اکبری

خیلیا به قصد عشق اومدند به قصد کشت رفتند #پروانه_اکبری

وقتی برگی از شاخه جدا میشود میمیرد ما را از کسی که دوستش داریم می کنند و انتظار دارند زنده بمانیم #پروانه_اکبری

وقتی برگی از شاخه جدا میشود میمیرد ما را از کسی که دوستش داریم می کنند و انتظار دارند زنده بمانیم #پروانه_اکبری

بگذار دستم برسد به تو من میدانم و آغوشت و این حجم وسیع از دلتنگی #پروانه_اکبری

بگذار دستم برسد به تو من میدانم و آغوشت و این حجم وسیع از دلتنگی #پروانه_اکبری

اینکه آدم دستش جایی بند نباشه ولی دلش بند جایی باشه کلی فرقشه #پروانه_اکبری #wallpaper

اینکه آدم دستش جایی بند نباشه ولی دلش بند جایی باشه کلی فرقشه #پروانه_اکبری #wallpaper

بعضی خنده هایم عجیب گریه میطلبند آن زمان که میان شلوغی به تو می اندیشم #پروانه_اکبری

بعضی خنده هایم عجیب گریه میطلبند آن زمان که میان شلوغی به تو می اندیشم #پروانه_اکبری

آغوشت اگر بود شبها اینگونه سرد نمیگذشت #پروانه_اکبری #عاشقانه #رمضان_کریم🌙🌹🍃 #wallpaper

آغوشت اگر بود شبها اینگونه سرد نمیگذشت #پروانه_اکبری #عاشقانه #رمضان_کریم🌙🌹🍃 #wallpaper

موهایم را می چینم و برایت کنار میگذارم این موجها فقط برای رسیدن به ساحل خیز برداشته بودند #پروانه_اکبری #عاشقانه #wallpaper

موهایم را می چینم و برایت کنار میگذارم این موجها فقط برای رسیدن به ساحل خیز برداشته بودند #پروانه_اکبری #عاشقانه #wallpaper

در من آنچه گسترده است تویی در تو انچه جا نمانده است منم! #پروانه_اکبری #عاشقانه

در من آنچه گسترده است تویی در تو انچه جا نمانده است منم! #پروانه_اکبری #عاشقانه

الان کجای زندگیم مهم نیست روزهایی را به خاطر دارم که تو یادت نمی آید #پروانه_اکبری #wallpaper #عاشقانه

الان کجای زندگیم مهم نیست روزهایی را به خاطر دارم که تو یادت نمی آید #پروانه_اکبری #wallpaper #عاشقانه

منم پروانه ای که از بدِ دنیا به پیله ام بد پیله کرده ام #پروانه_اکبری @akbari6636 #wallpaper #عکس_نوشته #جذاب

منم پروانه ای که از بدِ دنیا به پیله ام بد پیله کرده ام #پروانه_اکبری @akbari6636 #wallpaper #عکس_نوشته #جذاب

سعی نکن منو از نوشته هام حدس بزنی من خودمو به زور میشناسم #پروانه_اکبری @akbari6636 #عکس_نوشته #wallpaper

سعی نکن منو از نوشته هام حدس بزنی من خودمو به زور میشناسم #پروانه_اکبری @akbari6636 #عکس_نوشته #wallpaper

من برای یه لحظه که میخواستم کنار تو زندگی کنم هزار بار مُردم #پروانه_اکبری #wallpaper #عاشقانه #عکس_نوشته

من برای یه لحظه که میخواستم کنار تو زندگی کنم هزار بار مُردم #پروانه_اکبری #wallpaper #عاشقانه #عکس_نوشته

براش یه استکان چایی ریختم و گفتم: _بخور تا از دهن نیفتاده چایی شو هورتی سر کشید و گفت: _من باید برم یهو از جام پا شدم با ابروهایی گره و لبه ی چادری که ...

براش یه استکان چایی ریختم و گفتم: _بخور تا از دهن نیفتاده چایی شو هورتی سر کشید و گفت: _من باید برم یهو از جام پا شدم با ابروهایی گره و لبه ی چادری که گوشه ی لبم خیس میخورد گفتم: _کجا به این زودی؟! یه طرف شالگردنی که براش ...