امروز مهمون داشتيم خالم وبچه هاش يعني از ديشب آمدن ،مامان وخ...

امروز مهمون داشتيم خالم وبچه هاش يعني از ديشب آمدن ،

مامان وخاله كه يكسره تو آشپزخونه كارميكردن وحرف ميزدن.... من وپسرخالم كه هم سن وسال هستيم هم باهم خوش وبش ميكرديم من سرم توعكس ها بود كه ارسال كنم خاله ميخ من شده بود ازپسرش پرسيد: شهرام چكار ميكنه ، اونم جواب داد ياد بچگى هاش افتاده ، يادته مامان هروقت خونه خاله ميومديم شهرام تو كوچه كارت بازى ميكرد الان هم همون كارت بازيه ولى اينترنتى خخخخ رفتم تو خودم يادم آمد به اون روزها كارت بازى كى يادشه (عكس هاى كوچكى كه بادست ميزديم روش هرچندتاش برعكس ميشدبرنده بود) چقدربا بچه هاى محله سركارت دعوامون ميشد.... چقدربخاطر ى كارت بهم ناسزا ميگفتيم انگار....چى بگم.... خاله وپسرخاله راست ميگفتن ...هيچ فرقى نكرديم ، فقط قدمون بلندشده الانم بفكرجمع كردن عكس هاى زياد وامتياز بالا هستيم گاهى بخاطر لايك چه كارهايي ازمون سرنميزنه ... گاهى يادمون ميره ما همه لااقل يك وجه مشترك با هم داريم اونم اينه كه تنها هستيم ....دلخوشى ديگه اى نداريم .... به خاطر همينه كه بهم عشق ميورزيم ...همو نميشناسيم ولى براى هم احترام ويژه اى قائل هستيم .....اگر چند روز عكس هم رو لايك كرديم يكروز يا دو روز نباشيم جاى خاليمون احساس ميشه تنهاهاى بى دلخوشى منم مثل شما تنهايم و دلخوشى ديگرى جزشمايان ندارم پس هرگز بخودتان اجازه ندهيد مرا تركم كنيد شهرام.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ادامه‌ی دیدگاه ها